X
تبلیغات
دانستنی


دانستنی
در این وبلاگ دانستنی فراوان است
.
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 و 10:21 | +
.:: ::.



.فیزیک
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و 14:19 | +
.:: ::.



.عربی
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 و 15:29 | +
.:: ::.



.
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 و 14:5 | +
نام کامل باشگاه باشگاه فرهنگی ورزشی فوتبال استقلال تهران لقب (ها) پسران آبی،کهکشانی ها[۱]
اس اس[۲]تاج[۳]آبی‌پوشان[۴] تاریخ تأسیس ۲ مهر ۱۳۲۴[۵] با نام دوچرخه‌سواران نام ورزشگاه
ورزشگاه آزادی(گنجایش:۹۰،۰۰۰ نفر)[۶] مالک سازمان تربیت بدنی مدیرعامل علی فتح‌الله‌زاده مربی پرویز مظلومی لیگ جام خلیج فارس آدرس اینترنتی fcesteghlal.ir افتخارات ۲ قهرمانی در لیگ قهرمانان آسیا و ۲ نایب قهرمانی و ۲مقام سومی در لیگ قهرمانان آسیا، ۲ قهرمانی و۳ نایب قرمانی و ۲سومی در لیگ خلیج فارس، ۶ قهرمانی در جام حذفی[۷] و ۳ نایب قهرمانی در جام حذفی پر افتخارترین تیم تاریخ فوتبال ایران است لباس اول لباس دوم لباس سوم فصل جاری   باشگاه فوتبال استقلال تهران یک باشگاه فوتبال ایرانی است که در سال ۱۳۲۴ در شهر تهران بنیانگذاری شده‌است. استقلال پیش از انقلاب ایران تاج نام داشت.[۳] باشگاه فوتبال استقلال بعد از باشگاه راه‌آهن قدیمی‌ترین تیم باشگاهی در ایران به حساب می‌آید.[۸] این باشگاه هم‌اکنون در لیگ برتر ایران بازی می‌کند. استقلال با دو قهرمانی در جام باشگاه‌های آسیا (جام باشگاه‌های آسیا ۱۹۷۰ و جام باشگاه‌های آسیا ۹۱-۱۹۹۰) و دو نایب قهرمانی (جام باشگاه‌های آسیا ۹۲-۱۹۹۱ و جام باشگاه‌های آسیا ۹۹-۱۹۹۸) و دو مقام سومی (جام باشگاه‌های آسیا ۱۹۷۱ و جام باشگاه‌های آسیا ۲۰۰۲)، پُرافتخارترین باشگاه فوتبال ایران در رقابت‌های آسیایی و دومین باشگاه پرافتخار تاریخ قاره آسیا محسوب می‌شود. [۳][۹][۱۰] استقلال همچنین با هفت قهرمانی در بالاترین دسته فوتبال ایران، لیگ منطقه‌ای ایران یک بار، جام تخت جمشید یک بار، لیگ قدس یک بار، جام آزادگان ۲ بار و لیگ برتر ۲ بار، دومین تیم پرافتخار در لیگ ایران و با ۶ قهرمانی و ۳ نایب قهرمانی، پرافتخارترین تیم در جام حذفی ایران است. رقیب سنتی این باشگاه، پرسپولیس است. این دو باشگاه پرطرفدارترین و پرافتخارترین تیم‌های فوتبال ایران و برگزارکنندهٔ شهرآورد تهران هستند.[۳] فدراسیون بین‌المللی تاریخ و آمار فوتبال این باشگاه را پس از الهلال عربستان و یوکوهاما مارینوس ژاپن، سومین باشگاه برتر فوتبال آسیا در قرن بیستم اعلام کرده‌است.[۱۱] همچنین این فدراسیون، باشگاه فوتبال استقلال را با ۵۹۳ امتیاز در رتبه ۲۸۰ مین باشگاه جهان در طی ۱۰ سال گذشته قرار داد که بر این اساس بعد از باشگاه سپاهان که در رده ۲۳۷ جهان قرار دارد، تیم استقلال تهران دومین باشگاه فوتبال برتر ایرانی در طی ۱۰ سال اخیر می‌باشد.[۱۲] همچنین این باشگاه در مجموع امتیازات تیم‌ها در تاریخ لیگ برتر، در رتبه نخست قرار دارد و در مجموع تمام ادوار لیگ برتر ایران صاحب بیشترین گل زده و بیشترین برد می‌باشد.[۱۳] محتویات [نهفتن]  ۱ تاریخچه ۱.۱ دوچرخه سواران ۱.۲ تاج ۱.۳ استقلال ۲ نام، نماد و رنگ ۳ هواداران و هماوردان ۳.۱ شهرآورد تهران ۳.۲ سپاهان اصفهان ۴ ورزشگاه و دارایی‌ها ۵ آمار و رکوردها ۵.۱ فصل‌های اخیر ۶ تیم‌های دیگر ۶.۱ خانواده تیم‌های تاج ۶.۲ تیم‌های پایه ۶.۳ تیم زنان ۷ دست‌آوردها ۷.۱ کشوری ۷.۲ آسیایی ۸ بازیکنان ۸.۱ بازیکنان کنونی ۸.۱.۱ بازیکنان زیر ۲۳ سال ۸.۱.۲ بازیکنان زیر ۲۱ سال ۸.۲ بازیکنان پیشین ۸.۳ بازیکنان جام جهانی ۸.۴ کاپیتان‌ها ۹ مربیان ۹.۱ کادر کنونی ۹.۲ مربیان برجسته پیشین ۱۰ مدیران ۱۱ حواشی ۱۲ منابع ۱۳ پیوند به بیرون ۱۳.۱ اخبار ۱۳.۲ رسمی تاریخچه : تاریخچه باشگاه فوتبال استقلال تهران دوچرخه سواران نشان پیشین باشگاه تاج در سال ۱۳۲۳ تعدادی از دوچرخه‌سواران باسابقه و عنوان دار قهرمانی کشور با تصمیم برای ایجاد یک مرکز گردهمایی دوستانه و سازماندهی فعالیت‌های مرتبط با دوچرخه‌سواری نام «کلوپ دوچرخه سواران» را بگزیدند. [۱۴] باشگاه دوچرخه سواران در ۴ مهر ۱۳۲۳ توسط چند جوان نظامی و دانشجوی دوچرخه‌سواری در تهران تاسیس شد و در ابتدا فقط به دوچرخه‌سواری اختصاص داشت. اما بعدا رشته‌های دیگر از جمله فوتبال نیز به به فعالیت‌های باشگاه اضافه شدند و این درحالی بود که علی دانایی‌فرد باشگاه فوتبال نور را هدایت می‌کرد که بعد از شکست تیم فوتبال کارگر آبادان، مورد توجه دوچرخه‌سواران قرار گرفت و با مذاکرات قرار بر آن شد تا از آن پس تیم نور تحت عنوان تیم فوتبال دوچرخه سواران فعالیت کند.[۱۴] تیم فوتبال دوچرخه‌سواران از ابتدا با لباس آبی رنگ در مسابقات حاضر[۱۵] و در میان تیم‌های شاهین، سرباز و دارایی در رقابت‌های اصلی فوتبال ایران بازی می‌کرد[۱۴]. اولین بازی رسمی تیم دوچرخه سواران در ۱۵ اسفند ۱۳۲۸ و در برابر تیم شاهین و در حضور بیش از ۲۰ هزار تماشاگر در ورزشگاه امجدیه برگزار شد، که در آن دیدار تیم دوچرخه سواران توانست با نتیجه ۱-۰ پیروز شود.[۱۵] تاج تیم قدیمی تاج، منصور پور حیدری دومین نفر نشسته از چپ در سال ۱۳۲۸ پرویز خسروانی امتیاز باشگاه دوچرخه‌سواران را در اختیار گرفت و نام آن بعد از بحث و رای‌گیری بین اعضای هیات مدیره به «باشگاه فوتبال تاج» تغییر و به ثبت رسید. مدیر باشگاه، سروان پرویز شیخان بود. حضور افرادی نظیر اسدالله علم، نخست وزیر وقت در هئیت مدیره باعث شد تا بودجه قابل توجهی در اختیار باشگاه قرار گیرد. [۱۴] استقلال پس از انقلاب ۱۳۵۷ با مشورت برخی از بازیکنان قدیمی باشگاه (ازجمله منصور پورحیدری کردنوری و جلالی) نام تاج به استقلال، تغییر پیدا کرد.[۱۴] نام، نماد و رنگ باشگاه در سال ۱۳۲۴ با نام «دوچرخه‌سواران» بنیانگذاری شد.[۱۶][۱۷] پس از ثبت باشگاه به نام پرویز خسروانی و علی عبدالهی نوروزی، نام باشگاه با تصویب هیئت مدیره در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۲۸[۱۸] به «تاج» تغییر یافت.[۱۶] پس از وقوع انقلاب، باشگاه «استقلال» نام نهاده‌شد.[۱۶][۱۷] رنگ لباس استقلال از آغاز، آبی بوده است[۱۶] و رنگ آبی یکی از نمادهای این باشگاه به شمار می‌رود و از این رو «آبی‌پوشان» یکی از لقب‌های باشگاه است. هواداران و هماوردان در فصل 99-1998 جام باشگاه‌های آسیا و در بازی ، استقلال و جوبیلیو ایواتا ژاپن که در ورزشگاه آزادی برگزار می‌شد، با حضور ۱۲۰ هزار نفر، پرتماشاچی‌ترین بازی تاریخ جام باشگاه‌های آسیا بوده‌است.[نیازمند منبع] همچنین در بازی پایانی پنجمین دوره لیگ برتر و در مقابل برق شیراز که به پیروزی ۴ بر ۱ استقلال و قهرمانی این تیم منجر شد، تعداد ۱۱۰ هزار نفر از هواداران استقلال برای دیدن قهرمانی تیم محبوبشان به ورزشگاه آمدند که پرتماشاچی ترین بازی تاریخ لیگ برتر ایران بوده‌است.البته لازم به ذکر است که طرفداران استقلال تهران در استان خوزستان نسبت به شهر‌های دیگر حتی پایتخت بسیار بیشتر هستند و بسیاری از مردم شهر اهواز را به شهر استقلال تشبیه می‌کنند.[۱۹] شهرآورد تهران نمایی از هواداران استقلال در ورزشگاه آزادی در جریان ۶۹امین شهرآورد تهران، ۲۳ مهر ۱۳۸۹ بازی میان استقلال و پرسپولیس، دو باشگاه پرهوادار و پرافتخار ایران، مهم‌ترین مسابقهٔ باشگاهی فوتبال در ایران است.[۳] نخستین بازی دو تیم در روز ۱۶ فروردین ۱۳۴۷، نخستین بازی رسمی پرسپولیس بود که با نتیجهٔ بدون گل پایان یافت.[۲۰] فردای آن روز، روزنامه کیهان ورزشی (مهمترین روزنامه ورزشی آن زمان) روی جلد خود هیچ چیز از بازی ننوشت و تیتری از فوتبال دخترها داشت.[۲۱] بر خلاف گذشته، امروزه این بازی همواره با حساسیت بالا و تماشاگران زیاد همراه است و برگزاری آن بازتاب‌های زیادی در ایران دارد.[۳][۲۲] معمولاً این بازی را حدود ۱۰۰٬۰۰۰ نفر در ورزشگاه آزادی تهران تماشا می‌کنند.[۳] این شهرآورد گاهی به خشونت میان بازیکنان، و درگیری میان هواداران می‌انجامد و هولیگان‌ها به ناوگان حمل و نقل عمومی از جمله اتوبوس‌ها آسیب می‌زنند.[۲۲][۲۳] مجله ورلدساکر در شماره ژوئیه ۲۰۰۸ خود، فهرستی از ۵۰ شهرآورد دنیا منتشر کرد؛ و شهرآورد تهران را در رتبه ۱ام آسیا و ۲۲وم جهان قرار داد.[۲۴]  هماوردی استقلال و سپاهان از سال ۱۳۵۰ دو باشگاه استقلال و سپاهان دیدارهای متعددی در قالب مسابقات لیگ٬ حذفی و دوستانه با یک‌دیگر برگزار کرده‌اند.رقابت این دو تیم از دیرباز جذاب و دیدنی بوده و در حال حاضر این دیدار در لیگ برتر برای هر دوتیم و هواداران آن‌ها از جذابیتی خاص و حساسیت بالایی برخوردار است که این دیدار از مسابقات مهم هر فصل این دو تیم به شمار می‌رود. ورزشگاه و دارایی‌ها هواداران استقلال در ورزشگاه آزادی تهراناستقلال–برق شیراز، هفته پایانی لیگ برتر پنجم استقلال هم‌اکنون برای بازی‌های خانگی خود ورزشگاه آزادی را اجاره می‌کند.[۲۵][۲۶] این باشگاه پیش از ساخته شدن ورزشگاه آزادی تهران، در ورزشگاه امجدیه (شهید شیرودی کنونی) به میدان می‌رفت. استقلال در پی بازسازی چمن ورزشگاه آزادی، در فصل ۸۲-۸۱ بازی‌های خانگی خود را در ورزشگاه تختی برگزار کرد.[۲۷] در روز ۱۶ تیر ۱۳۸۷، کلنگ کمپ اختصاصی باشگاه استقلال در پارک ارم تهران به زمین خورد.[۲۸] علی فتح‌الله‌زاده، مدیرعامل آن زمان استقلال اعلام کرد که ارزش این کمپ ۷۰ میلیارد تومان است.[۲۹] باشگاه استقلال در تیر ۱۳۸۸، با پرداخت ۲ میلیارد تومان مالک ۱٪ از سهام بانک تات شد،[۳۰] این کار در آغاز با استقبال کارشناسان روبرو شد و اقدامی جهت سودآوری آینده باشگاه دانسته‌شد.[۳۱] در پایان سال ۱۳۸۸، استقلال به دلیل اختلاف‌های مدیریتی سهمش را با ۱۸٪ سود واگذار کرد.[۳۲] آمار و رکوردها [ویرایش] نوشتار اصلی: آمار و رکوردهای باشگاه استقلال تهران فصل‌های اخیر نوشتار اصلی: فهرست فصل‌های باشگاه فوتبال استقلال تهران جدول زیر عملکرد کلی استقلال در ۱۰ سال اخیر را نشان می‌دهد. فصل لیگ برتر جام حذفی جامباشگاه‌ها ۸۱-۱۳۸۰ دوم قهرمان ۴/۱ پایانی ۸۲-۱۳۸۱ ۹ام ۸۳-۱۳۸۲ دوم پایانی ۸۴-۱۳۸۳ سوم ۸۵-۱۳۸۴ قهرمان انصراف حذف ۸۶-۱۳۸۵ ۴ام ۸۷-۱۳۸۶ ۱۳ام قهرمان حذف ۸۸-۱۳۸۷ قهرمان ۱۶/۱ پایانی حذف در مرحله گروهی ۸۹-۱۳۸۸ سوم ۱۶/۱ پایانی ۱۶/۱ پایانی ۱۳۸۹-۹۰ دوم نیمه پایانی حذف در مرحله گروهی ۱۳۹۰-۹۱ قهرمان انتخابی تیم‌های دیگر خانواده تیم‌های تاج تاج مسجدسلیمان، سال ۱۳۵۰ در دهه ۱۳۴۰، باشگاه تاج و شاهین، اولین باشگاه‌هایی بودند که در ایران مدرسه فوتبال راه‌اندازی کردند.[۳۳] بازیکنان این مدارس فوتبال، پشتوانه‌ای برای آینده باشگاه بودند.[۳۳] باشگاه تاج در آن زمان پشتوانه مالی خوبی داشت،[۳۳] و در بیشتر شهرستان‌ها دارای شعبه بود.[۳۳][۳۴] اهواز، رشت، مسجدسلیمان و همدان از جمله این شهرها بودند.[۳۳] این شعبه‌ها، حتی پس از پیروزی انقلاب نیز بنیان باشگاه استقلال را تشکیل می‌دادند.[۳۴] یکی از شعبه‌های موفق، تاج اهواز بود که از همان ابتدا گروهی از بازیکنان خوب استان خوزستان را داشت و حتی توانست امتیاز لازم برای صعود به جام تخت جمشید ۱۳۵۲ را بدست‌آورد، اما چون مطابق قانون تنها یک تیم از هر باشگاه می‌توانست در بالاترین دسته بازی کند؛ (و تاج تهران نیز در این دسته بود) از صعود باز ماند.[۳۵] دو سال پیش از آن نیز، تاج مسجدسلیمان در سال ۱۳۵۰ در جام منطقه‌ای ایران شرکت کرده‌بود و در میان ۸ تیم، ششم شده‌بود.[۳۶] پس از انقلاب نیز، استقلال رشت (که زیر نظر شهرداری رشت بود)[۳۷] و استقلال اهواز در رده‌های بالای لیگ فوتبال ایران حضور داشتند. بعدها امتیاز استقلال رشت به پگاه گیلان فروخته شد، اما استقلال اهواز تاکنون در فوتبال ایران حضور دارد. با این که استقلال اهواز، برخلاف استقلال تهران توسط بخش خصوصی مدیریت می‌شود[۳۸] و دو باشگاه ارتباطی با هم ندارد، گاهی «برادر» یکدیگر خوانده می‌شوند.[۳۹][۴۰] تیم‌های پایه تیم‌های پایه استقلال در چهار رده سنّی امید، جوانان، نوجوانان و نونهالان است.[۴۱] تیم زنان تیم فوتبال دختران تاج در سال ۱۳۴۹، پیش از برد ۶-۰ برابر دیهیم. باشگاه تاج، نخستین باشگاه فوتبال در ایران بود که برای زنان کلاس فوتبال تمرینی گذاشت و از پیشگامان فوتبال زنان در ایران بود.[۴۲] در تابستان ۱۳۸۷، رئیس کمیته بانوان فدراسیون فوتبال ایران از این باشگاه درخواست کرد تا در لیگ شرکت کند.[۴۳] در بهمن ۱۳۸۷، خبر بازی دوستانه تیم نوجوانان پسر (به مربیگری علیرضا منصوریان) و تیم دختران استقلال منتشر شد. این واقعه پس از انقلاب بی‌سابقه بود و جنجال و واکنش‌های بسیاری برانگیخت.[۴۴][۴۵] این بازی دوستانه، منجر به انحلال تیم زنان استقلال شد...![۴۶]  فهرست افتخارات باشگاه فوتبال استقلال تهران کشوری لیگ فوتبال ایران (۷ بار)[۴۷][۴۸] جام منطقه‌ای، جام تخت جمشید، جام قدس، جام آزادگان، جام خلیج فارس ۸۸-۸۷، ۸۵-۸۴، ۸۰-۷۹، ۱۳۷۶، ۱۳۶۸، ۱۳۵۳، ۱۳۵۰ جام حذفی (۶ بار)[۷] ۱۳۵۷، ۱۳۷۴، ۱۳۷۹، ۱۳۸۰، ۱۳۸۷، ۱۳۹۰ جام باشگاه‌های تهران قهرمانی (۱۵): ۱۳۲۸، ۱۳۳۱، ۱۳۳۵، ۱۳۳۶، ۱۳۳۸، ۱۳۴۰، ۱۳۴۱، ۱۳۴۸، ۱۳۴۹، ۱۳۵۰، ۱۳۵۱، ۱۳۶۲، ۱۳۶۴، ۱۳۶۹ ۱۳۷۳ نایب قهرمانی (۷): ۱۳۲۵، ۱۳۳۰، ۱۳۳۷، ۱۳۴۸، ۱۳۶۱، ۱۳۶۸، ۱۳۶۹ جام‌حذفی باشگاه‌های تهران قهرمانی (۴): ۱۳۲۶، ۱۳۳۰، ۱۳۳۷، ۱۳۳۹،1390 نایب قهرمانی (۲): ۱۳۲۵، ۱۳۴۹ آسیایی هم‌چنین ببینید: باشگاه فوتبال استقلال تهران در آسیا جام باشگاه‌های آسیا (۲ بار)[۴۹][۵۰][۹][۵۱] ۹۱-۱۹۹۰، ۱۹۷۰ بازیکنان بازیکنان کنونی باشگاه‌های ایرانی در هر فصل می‌توانند از ۲۲ بازیکن بزرگسال، ۸ بازیکن زیر ۲۳ سال و ۴ بازیکن خارجی استفاده کنند. فهرست زیر بازیکنان کنونی استقلال را نشان می‌دهد.[۵۲] شماره نقش بازیکن ۱ دروازه‌بان سید مهدی رحمتی ۲ دفاع خسرو حیدری ۳ هافبک مهدی امیرآبادی ۴ دفاع حمید عزیز زاده ۵ دفاع حنیف عمران زاده ۶ هافبک کیانوش رحمتی ۸ هافبک مجتبی جباری (کاپیتان دوم) ۹ مهاجم آرش برهانی ۱۰ مهاجم میلاد میداودی ۱۱ هافبک محسن یوسفی (کاپیتان سوم) ۱۲ دفاع جی لوید ساموئل شماره نقش بازیکن ۱۴ هافبک آندرانیک تیموریان ۱۶ دفاع میثم حسینی ۱۷ هافبک ژاک الونگ‌الونگ ۱۹ دروازه‌بان مهدی اسلامی ۲۰ مهاجم گوران جورکوویچ ۲۱ دروازه‌بان مهرداد محمد حسینی ۲۲ دروازه‌بان هادی زرین ساعد ۳۱ هافبک جواد شیرزاد ۳۲ هافبک فریدون زندی ۳۳ دفاع پژمان منتظری ۴۰ دفاع علی حمودی بازیکنان زیر ۲۳ سال شماره نقش بازیکن ۲۸ مهاجم توحید غلامی ۳۴ هافبک حسین علوی شماره نقش بازیکن ۳۷ مهاجم اسماعیل شریفات بازیکنان زیر ۲۱ سال شماره نقش بازیکن ۱۹ مهاجم علی صباحی ۲۹ مهاجم مهدی آخوندی بازیکنان پیشین هم‌چنین ببینید: فهرست بازیکنان خارجی باشگاه فوتبال استقلال برای دیدن نام بازیکنان پیشین باشگاه، رده:بازیکنان باشگاه استقلال را ببینید. بازیکنان جام جهانی جام جهانی ۱۹۷۸ ایرج دانائی‌فرد حسن روشن حسن نظری آندرانیک اسکندریان ناصر حجازی جام جهانی ۱۹۹۸ علیرضا منصوریان جواد زرینچه مهدی پاشازاده پرویز برومند جام جهانی ۲۰۰۶ وحید طالب‌لو رضا عنایتی امیرحسین صادقی کاپیتان‌ها # نام دوران بازی دراستقلال دوران کاپیتانی شمارهپیراهن ناصر حجازی ۱ شاهین بیانی امیر قلعه نویی [۵۳] ۱۹۸۸-۱۹۹۷ ۱۹۹۳-۱۹۹۷ ۸ جواد زرینچه ۱۹۸۶-۲۰۰۲ ۱۹۹۷-۲۰۰۲ ۲ محمود فکری ۱۹۹۳-۲۰۰۷ ۲۰۰۲-۲۰۰۷ ۶ علی‌رضا منصوریان ۱۹۹۵-۱۹۹۷۲۰۰۳-۲۰۰۸ ۲۰۰۷-۲۰۰۸ ۱۰ فرهاد مجیدی ۱۹۹۷-۱۹۹۹۲۰۰۷-۲۰۱۱ ۲۰۰۸-۲۰۱۱ ۷  فهرست مربیان باشگاه فوتبال استقلال تهران کادر کنونی منبع:«کادر فنی». وب‌گاه رسمی باشگاه استقلال. بازبینی‌شده در ۱۵ بهمن ۱۳۸۸.  مربیان برجسته پیشین منصور پورحیدری سرپرست، مدیرفنی پرویز مظلومی سرمربی آتیلا حجازی مربی بهتاش فریبا مربی حسین ترابپور مربی دروازبان‌ها محمد رضا مولایی مربی بدنساز اکبر رضایی پزشک مدد جباری مدیر تدارکات حسین امانتی تدارکات نام دوران جام‌ها کشوری آسیایی جمع لیگ حذفی دیگرجام‌ها جامباشگاه‌ها زدراکو رایکوف ۱۳۴۸-۱۳۵۵ ۱ ۰ ۰ ۱ ۲ منصور پورحیدری ۱۳۵۸-۱۳۶۲ ۱۳۷۴-۱۳۷۵ ۱۳۷۹-۱۳۸۱ ۲ ۲ ۳ ۱ ۸ ناصر حجازی ۱۳۷۵-۱۳۷۸ ۱۳۸۶ ۱ ۰ ۰ ۰ ۱ امیر قلعه‌نویی ۱۳۸۲-۱۳۸۵ ۱۳۸۸-۱۳۸۷ ۲ ۲ ۰ ۰ ۴ مدیران مدیر دوران مدیریت پرویز خسروانی ۱۳۲۴-۱۳۴۰ پرویز شیخان ۱۳۴۰- ۱۳۵۷ علی عبدالهی نوروزی ۱۳۵۷-۱۳۶۰ کاظم اولیایی ۱۳۶۷ - ۱۳۷۵ علی فتح‌الله‌زاده از ۱۳۷۵ - اردیبهشت ۱۳۸۲ حسین قریب خرداد ۱۳۸۲ - تیر ۱۳۸۴ کاظم اولیایی تیر ۱۳۸۴ - بهمن ۱۳۸۴ حسین قریب بهمن ۱۳۸۴ - مهر ۱۳۸۵ مقداد نجف‌نژاد مهر ۱۳۸۵ - اسفند ۱۳۸۵ علی فتح‌الله‌زاده اردیبهشت ۱۳۸۶ - شهریور ۱۳۸۷ امیررضا واعظی آشتیانی شهریور ۱۳۸۷ - خرداد ۱۳۸۹ علی فتح‌الله‌زاده خرداد ۱۳۸۹ - تاکنون حواشیپس از قهرمانی استقلال در جام حذفی ١٣٩٠ در اقدامی بی نظیر صداوسیما از پخش مراسم اهدای جام خود داری کرد وبه جای آن به تکرار یک سریال طنز پرداخت.این اقدام اعتراض رسمی باشگاه استقلال را در پی داشت.[۵۴][۵۵] ] بازیکنان کنونیباشگاه‌های ایرانی در هر فصل می‌توانند از ۲۲ بازیکن بزرگسال، ۸ بازیکن زیر ۲۳ سال و ۴ بازیکن خارجی استفاده کنند. فهرست زیر بازیکنان کنونی استقلال را نشان می‌دهد.[۵۲] شماره نقش بازیکن ۱ دروازه‌بان سید مهدی رحمتی ۲ دفاع خسرو حیدری ۳ هافبک مهدی امیرآبادی ۴ دفاع حمید عزیز زاده ۵ دفاع حنیف عمران زاده ۶ هافبک کیانوش رحمتی ۸ هافبک مجتبی جباری (کاپیتان دوم) ۹ مهاجم آرش برهانی ۱۰ مهاجم میلاد میداودی ۱۱ هافبک محسن یوسفی (کاپیتان سوم) ۱۲ دفاع جی لوید ساموئل شماره نقش بازیکن ۱۴ هافبک آندرانیک تیموریان ۱۶ دفاع میثم حسینی ۱۷ هافبک ژاک الونگ‌الونگ ۱۹ دروازه‌بان مهدی اسلامی ۲۰ مهاجم گوران جورکوویچ ۲۱ دروازه‌بان مهرداد محمد حسینی ۲۲ دروازه‌بان هادی زرین ساعد ۳۱ هافبک جواد شیرزاد ۳۲ هافبک فریدون زندی ۳۳ دفاع پژمان منتظری ۴۰ دفاع علی حمودی بازیکنان زیر ۲۳ سال شماره نقش بازیکن ۲۸ مهاجم توحید غلامی ۳۴ هافبک حسین علوی شماره نقش بازیکن ۳۷ مهاجم اسماعیل شریفات بازیکنان زیر ۲۱ سال شماره نقش بازیکن ۱۹ مهاجم علی صباحی ۲۹ مهاجم مهدی آخوندی بازیکنان پیشین هم‌چنین ببینید: فهرست بازیکنان خارجی باشگاه فوتبال استقلال برای دیدن نام بازیکنان پیشین باشگاه، رده:بازیکنان باشگاه استقلال را ببینید. بازیکنان جام جهانی جام جهانی ۱۹۷۸ ایرج دانائی‌فرد حسن روشن حسن نظری آندرانیک اسکندریان ناصر حجازی جام جهانی ۱۹۹۸ علیرضا منصوریان جواد زرینچه مهدی پاشازاده پرویز برومند جام جهانی ۲۰۰۶ وحید طالب‌لو رضا عنایتی امیرحسین صادقی کاپیتان‌ها # نام دوران بازی دراستقلال دوران کاپیتانی شمارهپیراهن ناصر حجازی ۱ شاهین بیانی امیر قلعه نویی [۵۳] ۱۹۸۸-۱۹۹۷ ۱۹۹۳-۱۹۹۷ ۸ جواد زرینچه ۱۹۸۶-۲۰۰۲ ۱۹۹۷-۲۰۰۲ ۲ محمود فکری ۱۹۹۳-۲۰۰۷ ۲۰۰۲-۲۰۰۷ ۶ علی‌رضا منصوریان ۱۹۹۵-۱۹۹۷۲۰۰۳-۲۰۰۸ ۲۰۰۷-۲۰۰۸ ۱۰ فرهاد مجیدی ۱۹۹۷-۱۹۹۹۲۰۰۷-۲۰۱۱ ۲۰۰۸-۲۰۱۱ ۷ مربیان نوشتار اصلی: فهرست مربیان باشگاه فوتبال استقلال تهران :«کادر فنی». وب‌گاه رسمی باشگاه استقلال. بازبینی‌شده در ۱۵ بهمن ۱۳۸۸.  مربیان برجسته پیشین منصور پورحیدری سرپرست، مدیرفنی پرویز مظلومی سرمربی آتیلا حجازی مربی بهتاش فریبا مربی حسین ترابپور مربی دروازبان‌ها محمد رضا مولایی مربی بدنساز اکبر رضایی پزشک مدد جباری مدیر تدارکات حسین امانتی تدارکات نام دوران جام‌ها کشوری آسیایی جمع لیگ حذفی دیگرجام‌ها جامباشگاه‌ها زدراکو رایکوف ۱۳۴۸-۱۳۵۵ ۱ ۰ ۰ ۱ ۲ منصور پورحیدری ۱۳۵۸-۱۳۶۲ ۱۳۷۴-۱۳۷۵ ۱۳۷۹-۱۳۸۱ ۲ ۲ ۳ ۱ ۸ ناصر حجازی ۱۳۷۵-۱۳۷۸ ۱۳۸۶ ۱ ۰ ۰ ۰ ۱ امیر قلعه‌نویی ۱۳۸۲-۱۳۸۵ ۱۳۸۸-۱۳۸۷ ۲ ۲ ۰ ۰ ۴ مدیران مدیر دوران مدیریت پرویز خسروانی ۱۳۲۴-۱۳۴۰ پرویز شیخان ۱۳۴۰- ۱۳۵۷ علی عبدالهی نوروزی ۱۳۵۷-۱۳۶۰ کاظم اولیایی ۱۳۶۷ - ۱۳۷۵ علی فتح‌الله‌زاده از ۱۳۷۵ - اردیبهشت ۱۳۸۲ حسین قریب خرداد ۱۳۸۲ - تیر ۱۳۸۴ کاظم اولیایی تیر ۱۳۸۴ - بهمن ۱۳۸۴ حسین قریب بهمن ۱۳۸۴ - مهر ۱۳۸۵ مقداد نجف‌نژاد مهر ۱۳۸۵ - اسفند ۱۳۸۵ علی فتح‌الله‌زاده اردیبهشت ۱۳۸۶ - شهریور ۱۳۸۷ امیررضا واعظی آشتیانی شهریور ۱۳۸۷ - خرداد ۱۳۸۹ علی فتح‌الله‌زاده خرداد ۱۳۸۹ - تاکنون حواشی پس از قهرمانی استقلال در جام حذفی ١٣٩٠ در اقدامی بی نظیر صداوسیما از پخش مراسم اهدای جام خود داری کرد وبه جای آن به تکرار یک سریال طنز پرداخت.این اقدام اعتراض رسمی باشگاه استقلال را در پی داشت.[۵۴][۵۵] حواشی پس از قهرمانی استقلال در جام حذفی ١٣٩٠ در اقدامی بی نظیر صداوسیما از پخش مراسم اهدای جام خود داری کرد وبه جای آن به تکرار یک سریال طنز پرداخت.این اقدام اعتراض رسمی باشگاه استقلال را در پی داشت.[۵۴][۵۵

:: موضوعات مرتبط: ورزش
.:: ::.



.زندگی نامه رونالدو
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 و 13:49 | +

زندگی نامه کریستین رونالدو

 

کریستیانو رونالدو دوس سانتوز آویرو که بیشتر به نام کریستیانو رونالدو معروف است در 5 ژانویه 1985 در مَدیرای پرتغال متولد شد.قد وی 185 سانتیمتر است.وی دارای یک برادر بزرگتر به نام هوگو و دو خواهر بزرگتر از خود به نام های الما و لیلیانا است.فوتبالش را از سه سالگی آغاز کرد و در سن شش سالگی به مدرسه فوتبال رفت.اولین باشگاهی که او در آن بازی کرد باشگاه آماتور آندورینها بود جاییکه پدرش آن را اداره می کرد هنگامیکه رونالدو 8 سالش بود.هنگامیکه به سن 10 سال رسید دو باشگاه مطرح شهر مدیرا به نام های سی.اس ماریتیمو و سی.دی ناسیونال خواهان وی شدند که سرانجام وی به عضوین ناسیونال در آمد.در دوران بچگی تیم مورد علاقه ی او بنفیکا بود در حالیکه در سال 2001 تا سال 2003 به عضویت تیم رقیب بنفیکا یعنی اسپورتینگ لیسبون در آمد.رونالدو در اسپورتینگ رشد کرد و اولین بازیکن تاریخ این باشگاه شد که برای تیم های زیر 16 سال ، زیر 17 سال و زیر 18 سال این باشگاه بازیکن ساز بازی کرده است.هنگامیکه وی برای تیم بزرگسالان اسپورتینگ بازی کرد در همان آغاز کار در برابر موریرنس دو گل به ثمر رساند.اولین باشگاه بزرگی که او را در نظر گرفت باشگاه لیورپول بود که البته به دلیل کوچک بودن و 16 سال بیشتر سن نداشتن او را نپذیرفتند! اما در تابستان سال 2003 الکس فرگوسن کریس را با قراردادی 12.24 میلیون یورویی به منچستر آورد و وی اسپورتینگ را که با سن کمش 25 بازی برای آن انجام داده بود و سه گل به ثمر رسانده بود را ترک کرد.اگرچه رونالدو شماره ی 28 را تقاضا کرد که در اسپورتینگ می پوشید اما شماره 7 را برتن کرد.شماره ای که قبلاً بر تن بزرگانی چون جورج بست ، بریان رابسون ، اریک کانتونا و دیوید بکهام بود!

در سال 2003 به تیم ملی پرتغال دعوت شد و نشان داد که در تیم ملی نیز چهره ای موفق است. در انجام مسابقات انتخابی جام جهانی 2006 هنگامیکه پرتغال در برابر روسیه در حال بازی بود پدرش به نام دنیس آویرو در 7 سپتامبر 2005 از دنیا رفت. و وی پس از این اتفاق داربی شهر منچستر در برابر منچستر سیتی را از دست داد.

رونالدو اولین حضورش را برای منچستر که 60 دقیقه بود در برابر بولتون در ورزشگاه اولد ترافورد شهر منچستر انجام داد.که آن بازی با حساب 4 بر صفر به نفع منچستر به پایان رسید.در 29 اکتبر 2005 رونالدو اولین گل لیگ برتری خود که مصادف با هزارمین گل لیگ برتری منچستر یونایتد بود را در برابر میدلزبورو به ثمر رساند که البته آن بازی با حساب 4 بر 1 به نفع میدلزبورو به پایان رسید و گل خوش یمنی نبود.

رونالدو توانایی بازی با هر دو پا را دارد و در تمام مناطق جلو از جمله چپ ، راست ، وسط می تواند بازی کند.مهارت او با بازی با توپ و پا عوض کردن ها و شوت های محکم دیدنی و دریبل های سرعتی و توانایی سر زدن او کم نظیر است و هر مدافعی را در مواجهه با او دچار مشکل می کند و می تواند هر خط دفاعی را بهم بزند.

افتخارت با منچستر

قهرمانی در لیگ برتر انگلیس در فصل 2007-2006

قهرمانی در جام حذفی انگلیس در سال 2004

نایب قهرمانی در جام حذفی انگلیس در فصل 2006-2005 و 2007-2006

 

افتخارات ملی

عنوان چهارمی با تیم ملی پرتغال در جام جهانی 2006 آلمان

 

افتخارات فردی

بهترین بازیکن پرتغال در سال 2007

انتخاب در تیم منتخب باشگاه های انگلیس در فصل های 2006-2005 و 2007-2006

بهترین بازیکن فصل لیگ برتر انگلیس در فصل 2007-2006

بهترین بازیکن ماه لیگ برتر انگلیس در ماه های نوامبر و دسامبر سال 2006

انتخاب در تیم منتخب یوفا در 2004

عنوان سومین بازیکن برتر جهان در سال 2007 بعد از کاکا و لیونل مسی



:: موضوعات مرتبط: ورزش
.:: ::.



.بارسلونا
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 و 13:47 | +
باشگاه فوتبال بارسلونا نام کامل باشگاه باشگاه فوتبال بارسلونا
(Fútbol Club Barcelona) لقب (ها) آبی و اناری‌ها تاریخ تأسیس ۲۹ نوامبر ۱۸۹۹ نام ورزشگاه نیوکمپ(گنجایش: ۹۹٬۳۵۴ [۱]) مدیرعامل ساندرو راسل سرمربی جوزپ گواردیولا لیگ لالیگا ۱۱–۲۰۱۰ لالیگا، اول آدرس اینترنتی www.fcbarcelona.com پرگل ترین برد بارسلونا ۲۰ - ۱ اسمیلد هلند[۲] بدترین باخت بارسلونا ۱ - ۱۲ اتلتیکو بیلبائو[۲] بهترین گلزن تاریخ سزار رودریگز (۲۳۵)[۳] گروه هوادارها کولز (culés) لباس اول لباس دوم لباس سوم فصل جاری
باشگاه فوتبال بارسلونا (به اسپانیایی: Fútbol Club Barcelona) که بیشتر بارسلونا یا به صورت مخفف بارسا شناخته می‌شود، یک باشگاه فوتبال حرفه‌ای اسپانیایی است که در شهر بارسلون در منطقهٔ کاتالونیای اسپانیا قرار دارد. باشگاه فوتبال بارسلونا باشگاهی ورزشی-اجتماعی با هزاران عضو بوده که تیم فوتبال بارسلونا بخشی از آن می‌باشد.[۴] تیم این باشگاه در لا لیگا بازی می‌کند و جزو سه تیمی است که هرگز به دسته پایین‌تر سقوط نکرده‌است. شهرت تاریخی تیم اين باشگاه به‌دلیل شیوه حمله‌ای ماهرانه و جذابش بوده که تأکیدش را بر بازی باز قرار می‌دهد.[۴][۵][۶] این باشگاه با نام باشگاه فوتبال بارسلونا در سال ۱۸۹۹ توسط عده‌ای سوئیسی، انگلیسی و اسپانیایی و به رهبری خوان گمپر تأسیس شد. بارسا به نوعی، نهادی برای ترویج فرهنگ کاتالان و کاتالانیسم است و از این رو عبارت «فراتر از یک باشگاه» (به اسپانیایی: Més que un club) را به عنوان شعار خود انتخاب کرده‌است. سرود رسمی باشگاه، اثر جوزپ ماریا اسپیناس است که El Cant del Barça نام دارد. برخلاف بسیاری از تیم‌های جهان این باشگاه توسط هوادارانش اداره می‌شود. باشگاه بارسلونا با درآمد ۳۶۶ میلیون یورو، دومین باشگاه ثروتمند جهان است. این باشگاه رقابت دیرینه‌ای با رئال مادرید دارد و به مسابقه‌ای که بین این دو تیم برگزار می‌شود اصطلاحاً ال کلاسیکو گفته می‌شود. نوکمپ با گنجایش ۹۹.۳۵۴ تماشاگر، ورزشگاه خانگی بارسلونا و بزرگترین استادیوم اروپا است. حدود ۲۵،۷% مردم اسپانیا طرفدار بارسلوناهستند،[۷] این در حالیست که بارسلونا با دارا بودن ۴۴،۲ میلیون هوادار در اروپا، پرطرفدارترین تیم حاضر در اروپا نیز می‌باشد.[۸] باشگاه فوتبال بارسلونا با ۲۱ عنوان قهرمانی در لالیگا، ۲۵ قهرمانی در کوپا دل ری، ۱۰ قهرمانی در سوپرجام اسپانیا و ۲ قهرمانی در کوپا دی لالیگا، بعد از رئال مادرید پرافتخارترین تیم اسپانیا است. بارسلونا تنها تیمی است که از سال ۱۹۵۵ تا ۲۰۱۱ در جام باشگاه‌های اروپا حاضر بوده‌است. افتخارات بارسلونا در اروپا شامل ۴ قهرمانی در لیگ قهرمانان، ۴ قهرمانی در سوپرجام اروپا، ۴ قهرمانی در جام در جام اروپا و ۲ قهرمانی در جام لاتین می‌شود. در سال ۲۰۰۹، بارسلونا موفق شد اولین باشگاهی باشد که سه‌گانه لا لیگا، کوپا دل ری و لیگ قهرمانان اروپا را به دست آورد. هم‌چنین تنها تیمیست که توانسته شش‌گانه جام‌ها را فتح کند. بارسلونا را می‌توان یکی از موفق‌ترین تیم‌های حاضر در اروپا دانست.[۹] همان‌گونه که از شعار باشگاه «فراتر از یک باشگاه» بر می‌آید اين باشگاه تنها به فوتبال محدود نبوده و برخلاف باشگاه‌های ورزشی شمال آمريکا به ورزش‌های ديگر و حتی به ايفای نقشی فرهنگی نیز می‌پردازد.[۱۰] باشگاه فوتبال بارسلونا علاوه بر فوتبال شامل ۱۴ رشته ورزشی دیگر است که چهار رشته آن شامل بسکتبال، فوتسال، هندبال و هاکی داخل سالن جزو تیم‌های حرفه‌ای به حساب می‌آیند.[۱] باشگاه فوتبال بارسلونا نقشی تاريخی به عنوان يک نماد ملی گرایی کاتالان‌ها بازی کرده است. به‌عنوان مثال در زمان ديكتاتورى فاشیستی ژنرال ریورا که به مقابله با ملی گرایی کاتالان‌ها پرداخته بود، ممنوعیتی شش ماهه بر این باشگاه تحمیل شده و سپس عنوان باشگاه تغيير داده شد. علی‌رغم این‌ها باشگاه بارسلونا به عنوان نمادی از هویت منطقه‌ای و مطالبه ارزش‌های دموکراتیک کاتالان‌ها درآمد. باشگاه٬ نام اولیه‌اش را تنها پس از مرگ فرانکو در سال ۱۹۷۵ به‌دست آورد.[۱۰] محتویات [نهفتن]  ۱ تاریخچه ۱.۱ تأسیس باشگاه فوتبال بارسلونا (۱۹۲۲–۱۸۹۹) ۱.۲ ریورا٬ جمهوری خواهی و جنگ داخلی (۱۹۵۷–۱۹۲۳) ۱.۳ باشگاه فوتبال بارسلونا (۱۹۷۸–۱۹۵۷) ۱.۴ نونیز و ثبات در مدیریت (۲۰۰۰–۱۹۷۸) ۱.۵ رفتن نونیز و آمدن لاپورتا (۲۰۱۰–۲۰۰۰) ۱.۶ رفتن لاپورتا و آمدن راسل ( تاکنون‌–۲۰۱۰) ۲ هواداران باشگاه ۲.۱ ال کلاسیکو ۲.۲ دربی بارسلونا ۳ درآمد و دارایی ۴ رکوردها ۵ آرم‌ها و لباس‌ها ۶ ورزشگاه ۷ افتخارات ۷.۱ رقابت‌های داخلی ۷.۲ رقابت‌های اروپایی ۷.۳ رقابت‌های جهانی ۸ بازیکنان ۸.۱ ترکیب فعلی ۸.۲ بازیکنان قرضی ۹ مسئولین ۹.۱ کادرفنی ۹.۲ مدیران ۹.۲.۱ مدل عضویت-مالکیت ۱۰ تیم‌های بارسلونا در رشته‌های ورزشی دیگر ۱۰.۱ تیم‌های حرفه‌ای باشگاه ۱۰.۲ تیم‌های غیر حرفه‌ای باشگاه ۱۰.۳ تیم‌های زنان باشگاه ۱۱ پانویس ۱۲ فهرست گزیدهٔ منابع و مآخذ ۱۳ پیوند به بیرون تاریخچه [ویرایش] نوشتار اصلی: تاریخچه باشگاه بارسلونا تأسیس باشگاه فوتبال بارسلونا (۱۹۲۲–۱۸۹۹) [ویرایش] اعضای تیم در سال ۱۹۰۳ خوان گمپر در ۲۲ اکتبر سال ۱۸۹۹ میلادی، هانس گمپر تمایل خود را به صورت آگهی در روزنامه لوس دپورتس برای تأسیس باشگاه فوتبال اعلام کرد. در ۲۹ نوامبر همان سال در جلسهٔ خیمناسیو سوله نتایج مثبتی حاصل شد و در نهایت یازده بازیکن شامل واتر وایلد، لوئیس دی اوسو، بارتومئو ترادس، اوتو کونزله، اوته مه یر، انریک دوکال، پره کبوت، کارلس پوجول، جوزپ لوبت، جانپارسونز و ویلیام پارسونز جذب شدند و باشگاه فوتبال بارسلونا متولد شد.[۱۱] بارسلونا شروع موفقیت آمیزی در مسابقات ملی و منطقه‌ای نظیر مسابقات فوتبال کاتالونیا و کوپا دل ری داشت. در ۱۹۰۲ میلادی باشگاه اولین جام خود، کوپا ماکایا را بالای سر برد و نیز در همان سال در فینال اولین دوره کوپا دل ری به مصاف بیزکایا رفت که ۱ – ۲ مغلوب شد.[۱۲] در ۱۹۰۸ میلادی، درحالی که باشگاه در شرایط مالی سختی قرار داشت و جز قهرمانی در مسابقات فوتبال کاتالونیا در ۱۹۰۵ میلادی تا آن زمان نتوانسته بود پیروزی دیگری به دست آورد، خوان گمپر به عنوان ریاست باشگاه برگزیده شد. گمپر در ۵ دوره متفاوت، در بین سال‌های ۱۹۰۸ تا ۱۹۲۵، ریاست باشگاه را بر عهده داشت، و مجموعاً حدود ۲۵ سال را در خدمت باشگاه گذراند. از مهمترین دستاوردهای وی می‌توان کمک به بارسا برای به دست آوردن ورزشگاه اختصاصی را خاطر نشان کرد.[۱۳] در ۱۴ مارس ۱۹۰۹ میلادی، بارسلونا به ورزشگاه اینداستریا که بزرگتر بود و ۸٬۰۰۰ نفر گنجایش داشت، نقل مکان کرد. از ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۴ میلادی، بارسلونا در جام پیرنه شرکت کرد و به عنوان بهترین تیم لانگیدوک، میدی، ناحیه آکیتن، باسک و کاتالونیا انتخاب شد. در آن زمان شرکت کردن در این رقابت‌های آزاد برای تیم بسیار مفید بود.[۱۴][۱۵] در همین دوره زبان رسمی باشگاه از کاستیلن به کاتالونیایی تغییر کرد و تیم به‌تدریج به یکی از نمادهای مهم کاتالونیا تبدیل شد، تاجایی که برای بسیاری از طرفداران، حمایت از تیم بیشتر به واسطهٔ جایگاه اجتماعی آن و نه بازی خود تیم اهمیت داشت.[۱۶] گمپر، جک گرینول را به عنوان اولین مربی تمام وقت بارسلونا انتخاب کرد.[۱۷] وی همچنین تلاش‌هایی برای افزایش تعداد اعضای باشگاه انجام داد، به طوری که در سال ۱۹۲۲ میلادی، تعداد اعضای باشگاه به بیش از ۲۰٬۰۰۰ نفر افزایش یافت. این افزایش اعضا به لحاظ مالی تیم را قادر به تهیه ورزشگاه جدید ساخت. در نهایت باشگاه به ورزشگاه لس کورتس که در همان سال افتتاح شده بود، نقل مکان کرد.[۱۸] ورزشگاه جدید ۲۲٬۰۰۰ نفر گنجایش داشت که بعدها به ۶۰٬۰۰۰ نفر هم رسید.[۱۹] در دوران گمپر، تیم فوتبال بارسلونا موفق شد یازده بار مسابقات فوتبال کاتالونیا، شش بار کوپا دل ری و چهار بار کوپا دی پیرنه را فتح کرده و نخستین «عصر طلایی» خود را تجربه کند.[۱۲][۱۳] ریورا٬ جمهوری خواهی و جنگ داخلی (۱۹۵۷–۱۹۲۳) [ویرایش] بمباران هوایی بارسلون در ۱۹۳۸ در ۱۴ ژوئن ۱۹۲۵، جمعیت حاضر در یکی از مسابقه در حرکتی خودجوش برای اعتراض به دیکتاتوری میگوئل پریمو ده ریورا سرود ملی را هو کردند که در پی آن حکومت در واکنش به این عمل ورزشگاه را شش ماه تعطیل کرد و گمپر نیز مجبور به کناره‌گیری از ریاست باشگاه شد.[۲۰] همزمان با حرکت باشگاه‌ها به سوی حرفه‌ای شدن، مدیران بارسلونا نیز در ۱۹۲۶ اولین گام را در این مسیر نهادند.[۱۸] در ۱۹۲۸، بارسلونا پیروز جام اسپانیا شد، در مراسم اهدای جام ترانهٔ اودا اِ پلاکتو از رافائا آلبرتی یکی از اعضای اصلی گروه «نسل ۲۷» در وصف عملکرد قهرمانانه دروازه‌بان بارسا خوانده شد.[۲۱] در ۳۰ ژوئیه ۱۹۳۰، بنیان گذار باشگاه، خوان گمپر، بعد از دوره‌ای افسردگی به واسطهٔ مشکلات شخصی و اقتصادی اقدام به خودکشی کرد.[۱۳] اگرچه بارسلونا با بازیکن سرشناسی چون جوزپ اسکولا به کار خود ادامه می‌داد، باشگاه به دلیل کشمکش‌های سیاسی که جامعه ورزشی را به کلی تحت شعاع قرار داده بود، وارد دوره‌ای از افت شد.[۲۲] باوجود کسب قهرمانی در سال‌های ۱۹۳۰، ۱۹۳۱، ۱۹۳۲، ۱۹۳۴، ۱۹۳۶ و ۱۹۳۸[۱۲] در مسابقات کاتالونیا، بارسلونا هیچ موفقیتی در سطح ملی (بجز عنوان بحث برانگیز ۱۹۳۷) به دست نیاورده بود. یک ماه پس از شروع جنگ داخلی اسپانیا در سال ۱۹۳۶، برخی از بازیکنان بارسلونا و اتلتیک بیلبائو داوطلب خدمت سربازی در جمع افرادی شدند که در مقابل شورشیان نظامی می‌جنگیدند.[۲۳] در ۶ اکتبر همین سال جوزپ سانیول، مدیر باشگاه و از اعضای حامی حزب سیاسی استقلال طلب، توسط سربازان فالانژ در نزدیکی گواداراما به قتل رسید.[۲۴] در تابستان ۱۹۳۷، تیم به اردوی مکزیک و ایالات متحده رفت. این اردو اگرچه به لحاظ مالی باشگاه را در امان نگه می‌داشت، اما نیمی از تیم به دنبال پناهندگی در کشورهای فرانسه و مکزیک بودند. در ۱۶ مارس ۱۹۳۸، بارسلونا مورد بمباران هوایی قرار گرفت که به کشته شدن ۳۰۰۰ تن انجامید و دفتر باشگاه نیز از این بمباران در امان نماند.[۲۵] کاتالونیا چند ماه بعد به تصرف در آمد. باشگاه به نماد نافرمانی کاتالانیسم تبدیل شد و در پی‌محدودیت‌های ایجاد شده اعضای آن به ۳٬۴۸۶ نفر کاهش یافت.[۲۶] پس از جنگ داخلی، پرچم کاتالونیا ممنوع اعلام شد و تیم‌ها از استفاده از نام‌های غیراسپانیایی نیز منبع شدند. این اقدام باشگاه را مجبور به تغییر نام به (به اسپانیایی: Club de Fútbol Barcelona) و حذف پرچم کاتالونیا از لباس تیم کرد.[۱۹] در ۱۹۴۳، بارسلونا در نیمه نهایی مسابقات کوپا دل جنرالیسمه به مصاف رئال مادرید رفت. دیدار رفت دو تیم در لس کورتس با نتیجه ۳–۰ به نفع بارسلونا پایان یافت. پیش از بازی برگشت، اعضای تیم بارسلونا با رئیس امنیت دولت فرانسیسکو فرانکو دیدار داشتند و او به آن‌ها یادآوری کرد که تنها به علت سخاوتمندی رژیم آن‌ها امکان بازی کردن را دارند. در بازی برگشت رئال مادرید با نتیجه ۱۱–۱ بارسلونا را شکست داد.[۲۷] علی‌رغم فشارهای سیاسی آن زمان، بارسلونا در ده ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ توانست موفقیت‌های قابل توجهی را کسب کند. بارسا با مربیگری جوزپ سامیتیر و بازیکنانی چون سزار، آنتونی رامالتس و خوان ولاسکو در سال ۱۹۲۹ توانست برای اولین بار قهرمان لا لیگا شود. این عنوان را توانست در سال‌های ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹ نیز به دست آورد. همچنین در سال ۱۹۴۹ توانست برای اولین بار کوپا لاتین را فتح کند. در ژوئن ۱۹۵۰ باشگاه قرار دادی با لادیسلائو کوبالا بست، او یکی از افراد تاثیر گذار در بارسلونا بود. در یکشنبه بارانی سال ۱۹۵۱، انبوهی از جمعیت پس از پیروزی ۲–۱ در برابر سانتاندر، ورزشگاه لس کورتس را بدون استفاده از تراموا ترک کردند که شگفتی مسئولین حکومتی را برانگیخت. در آن زمان در بارسلون کارکنان تراموا اعتصاب کرده بودند و این حمایت از جانب طرفداران بارسلون از حرکت آنان صورت گرفت. رویدادهایی از این قبیل چهره‌ای متفاوت از باشگاه یا تعلق آن به فراتر از کاتالونیا را نشان می‌داد.[۲۸] بسياری در اسپانيا باشگاه را مدافع حقوق بشر و آزادی می‌دانستند.[۲۹] بارسلونا توانست با مربیگری فردیناند دائوییک و بازی لادیسلائو کوبالا در سال ۱۹۵۲ پنج عنوان قهرمانی مختلف شامل لا لیگا، کوپا دل جنرالیسمه (یا همان کوپا دل ری)، کوپا لاتین و کوپا اوا دوارته و کوپا مارتینی روسی را بالای سر ببرد. همچنین در ۱۹۵۳ نیز توانست مجدداً لا لیگا و کوپا دل جنرالیسمه را فتح کند.[۱۹] باشگاه فوتبال بارسلونا (۱۹۷۸–۱۹۵۷) [ویرایش] ورزشگاه باشگاه بارسلونا، نیوکمپ که با حمایت‌های مالی هواداران در سال ۱۹۵۷ ساخته شد. بارسلونا با مربیگری هلنیو هررا و لوییز سوارز جوان (بازیکن سال فوتبال اروپا در ۱۹۶۰) و دو بازیکن مجارستانی به توصیه کوبالا با نام‌های ساندور کوچیس و زولتان زیبور توانست دو عنوان ملی دیگر در سال ۱۹۵۹ و لا لیگا و جام بین شهری را در ۱۹۶۰ کسب کند. در ۱۹۶۱ بارسلونا اولین باشگاهی بود که توانست رئال مادرید را در رقابت‌های لیگ قهرمانان اروپا شکست دهد، اما در فینال با نتیجه ۳–۲ مغلوب بنفیکا شد.[۳۰][۳۱][۳۲] کار ساخت ورزشگاه نیوکمپ در سال ۱۹۵۷ به پایان رسید و این بدین معنا بود که باشگاه مقداری پول برای خرید بازیکنان جدید داشت. دهه ۱۹۶۰ موفقیت‌های کمتری برای باشگاه به همراه داشت و لا لیگا کاملاً در دست رئال مادرید بود.[۳۲] از جنبه‌های مثبت دهه شصت می‌توان به ظهور بازیکنانی چون جوزپ فوسته و کارلس رکساچ و پیروزی باشگاه در کوپا دل جنرالیسمه در ۱۹۶۳ و جام بین شهری در ۱۹۶۶ اشاره کرد. همچنین بارسلونا توانست رئال مادرید را در فینال کوپا دل جنرالیسمه در ورزشگاه برنابئو در حالی که فرانکو بازی را تماشا می‌کرد، شکست دهد و بخشی از اقتدار سابق خود را به نمایش بگذارد. با پایان یافتن دوره دیکتاتوری فرانکو در ۱۹۷۴، نام باشگاه به نام اصلیش تغییر کرد، طراحی تاج آن به شکل اولیه‌اش برگردانده شد و دوباره حروف اصلیش را به دست آورد.[۳۳] فصل ۱۹۷۳–۱۹۷۴ شاهد حضور یوهان کرایف بود که برای ثبت یک رکورد جهانی به مبلغ ۹۲۰ هزار پوند از آژاکس خریداری شد.[۳۴] یوهان کرایف در مصاحبه‌ای با یکی از خبرگزاری‌های اروپا گفت:«من بارسلونا را به رئال مادرید ترجیح دادم زیرا نمی‌توانم برای تیمی بازی کنم که با فرانکو ارتباط دارد.» و این مصاحبه خیلی سریع او را به چهره محبوب هواداران بارسا تبدیل کرد و زمانی که وی نام فرزندش را یوردی، یک نام محلی کاتالانی گذاشت، بر میزان این محبوبیت افزوده شد.[۳۵] یوهان کرایف به همراه بازیکنان خوب دیگری چون خوان مانوئل آسنسی، کارلس رکساچ و هوگو سوتیل به باشگاه کمک کردند تا بتواند بعد از دهه ۱۹۶۰ با شکست ۵–۰ رئال مادرید در سال ۱۹۷۴ قهرمان لالیگا شود.[۳۶] یوهان کرایف در ۱۹۷۳ در اولین دوره حضورش در بارسا به عنوان بهترین بازیکن سال اروپا برای بار دوم انتخاب شد، او در سال ۱۹۷۱، زمانی که برای آژاکس بازی می‌کرد توانسته بود این عنوان برای اولین بار کسب کند، همچنین برای بار سوم در سال ۱۹۷۴ درحالی که همچنان برای بارسلونا بازی می‌کرد مجدداً این عنوان را تصاحب کرد.[۳۷] نونیز و ثبات در مدیریت (۲۰۰۰–۱۹۷۸) [ویرایش] جام قهرمانان اروپا که بارسلونا در سال ۱۹۹۲ آن را فتح کرد در سال ۱۹۷۸ جوزپ لوییس نونیز در انتخاباتی توسط اعضای باشگاه به عنوان مدیر جدید انتخاب شد. این تصمیم بسیار نزدیک و متصل به گذار اسپانیا در مسیر دموکراسی و پایان یافتن دیکتاتوری فرانکو در سال ۱۹۷۴ بود. هدف اصلی نونیز ارتقا دادن بارسا به سطح یک باشگاه جهانی از طریق ثبات بخشیدن به آن در زمین و خارج از آن بود. وی به توصیه کرایف، آکادمی جوانان بارسلونا، لا ماسیا را در ۲۰ اکتبر ۱۹۷۹ تأسیس کرد.[۳۸] دوره ریاست او ۲۲ سال به طول انجامید و بر بارسلونا تاثیر بسازایی گذاشت. از زمان نونیز سیاست‌های سختگیرانه‌ای برای دستمزد و نظم و انضباط به جا مانده‌است.[۳۹][۴۰] در ۱۶ مه ۱۹۷۹ بارسلونا با شکست ۴–۳ فورتونا دوسلدورف در مقابل بیش از ۳۰٬۰۰۰ طرفدار بارسلونایی که برای دیدن بازی به بازل سوئیس آمده بودند، توانست برای اولین بار جام در جام اروپا فتح کند. در ۱۹۸۲ مارادونا با قراردی به مبلغ ۵ میلیون پوند از بوکا جونیورز خریده شد و دهمین رکورد جهان از حیث مبلغ قرار داد رقم خورد.[۴۱] در پایان فصل ۱۹۸۳–۱۹۸۲ بارسلونا توانست با مربیگری منوتی، رئال مادرید را شکست دهد و قهرمان کوپا دل ری شود. حضور مارادونا در بارسا دیری نپایید و او بارسلونا را برای پیوستن به ناپولی ترک کرد. در آغاز فصل ۱۹۸۵–۱۹۸۴ تری وینابلز به عنوان مربی انتخاب شد و توانست لا لیگا را با هافبک برجستهٔ آلمانی، برند شوستر فتح کند. در فصل بعدی او تیم را به مرحله فینال جام باشگاه‌های اروپا برد که در ضربات پنالتی بارسا مغلوب استوا بخارست شد و عنوان نایب قهرمانی را کسب کرد.[۳۹] پس از جام جهانی فوتبال ۱۹۸۶ باشگاه گری لینکر آقای گل آن رقابت‌ها را از باشگاه اورتون خرید و با دروازه‌بان آندونی زوبیزارتا قرار دادی طولانی بست. اما تیم در حالی که شوستر در محرومیت به سر می‌برد نتوانست موفقیت‌های زیادی کسب کند. وینابلز در آغاز فصل ۱۹۸۸–۱۹۸۷ از بارسا اخراج و لوییس آراگونز جانشین او شد. تمرد بازیکنان از نونیز در رویدادی که به هسپریا موتینی شهرت دارد در همین فصل رخ داد و این فصل با پیروزی ۱–۰ در مقابل رئال سوسیداد در فینال کوپا دل ری به پایان رسید.[۳۹] یوهان کرایف برنده چهار عنوان قهرمانی لا لیگا با بارسلونا در سمت مربی در سال ۱۹۸۸ کرایف به عنوان سرمربی به باشگاه بازگشت و به زبان ساده‌تر یک تیم رویایی جمع کرد. در حالی که باشگاه با ستاره‌های بین‌المللی چون روماریو، رونالد کومان، میشل لادروپ و هریستو استویچکوف قرار داد داشت، او ترکیبی از بازیکنان اسپانیایی چون خوزه ماری باکرو، جوزپ گواردیولا و تکسیکی بگیریستین را به زمین می‌برد.[۴۲] بارسا زیر نظر یوهان کرایف توانست چهار عنوان قهرمانی لالیگا را بین سال‌های ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۴ پی در پی کسب کند. در رقابت‌های اروپایی نیز با شکست سمپدوریا در فینال جام در جام اروپا ۱۹۸۹ و لیگ قهرمانان اروپا ۱۹۹۲ هر دو عنوان قهرمانی را به دست آورد. همچنین بارسا کوپا دل ری در سال ۱۹۹۰، سوپر جام اروپا در سال ۱۹۹۲ و سه سوپر جام اسپانیا را نیز ازآن خود کرد. یوهان کرایف با ۱۱ عنوان قهرمانی، موفق‌ترین مربی باشگاه تا به امروز بوده و با ۸ سال مربیگری پی در پی بیشترین مدت باقی‌ماندن در سمت مربیگری باشگاه را داراست.[۴۳] بخت یوهان کرایف در فینال دو فصل آخر مربیگریش برگشت و کسب نتایج ضعیف اسباب اخراج او توسط نونیز را فراهم کرد.[۳۹] بابی رابسون جایگزین کرایف شد و تنها در فصل ۱۹۹۷–۱۹۹۶ در این سمت باقی‌ماند. او رونالدو را از پی‌اس‌وی خرید و توانست سه جام کوپا دل ری، سوپر جام اسپانیا و جام در جام اروپا را برای باشگاه به ارمغان آورد. حضور رابسون تنها یک راه حل کوتاه مدت بود تا لوئیس فن خال بتواند به باشگاه بپیوندد.[۴۴] رونالدو نیز چون مارادونا برای مدت کوتاهی در باشگاه ماند و سپس به اینتر میلان پیوست. به هرشکل ستارگان تازه‌ای چون لوییس فیگو، پاتریک کلایورت، لوییز انریکه و ریوالدو در باشگاه ظاهر شدند و بارسا هر دو جام کوپا دل ری و لا لیگا را در سال ۱۹۹۸ بالای سر برد. در ۱۹۹۹ ریوالدو به عنوان چهارمین بازیکن بارسلونا توانست عنوان بهترین بازیکن فوتبال سال اروپا را کسب کند. علی‌رغم تمام این موفقیت‌ها داخلی، عدم پیروزی بارسا در فینال لا لیگا ۲۰۰۰ که سبب قهرمانی رئال مادرید شد، استعفای نونیز و فن خال را در پی داشت.[۴۴] رفتن نونیز و آمدن لاپورتا (۲۰۱۰–۲۰۰۰) [ویرایش] خوان لاپورتا در حال مصاحبه با خبرنگاران در سال ۲۰۰۹ رفتن نونیز و فن خال از باشگاه قابل مقایسه با پیوستن لوییس فیگو به رئال مادرید نبود، فیگو نه تنها کاپیتان دوم تیم بلکه به عنوان قهرمانی قابل ستایش نزد هواداران بارسا شناخته می‌شد، تاجایی که بسیاری از کاتالونیایی‌ها او را از خودشان می‌دانستند. هواداران بارسا که از تصمیم پیوستن فیگو به رقیب دیرینه خود بسیار ناراحت بودند، این ناراحتی را با استقبال خشم‌آلود خود از حضور فیگو در نیوکمپ نشان می‌دادند، حتی در اولین حضور او در نیوکمپ به سمتش یک کله خوک و شیشه پر ویسکی پرتاب کردند.[۴۵] در سال ۲۰۰۰ خوان گسپارت جایگزین نونیز شد و به مدت سه سال در این سمت باقی‌ماند. در این مدت باشگاه شاهد رفت‌وآمد مربیان بود. در نهایت فن خال برای بار دوم به باشگاه بازگشت ولی از آنجایی که نتیجه مثبتی حاصل نشد، فن خال و گسپارت هر دو استعفا دادند.[۴۶] پس از دوران ناموفق گسپارت، باشگاه با ترکیبی از مسئولین جوان به اوج بازگشت. خوان لاپورتا جایگزین گسپارت شد و فرانک ریکارد بازیکن سابق تیم ملی فوتبال هلند به عنوان مربی بارسا انتخاب شد. تاثیر بازیکنان بین‌المللی و ترکیب آن‌ها با بازیکنان اسپانیایی تیم را به سمت کسب موفقیت مجدد سوق داد. بارسا توانست در سال ۲۰۰۵–۲۰۰۴ لا لیگا و سوپر جام اسپانیا را فتح کند و قرار دادی با رونالدینیو، بازیکن سال فوتبال جهان ۲۰۰۶ ببندد.[۴۷] در فصل ۲۰۰۶–۲۰۰۵ بارسا مجدداً قهرمان لا لیگا و سوپر جام اسپانیا شد. در فینال لیگ قهرمانان بارسلونا در مقابل آرسنال قرار گرفت، درحالی که آرسنال تا پیش از ۱۵ دقیقه پایان بازی با ۱۰ بازیکن پیروز میدان بود، بارسا توانست نتیجه بازی را ۲–۱ به نفع خود تغییر دهد و جام را بعد از ۱۴ سال بالای سر بگیرد.[۴۷] در همان سال بارسلونا در جام باشگاه‌های جهان نیز شرکت کرد و در فینال با گل دقیقه ۸۲ حریف برزیلی خود، مغولب اینترناسیونال شد.[۴۸][۴۹] اگرچه بارسلونا فصل ۲۰۰۷–۲۰۰۶ را با قدرت شروع کرد، اما در پایان بدون کسب هیچ عنوانی فصل را به پایان رساند. بعدها اردوی پیش از فصل در ایالات متحده که منجر به مصدومیت ساموئل اتوئو و لیونل مسی شد، به عنوان دلیل عدم موفقیت باشگاه اعلام شد.[۵۰][۵۱] شش جام مختلف که بارسلونا تنها در سال ۲۰۰۹ فتح کرد. در لالیگا که بارسا در بیشتر فصل‌ها در جایگاه اول قرار داشت، در سال جدید بی‌ثباتی باشگاه فرصتی برای پیشی گرفتن رئال مادرید و قهرمانی آنان شد. فصل ۲۰۰۸–۲۰۰۷ برخلاف سال‌های گذشته موفقیتی برای باشگاه به همراه نداشت و در پی آن جوزپ گواردیولا مربی تیم دوم بارسلونا در پایان فصل جایگزین ریکارد شد.[۵۲] بارسا در فینال کوپا دل ری ۲۰۰۹ با شکست ۴–۱ اتلتیک بیلبائو برای ۲۵امین بار قهرمان این رقابت‌ها شد. سه روز پس از آن شکست رئال مادرید در رقابت‌های لالیگا جام را برای بارسلونا در فصل ۲۰۰۹–۲۰۰۸ به ارمغان آورد. بارسا در حالی فصل را به پایان رساند که در ورزشگاه المپیک رم، منچستر یونایتد فاتح سال قبل جام باشگاه‌ها را با نتیجه ۲–۰ شکست داد و سومین عنوان قهرمانی جام باشگاه‌ها را فتح کرد. در نتیجه برای اولین بار در اسپانیا اولین سه‌گانه را به دست آورد.[۵۳][۵۴][۵۵] بارسا با شکست مجدد اتلتیک بیلبائو در فینال سوپر جام اسپانیا ۲۰۰۹ و پیروزی در مقابل شاختار دونتسک در فینال سوپر جام اروپا ۲۰۰۹ دو جام دیگر را نیز بالای سر برد.[۵۶] در دسامبر ۲۰۰۹، بارسا جام باشگاه‌های جهان ۲۰۰۹[۵۷] را نیز فتح کرد و اولین تیم تاریخ فوتبال شد که شش‌گانه جام‌ها را توانست کسب کند.[۵۸] همچنین بارسلونا با فتح لالیگا با ۹۰ امتیاز و فتح سوپر جام برای ۹امین بار توانست دو رکورد تازه در فوتبال اسپانیا به ثبت برساند.[۵۹][۶۰] رفتن لاپورتا و آمدن راسل ( تاکنون‌–۲۰۱۰) [ویرایش] بعد از کناره‌گیری لاپورتا در ژوئن ۲۰۱۰، ساندرو راسل بعد از مدتی کوتاه به عنوان مدیر جدید باشگاه انتخاب شد. رأی‌گیری برای انتخاب مدیر جدید در ۱۳ ژوئن ۲۰۱۱ برگزار شد و راسل توانست با کسب ۶۱.۳۵‌٪ (تعداد ۵۶٬۰۸۸ رأی) کل آرای مأخوذه به ریاست باشگاه برسد.[۶۱] او سپس توانست داوید ویا را با ۴۰ میلیون یورو از والنسیا[۶۲] و خاویر ماسکرانو را با ۱۹ میلیون یورو از لیورپول[۶۳] به همراه دو بازیکن دیگر در نوامبر ۲۰۱۰ به‌خدمت بگیرد. بارسلونا توانست در اولین ال کلاسیکو در فصل ۲۰۱۰-۱۱، رئال مادرید را با حساب ۵-۰ شکست دهد و هم‌چنین در آن فصل توانست برای سومین سال پیاپی با ۹۶ امتیاز فاتح لالیگا شود.[۶۴] در آوریل ۲۰۱۱ بارسلونا که به فینال کوپا دل ری راه یافته‌بود دراین مرحله مقابل رئال مادرید قرار گرفت و بازی را با حساب ۱-۰ در مستایا واگذار کرد.[۶۵] در ماه مه نیز، بارسلونا در فینال لیگ قهرمانان اروپا با شکست دادن منچستر یونایتد با حساب ۳-۱ در ورزشگاه ومبلی لندن که از یک لحاظ تکرار فینال سال ۲۰۰۹ محسوب می‌شد، برای چهارمین بار قهرمان اروپا شد.[۶۶] هواداران باشگاه [ویرایش] طرفداران بارسا در نیوکمپ نوشتار اصلی: هواداران باشگاه فوتبال بارسلونا نام مستعار طرفداران بارسلونا کولز است. گفته می‌شود ۲۵٪ از جمعیت اسپانیا طرفدار بارسلونا هستند و بعد از رئال مادرید که ۳۲٪ از اسپانیایی‌ها هوادار آن هستند، بارسا در جایگاه دوم قرار می‌گیرد. جایگاه سوم نیز به تیم والنسیا با ۵٪ حامی تعلق دارد.[۶۷] در اروپا بارسا دومین تیم محبوب این قاره‌است.[۶۸] تعداد اعضای باشگاه از فصل ۲۰۰۳–۰۴ از ۱۰۰٬۰۰۰ نفر به ۱۷۰٬۰۰۰ نفر تا سپتامبر ۲۰۰۹ افزایش قابل توجهی داشته‌است.[۶۹] علاوه بر عضویت، در ژوئن ۲۰۱۰، به طور رسمی ۱٬۳۳۵ نفر در نقاط مختلف جهان در انجمن هواداران بارسا ثبت نام کرده‌اند. انجمن‌های هواداران وظیفه تبلیغ بارسلونا در محل‌های مختلف را دارند و در مقابل در حین بازدید از بارسلونا خدمات مفیدی دریافت می‌کنند.[۷۰] همچنین بارسا هواداران بسیار برجسته‌ای تاکنون داشته که در این میان می‌توان به پاپ ژان پل دوم که عضو افتخاری باشگاه بود یا خوزه زاپاترو که نخست وزیر فعلی اسپانیا است اشاره کرد.[۷۱][۷۲] ال کلاسیکو [ویرایش] نوشتار اصلی: ال کلاسیکو رقابت شدید میان دو تیم قوی‌تر در لیگ‌های ملی بسیار معمول است و این در مورد لا لیگا نیز صدق می‌کند، جایی که به بازی میان بارسلونا و رئال مادرید ال کلاسیکو (به اسپانیایی: El Clásico) می‌گویند. از ابتدا این دو تیم به عنوان نماینده دو منطقه و شهر رقیب، کاتالونیا و کاستیل شناخته می‌شوند. این رقابت بازتابی از تنش‌های فرهنگی و سیاسی میان دو منطقه‌است که از جنگ داخلی اسپانیا نشئت می‌گیرد.[۷۳] در مدت دیکتاتوری پریمو ده ریورا و بخصوص فرانسیسکو فرانکو (۱۹۳۹-۱۹۷۵) تمامی فرهنگ‌های محلی مورد سرکوب قرار گرفتند و تمام زبان‌های رایج در اسپانیا جز کاستیلایی ممنوع اعلام شدند.[۷۴][۷۵] مردم کاتالان به یک نماد برای ابراز آزادی خواهی نیاز داشتند و بارسا تبدیل به فراتر از یک باشگاه (به کاتالان: Més que un club) برای کاتالان‌ها شد. به گفتهٔ مانوئل واسکس مونتالبان، پیوستن به بارسلونا بهترین راه برای کاتالان‌ها بود تا هویت خود را نشان دهند، این راه نسبت به پیوستن به جنبش‌های ضد فرانکو کم هزینه‌تر بود و امکان ابراز مخالفت را به آن‌ها می‌داد.[۷۶] از سوی دیگر رئال مادرید در بسیاری از موارد به عنوان تجسمی از تمرکز ظلم حاکمیت، رژیم فاشیستی و فراتر از آن بود. (سانتیاگو برنابئو که ورزشگاه رئال به نام اوست از افرادیست که علیه ملی گرایی فرانکو جنگید.)[۷۷][۷۸] به هر شکل در طول جنگ داخلی اسپانیا، اعضای هر دوتیم نظیر جوزپ سانیول و رافائل سانچز گوئرا متحمل آسیب‌هایی از سوی هواداران فرانکو شدند. در دهه ۱۹۵۰، زمانی که بحث انتقال آلفردو دی استفانو مطرح شد، اختلاف دو باشگاه تشدید یافت. در نهایت او رئال مادرید را انتخاب کرد و در آن فصل باعث موفقیت آن‌ها نیز شد.[۷۹] در دهه ۱۹۶۰ هر دو تیم در جام اروپا به مصاف با یکدیگر رفتند که رئال مادرید توسط بارسا حذف شد.[۸۰] همچنین در آخرین رویارویی دو تیم در سال ۲۰۰۲ که توسط رسانه‌های اسپانیا «رقابت قرن» نام گرفت، بیش از ۵۰۰ میلیون نفر شاهد دیدار دو تیم بودند.[۸۱] نتیجه رقابت‌های رسمی پیروزی‌های رئال مادرید 86 پیروزی‌های بارسلونا 86 تساوی 45 گل‌های رئال مادرید 363 گل‌های بارسلونا 352 مجموع رقابت‌ها 217 دربی بارسلونا [ویرایش] نوشتار اصلی: شهرآورد بارسلونا رقیب منطقه‌ای بارسا، اسپانیول است. برخلاف بارسا که هیئت مدیره اولیه آن از ملیت‌های مختلف بودند. این تیم توسط علاقه‌مندان به فوتبال اسپانیا تأسیس شد و سپس از حمایت پادشاه برخوردار گشت. اسپانیول آشکارا به عنوان یک تیم ضد بارسلونایی تأسیس شد و آن‌ها همواره بارسا را به عنوان یک تیم بیگانه می‌دیدند.[۸۲] از آنجایی که مردم کاتالونیا اسپانیول را به عنوان نماینده‌ای از مادرید می‌دیدند، رقابت‌ها جدی‌تر شد.[۲۰] زمین اصلی باشگاه اسپانیول در منطقه اعیان نشین ساریا بود.[۸۳][۸۴] اسپانیول به طور سنتی بخصوص در زمان حکومت فرانکو، به زعم اکثریت شهروندان بارسلونا به عنوان ترویج کننده مشروعیت حکومت شناخته می‌شد و این در تضاد کامل با روحیه انقلابی بارسلونایی‌ها بود.[۸۵] در ۱۹۱۸ که بحث خودمختاری مطرح شده بود اسپانیول شروع به مخالفت با آن کرد.[۸۲] بعدها اسپانیول در کنار فاشیست‌ها از گروه‌های حامی فالانژ که می‌خواستند به جنگ داخلی بپیوندند حمایت می‌کرد. باوجود این تفاوت‌های فکری، دربی به‌خاطر تفاوت اهداف هر دو باشگاه، بیشتر برای هواداران اسپانیول اهمیت داشته تا بارسلونا. در سال‌های اخیر رقابت میان دو باشگاه کمتر رنگ و بوی سیاسی داشته و باشگاه اسپانیول نیز نام رسمی و سرود باشگاه را از اسپانیایی به کاتالان ترجمه کرده‌است.[۸۲] اگرچه در تاریخ لا لیگا بیشتر دربی‌ها منطقه‌ای هستند، این رقابت نامعمول نیز کاملاً با برتری بارسلونا همراه بوده‌است. اسپانیول در تمام طول ۷۰ سال گذشته تنها سه بار بالاتر از بارسلونا قرار داشته و در مسابقات جام حذفی کاتالونیا تنها در سال ۱۹۵۷ موفق به پیروزی در برابر بارسا شده‌است. همچنین بهترین نتیجه‌ای که اسپانیول تاکنون از شهرآورد بارسلونا به دست آورده ۶–۰ در سال ۱۹۵۱ بوده‌است. اسپانیول در فصل ۲۰۰۹–۲۰۰۸ با کسب پیروزی ۲–۱ در مقابل بارسا تنها تیمی است که توانسته سه بار در یک فصل بارسلونا را در نیوکمپ شکست بدهد.[۸۶] درآمد و دارایی [ویرایش] در ۲۰۱۰، مجله فوربز با اعلام ثروت باشگاه بارسلونا در حدود ۷۵۲ میلیون یورو، آن‌ها را در جایگاه چهارم پس از منچستر یونایتد، رئال مادرید و آرسنال به عنوان ثروتمندترین باشگاه جهان قرار داد..[۸۷][۸۸] طبق گفته دلویت، بارسلونا با در آمد ۳۶۶ میلیون یورو در همین سال، جایگاه دوم را پس از رئال مادرید که ۴۰۱ میلیون یورو درآمد دارد به دست آورده‌است.[۸۹] حسابرسی‌های دلویت در ژوئیه ۲۰۱۰ نشان می‌دهد بارسلونا ۴۴۲ میلیون یورو بدهی دارد. این رقم دقیقاً ۵۸ درصد از کل دارایی‌ها بارسلونا است که فوربز آن را اعلام کرده بود. مدیر جدید باشگاه این بدهی‌ها را ناشی از مشکلات ساختاری دانسته‌است.[۹۰] خبرها حکایت از آن دارد که در سال جاری بارسا مبلغ ۷۹ میلیون یوروی دیگر ضرر خواهد داشت، این درحالیست که بارسلونا یکی از مدافعان عنوان قهرمانی لالیگا است.[۹۱] رکوردها [ویرایش] پائولینو آلکانترا ژاوی در حاضر با مجموعاً ۵۵۵ بازی برای بارسلونا و ۳۶۹ بازی در لالیگا رکوردار همراهی باتیم است.[۹۲] برترین گلزن بارسا تاکنون در تمام رقابت‌ها حتی دوستانه، پائولینو آلکانترا با ۳۵۷ گل بوده‌است.[۹۲] سزار رودریگز با ۱۹۵ گل زده در بین سال‌های ۱۹۴۲ تا ۱۹۵۵ بهترین گل زن بارسا در لا لیگا می‌باشد. اگرچه احتمال می‌رود لیونل مسی که تاکنون 127گل در لالیگا برای بارسا به ثمر رسانده این رکورد را به‌زودی بشکند.[۹۳] در ۲ فوریه ۲۰۰۹ بارسا به مجموع ۵۰۰۰ گل زده در لا لیگا رسید. گل ۵۰۰۰ام بارسا را مسی در بازی مقابل ریسینگ سانتاندر که بانتیجه ۲–۱ به نفع بارسلونا تمام شد، به ثمر رساند.[۹۴] در ۱۸ دسامبر ۲۰۰۹ بارسا با شکست ۲–۱ استیودیانتس ششمین عنوان قهرمانی خود را در یک سال به دست آورد و تنها تیمیست که شش‌گانه جام‌ها را در تاریخ فوتبال فتح کرده‌است.[۹۵] همچنین بارسلونا با فتح ۲۵ کوپا دل ری و ۹ سوپرجام اسپانیا از این حیث نیز رکورد دار است.[۹۶][۹۷] در ۳ مارس ۱۹۸۶ در بازی یک چهارم نهایی جام اروپا، بارسا به میزبانی یوونتوس رفت که در آن بازی ۱۲۰٬۰۰۰ نفر به تماشای بازی پرداختند و رکورد بیشترین حضور حامیان بارسا رقم خورد.[۹۸] با توجه به نوسازی ورزشگاه در ۱۹۹۰ و قانون منع امکان تماشای بازی به صورت ایستاده احتمالاً این رکورد هرگز نمی‌شکند، زیرا ظرفیت ورزشگاه ۹۹٬۳۵۴ نفر است.[۹۹][۱] آرم‌ها و لباس‌ها [ویرایش] نخستین آرم باشگاه بارسلونا آرم اصلی باشگاه به شکل تاجی دربالای تصویر به یادگار تاج و تخت آراگون و خفاشی نماد شاه جیمز بود که به دو شاخه یکی از درخت برگ بو و دیگری نخل احاطه شده‌است.[۱۰۰] در سال ۱۹۱۰ بارسلونا بین اعضای خود یک مسابقه طراحی برای طراحی نماد باشگاه برگزار کرد که کارلس کومامالا از بازیکنان باشگاه برنده آن شد. پیشنهاد کومامالا با تغییراتی جزئی همچنان به عنوان نماد باشگاه باقی‌مانده‌است. طرح اولیه شامل تاج و صلیب سنت جورج در قسمت بالا گوشهٔ چپ با پرچم کاتالان در کنار آن و رنگ تیم در پایین بود.[۱۰۱] رنگ‌های آبی و قرمز در پیراهن برای اولین بار در دیدار مقابل هیسپانیا در سال ۱۹۰۰ استفاده شد.[۱۰۲] چندین نظریه در رابطه با طراحی لباس آبی و قرمز بارسلونا وجود دارد. پسر یکی از اولین مدیران باشگاه، آرتور ویتی مدعیست که ایده این طرح لباس به پدرش تعلق دارد و او لباس را بر اساس لباس تیم مدرسه بازرگانی تیلور پیشنهاد کرده‌است. نظریه دیگر برطبق گفته تونی استالبر نویسنده‌است که رنگ‌ها را متعلق به جمهوری اول ماکسیمیلیان روبسپیر می‌داند. گذشته از دو نظریه قبلی، رایج‌ترین نظریه در کاتالونیا این است که خوان گمپر رنگ لباس بارسا را از تیم سابقش، بازل انتخاب کرده‌است.[۱۰۳] بارسلونا از زمان تأسیس هرگز تبلیغ هیچ شرکتی را بر روی پیراهن خود نداشته‌است. در ۱۴ ژوئیه ۲۰۰۶ باشگاه خبر عقد قراردادی ۵ ساله را با یونیسف اعلام کرد، طبق این قرارداد لوگوی یونیسف در این مدت بر روی پیراهن تیم قرار می‌گرفت و هرسال مبلغ ۱٫۵ میلیون یورو کمک مالی از طرف بنیاد باشگاه فوتبال بارسلونا به یونیسف پرداخت می‌شد.[۱۰۴] بنیاد باشگاه فوتبال بارسلونا در سال ۱۹۹۴ بر پایهٔ تصمیم رئیس کمیتهٔ سیاست‌گذاری‌های اقتصادی باشگاه به عنوان نهادی برای جمع آوری کمک و جلب پشتیبان‌های مالی برای سازمان‌های غیر ورزشی راه‌اندازی شد.[۱۰۵] از سال ۲۰۰۴ شرکت‌ها می‌توانند با پرداخت ۴۰ الی ۶۰ هزار پوند در سال یکی از ۲۵ عضو افتخاری بنیاد شوند. همچنین جمع دیگری متشکل از ۴۸ عضو وجود دارد که سالانه ۱۴٬۰۰۰ پوند پرداخت می‌کنند. علاوه بر این عده‌ای دیگر از حامیان با پرداخت سالانه ۴٬۰۰۰ پوند وجود دارند. باید توجه داشت که مدرکی از دخالت جدی اعضای افتخاری در سیاست‌های باشگاه در دست نیست، هرچند بر طبق گفته آنتونی کینگ «بعید است که اعضای افتخاری بنیاد در تصمیم گیری‌های باشگاه دخالتی نداشته باشند.»[۱۰۶] بارسلونا با عقد قراردادی به مبلغ ۱۵۰ میلیون یورو با بنیاد قطر به مدت پنج سال بالاخره به عدم پذیرش اسپانسر لباس خود پایان داد. این قرارداد از فصل ۱۲-۲۰۱۱ آغاز می‌شود.[۱۰۷] دوره طراح اسپانسر ۱۹۸۲–۱۹۹۲ می‌با بدون اسپانسر ۱۹۹۲–۱۹۹۸ کاپا ۱۹۹۸–۲۰۰۶ نایک ۲۰۰۶–۲۰۱۱ یونیسف ۲۰۱۱– بنیاد قطر، یونیسف ورزشگاه [ویرایش] نوشتارهای اصلی: ورزشگاه اینداستریا، ورزشگاه لس کورتس، و نیوکمپ یکی از شعارهای بارسلوناهک شده بر روی جایگاه تماشاچیان، "Més que un club" که به معنی فراتر از یک باشگاه است. اولین زمین بارسلونا، ورزشگاه اینداستریا با ظرفیت ۱۰٬۰۰۰ نفر بود. مسئولین باشگاه در آن زمان امکانات این ورزشگاه را برای یک باشگاه در حال رشد کافی نمی‌دانستند.[۱۰۸] در ۱۹۹۲ جمعیت هواداران به ۲۰٬۰۰۰ نفر رسید و با کمک مالی آن‌ها، باشگاه توانست ورزشگاه بزرگتری به نام لس کورتس بسازد که ظرفیت اولیه آن ۲۰٬۰۰۰ نفر بود. بعد از جنگ داخلی اسپانیا، باشگاه شروع به جذب تماشاچی و اعضای بیشتر برای حضور در مسابقات کرد. افزوده شدن به تعداد طرفداران، اسباب گسترش ورزشگاه را فراهم کرد، گسترش ورزشگاه در چندین پروژه شامل: گسترش جایگاه تماشاچیان در ۱۹۴۴، گسترش بخش جنوبی ورزشگاه در ۱۹۴۶ و گسترش بخش شمالی در ۱۹۵۰ صورت گرفت، در نهایت ظرفیت ورزشگاه پس از پایان توسعه آن به ۶۰٬۰۰۰ نفر رسید.[۱۰۹] پس از تکمیل ورزشگاه لس کورتس دیگر امکان گسترش دادن آن وجود نداشت. با کسب قهرمانی در سال‌های ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹ در مسابقات لالیگا و پیوستن کوبالا در ژوئن ۱۹۵۰ به بارسا، که بعدها مجموعاً ۱۹۶ گل در ۲۵۶ بازی به ثمر رساند، هواداران و تماشاچیان تیم بیشتر شدند.[۱۰۹][۱۱۰][۱۱۱] از این رو باشگاه مجدداً برای تهیه یک ورزشگاه جدید دست به کار شد.[۱۰۹] در ۲۸ مارس ۱۹۵۴ ساخت ورزشگاه در مقابل ۶۰٬۰۰۰ هزار تن از طرفداران باشگاه آغاز شد. اولین سنگ ورزشگاه نیوکمپ زیر نظر فرماندار فلیپه آکدو کلوگنا و با دعای خیر اسقف اعظم بارسلونا گرگوریو مودریگو در جای خود قرار گرفت. در ۲۴ سپتامبر ۱۹۵۷ پس از سه سال ساخت ورزشگاه به پایان رسید و ۲۸۸ میلیون پستا هزینه ساخت آن شد.[۱۰۹] در سال ۱۹۸۰ جهت بازسازی ورزشگاه مطابق استانداردهای یوفا، باشگاه برای تأمین هزینه‌های بازسازی در قبال نوشتن نام هواداران برروی آجرهای مورد استفاده، هزینه‌ای از آن‌ها دریافت می‌کرد. این طرح مورد استقبال طرفداران و حتی مردم قرار گرفت اگرچه بعدها زمانیکه یکی از رسانه‌های مادرید گزارشی از آجری با نام هک شده سانتیاگو برنابئو یسته، یکی از مدیران با سابقه و حامیان فرانکو تهیه کرد، جنجال بسیاری ایجاد شد.[۱۱۲][۱۱۳][۱۱۴] ظرفیت ورزشگاه در حال حاضر ۹۹.۳۵۴ نفر است که بزرگترین ورزشگاه اروپا نیز می‌باشد. [۱][۱۱۵] این ورزشگاه هم‌چنین در بازی‌های المپیک تابستانی ۱۹۹۲، میزبان برخی از مسابقات نیز بوده‌است.[۱۱۶] ورزشگاه شامل بخش‌های دیگری نیز هست:[۱۱۷] سیوتات اسپورتیوا خوان گمپر (زمین تمرین تیم فوتبال بارسلونا) لاماسیا (آکادمی جوانان باشگاه) مینی استادی (ورزشگاه خانگی تیم دوم) پالائو بلوگرانا (سالن اختصاصی باشگاه) پالائو بلوگرانا ۲ (سالن اختصاصی دوم باشگاه) پالائو دی گل (پیست یخ باشگاه) تصویر ورزشگاه در ژانویه ۲۰۱۱ افتخارات [ویرایش] رقابت‌های داخلی [ویرایش] تصویر شادی بازیکنان بارسلونا، پس از قهرمانی در لالیگا ۲۰۰۵–۲۰۰۴ لالیگا[۱۱۸] قهرمانی (۲۱): ۱۹۲۹–۱۹۲۸، ۱۹۴۵–۱۹۴۴، ۱۹۴۸–۱۹۴۷، ۱۹۴۹–۱۹۴۸، ۱۹۵۲–۱۹۵۱، ۱۹۵۳–۱۹۵۲، ۱۹۵۹–۱۹۵۸، ۱۹۶۰–۱۹۵۹، ۱۹۷۴–۱۹۷۳، ۱۹۸۵–۱۹۸۴، ۱۹۹۱–۱۹۹۰، ۱۹۹۲–۱۹۹۱، ۱۹۹۳–۱۹۹۲، ۱۹۹۴–۱۹۹۳، ۱۹۹۸–۱۹۹۷، ۱۹۹۹–۱۹۹۸، ۲۰۰۵–۲۰۰۴، ۲۰۰۶–۲۰۰۵، ۲۰۰۹–۲۰۰۸، ۲۰۱۰–۲۰۰۹، ۲۰۱۱–۲۰۱۰. نایب قهرمانی (۲۲): ۱۹۳۰–۱۹۲۹، ۱۹۴۶–۱۹۴۵، ۱۹۵۴–۱۹۵۳، ۱۹۵۵–۱۹۵۴، ۱۹۵۶–۱۹۵۵، ۱۹۶۲–۱۹۶۱، ۱۹۶۴–۱۹۶۳، ۱۹۶۷–۱۹۶۶، ۱۹۶۸–۱۹۶۷، ۱۹۷۱–۱۹۷۰، ۱۹۷۳–۱۹۷۲، ۱۹۷۶–۱۹۷۵، ۱۹۷۷–۱۹۷۶، ۱۹۷۸–۱۹۷۷، ۱۹۸۲–۱۹۸۱، ۱۹۸۶–۱۹۸۵، ۱۹۸۷–۱۹۸۶، ۱۹۸۹–۱۹۸۸، ۱۹۹۷–۱۹۹۶، ۲۰۰۰–۱۹۹۹، ۲۰۰۴–۲۰۰۳، ۲۰۰۷–۲۰۰۶. کوپا دل ری[۱۱۹] قهرمانی (۲۵): ۱۹۱۰–۱۹۰۹، ۱۹۱۲–۱۹۱۱، ۱۹۱۳–۱۹۱۲، ۱۹۲۰–۱۹۱۹، ۱۹۲۲–۱۹۲۱، ۱۹۲۵–۱۹۲۴، ۱۹۲۶–۱۹۲۵، ۱۹۲۸–۱۹۲۷، ۱۹۴۲–۱۹۴۱، ۱۹۵۱–۱۹۵۰، ۱۹۵۲–۱۹۵۱، ۱۹۵۳–۱۹۵۲، ۱۹۵۷–۱۹۵۶، ۱۹۵۹–۱۹۵۸، ۱۹۶۳–۱۹۶۲، ۱۹۶۸–۱۹۶۷، ۱۹۷۱–۱۹۷۰، ۱۹۷۸–۱۹۷۷، ۱۹۸۱–۱۹۸۰، ۱۹۸۳–۱۹۸۲، ۱۹۸۸–۱۹۸۷، ۱۹۹۰–۱۹۸۹، ۱۹۹۷–۱۹۹۶، ۱۹۹۸–۱۹۹۷، ۲۰۰۹–۲۰۰۸. نایب قهرمانی (۱۰): ۱۹۰۳-۱۹۰۲، ۱۹۱۹-۱۹۱۸، ۱۹۳۲-۱۹۳۱، ۱۹۳۶-۱۹۳۵، ۱۹۵۴-۱۹۵۳، ۱۹۷۴-۱۹۷۳، ۱۹۸۴-۱۹۸۳، ۱۹۸۶-۱۹۸۵، ۱۹۹۶-۱۹۹۵، ۲۰۱۱-۲۰۱۰. کوپا دی لالیگا[۱۲۰] قهرمانی (۲): ۱۹۸۳–۱۹۸۲، ۱۹۸۶–۱۹۸۵. سوپر جام اسپانیا[۹۷] قهرمانی (۱۰): ۱۹۸۳، ۱۹۹۱، ۱۹۹۲، ۱۹۹۴، ۱۹۹۶، ۲۰۰۵، ۲۰۰۶، ۲۰۰۹، ٬۲۰۱۰ ۲۰۱۱ نایب قهرمانی (۷): ۱۹۸۵، ۱۹۸۸، ۱۹۹۰، ۱۹۹۳، ۱۹۹۷، ۱۹۹۸، ۱۹۹۹ کوپا اوا دیورته (سوپرجام اسپانیا جایگزین این رقابت‌ها شد.)[۱۲۱] قهرمانی (۴): ۱۹۴۵، ۱۹۴۸، ۱۹۵۲، ۱۹۵۳ نایب قهرمانی (۲): ۱۹۴۹، ۱۹۵۱ رقابت‌های اروپایی [ویرایش] جام اروپا/لیگ قهرمانان اروپا[۱۲۲] قهرمانی (۴): ۱۹۹۲–۱۹۹۱، ۲۰۰۶–۲۰۰۵، ۲۰۰۹–۲۰۰۸، ۲۰۱۱–۲۰۱۰. نایب قهرمانی (۳): ۱۹۶۱–۱۹۶۰، ۱۹۸۶–۱۹۸۵، ۱۹۹۴–۱۹۹۳. جام در جام اروپا[۱۲۳] قهرمانی (۴):۱۹۷۹–۱۹۷۸، ۱۹۸۲–۱۹۸۱، ۱۹۸۹–۱۹۸۸، ۱۹۹۷–۱۹۹۶ نایب قهرمانی (۳):۱۹۶۹–۱۹۶۸، ۱۹۹۱–۱۹۹۰ جام بین شهری (لیگ اروپا جایگزین آن شد)[۱۲۴] قهرمانی (۳): ۱۹۵۸–۱۹۵۵، ۱۹۶۰–۱۹۵۸، ۱۹۶۶–۱۹۶۵ نایب قهرمانی (۱): ۱۹۶۲–۱۹۶۱ سوپرجام اروپا[۱۲۵] قهرمانی (۳): ۱۹۹۲، ۱۹۹۷، ۲۰۰۹ نایب قهرمانی (۴): ۱۹۷۹، ۱۹۸۲، ۱۹۸۹، ۲۰۰۶ جام لاتین[۱۲۶] قهرمانی (۲): ۱۹۴۹، ۱۹۵۲ رقابت‌های جهانی [ویرایش] جام بین قاره‌ای[۱۲۷] نایب قهرمانی (۱): ۱۹۹۲ جام باشگاه‌های جهان[۱۲۸] قهرمانی (۲): ۲۰۰۹ و ۲۰۱۱ نایب قهرمانی (۱): ۲۰۰۶ بازیکنان [ویرایش] ترکیب فعلی [ویرایش] بازبینی در ۱۵ اوت ۲۰۱۱[۱۲۹] والدز دنی آلوز پیکه پویول (C) آبیدال سرخیو ژاوی اینیستا مسی سسک پدرو . شماره نقش بازیکن ۱ دروازه‌بان ویکتور والدز (کاپیتان سوم) ۲ مدافع دنی آلوز ۳ مدافع جرارد پیکه ۴ هافبک سسک فابرگاس ۵ مدافع کارلس پویول (کاپیتان) ۶ هافبک ژاوی هرناندز (کاپیتان دوم) ۷ مهاجم داوید ویا ۸ هافبک آندرس اینیستا (کاپیتان چهارم) ۹ مهاجم الکسیس سانچز ۱۰ مهاجم لیونل مسی ۱۱ هافبک تیاگو آلکانترا شماره نقش بازیکن ۱۳ دروازه‌بان خوزه مانوئل پینتو ۱۴ هافبک خاویر ماسکرانو ۱۵ هافبک سیدو کیتا ۱۶ هافبک سرخیو بوسکتس ۱۷ مهاجم پدرو رودریگز ۲۰ هافبک ابراهیم آفلای ۲۱ مدافع آدریانو ۲۲ مدافع اریک آبیدال ۲۳ مهاجم ایساک کوئنکا ۲۴ مدافع آندرو فونتاس بازیکنان قرضی [ویرایش] شماره نقش بازیکن — مدافع هنریکه (در پالمیراس تا ژوئن ۲۰۱۲) مسئولین [ویرایش] کادرفنی [ویرایش] نوشتار اصلی: فهرست مربیان باشگاه فوتبال بارسلونا جوزپ گواردیولا، سرمربی فعلی بارسا نام سمت جوزپ گواردیولا سرمربی تیتو ویلانوا مربی لورنزو بوناونتورا مربی بدن‌سازی خوان کارلوس اونزوئه مربی دروازه‌بان‌ها گیلرمو آمور مدیر آکادمی آندونی زوبیزارتا مدیر ورزشی آخرین بروزرسانی: ۲۰ ژوئیه ۲۰۱۱ [۱۲۹] مدیران [ویرایش] نوشتار اصلی: فهرست مدیران باشگاه فوتبال بارسلونا ساندرو راسل، مدیر فعلی باشگاه بارسلونا سمت نام مدیر ساندرو راسل معاون حوزه اجتماعی یوردی کاردونر معاون حوزه ورزشی جوزپ بارتومئو مدیر کل آنتونتی روسیچ دبیر هیئت مدیره تونی فریخا مسئول امور مالی سوسانا مونجه مدیر حوزه اجتماعی رومان پونت آخرین بروز رسانی: ۱۹ ژوئیه ۲۰۱۱ [۱۳۰] مدل عضویت-مالکیت [ویرایش] آغاز مسابقه فوتبال بین دو تیم باشگاه فوتبال بارسلونا و باشگاه فوتبال رئال مایورکا در چارچوب مسابقات لا لیگا فصل ۲۰۱۱-۲۰۱۰ (تاریخ سوم اکتبر ۲۰۱۰) باشگاه فوتبال بارسلونا در تاريخ ۳۰ ژوئيه ۲۰۰۸ دارای ۱۶۲۹۷۹ عضو است که ۱۷ درصد از آنان را غير اسپانيايی‌ها تشکيل می‌دهند. اين اعضا هزينه عضويت سالانه‌ای را پرداخت ميکنند که به آنها اجازه شرکت در انتخابات مربوط به هيئت مدیره را می‌دهد که رياست اين هيات مسئوليت اداره باشگاه را در اختيار دارد.[۱۰] مدل عضویت-مالکیت باشگاه فوتبال بارسلونا مورد توجه اعضای باشگاه‌های فوتبال در انگلستان است که از صنعتی شدن فوتبال نگران بوده و خودشان را تحت بنگاه‌هايی سازمان داده‌اند تا مسئولان باشگاه را مسئول پذيرتر و دخالتشان در ساختار باشگاه را دموکراتيک‌تر کنند.[۱۳۱] تیم‌های بارسلونا در رشته‌های ورزشی دیگر [ویرایش] تیم‌های ورزشی بارسلونا در رشته‌های مختلف فوتبال مردان فوتبال زنان فوتسال بسکتبال هندبال هاکی داخل سالن هاکی روی یخ راگبی راگبی لیگ باشگاه فوتبال بارسلونا علاوه بر فوتبال شامل ۱۴ رشته ورزشی دیگر است که چهار رشته آن شامل بسکتبال، فوتبال داخل سالن، هندبال و هاکی داخل سالن جزو تیم‌های حرفه‌ای به حساب می‌آیند و رشته های دیگری همچون راگبی٬ راگبی لیگ و هاکی روی یخ جزو تیم‌های غیرحرفه‌ای محسوب می‌شوند. [۱] تیم‌های حرفه‌ای باشگاه [ویرایش] بازیکنان باشگاه هندبال بارسلونا در حال گوش دادن به صحبت‌های مربی در پالائو بلوگرانا در چارچوب مسابقات قهرمانی اروپا در سال ۲۰۰۸ تیم بسکتبال باشگاه در ۲۴ اوت ۱۹۲۶ تأسیس شده‌است.[۱۳۲] این تیم توانسته‌است در اسپانیا ۱۶ بار لیگ و ۲۲ بار جام حذفی را فتح کند و هم‌چنین در اروپا توانسته‌است ۲ بار فاتح یورولیگ شود.[۱۳۳] آخرین قهرمانی این تیم در لیگ اسپانیا موسوم به لیگا ای‌سی‌بی به قهرمانی در فصل ۱۱-۲۰۱۰ برمی‌گردد.[۱۳۴] باشگاه هندبال بارسلونا نیز در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۲ تأسیس شده‌است.[۱۳۵] تاکنون در لیگا آسوبال به ۱۸ قهرمانی دست یافته‌است و هم‌چنین ۸ بار فاتح جام قهرمانان اروپا شده‌است.[۱۳۶] این تیم آخرین بار در فصل ۱۱-۲۰۱۰ به مقام قهرمانی لیگا آسوبال دست یافت.[۱۳۷] تیم فوتسال باشگاه هم به‌طور رسمی در سپتامبر ۱۹۷۸ تأسیس شده‌‌است. اگرچه از دو سال قبل از آن به‌طور غيررسمی بازيکنان این تیم، پيراهن راه‌راه بارسلونا را به تن می‌کردند.[۱۳۸] از افتخارات این تیم می‌توان به فتح مسابقات لیگ اسپانیا٬ جام اسپانیا و کوپا دل ری در فصل ۱۱-۲۰۱۰ اشاره کرد.[۱۳۹] باشگاه هاکی داخل سالن بارسلونا نیز در ۱ ژوئن سال ۱۹۴۲ تأسیس شد؛ اگر چه يک سال بعد به علت مشکلات مالی منحل‌شده و سپس در سال ۱۹۴۸ مجدد شروع به کار کرد.[۱۴۰] این تیم نیز توانسته‌است در مسابقات جام پادشاه٬ اوکی لیگا و لیگ اروپا به‌ترتیب ٬۱۸ ۲۳ و ۱۹ بار به مقام قهرمانی برسد.[۱۴۱] تیم‌های غیر حرفه‌ای باشگاه [ویرایش] بازیکنان هاکی روی یخ بارسلونا در قصر یخ کاتالونیا تیم های غیر حرفه ای باشگاه شامل رشته های بسکتبال با ویلچر، دو و میدانی، راگبی٬ بیس‌بال، والیبال، هاکی روی چمن، هاکی روی یخ و رقص روی یخ می‌شود.[۱] تیم راگبی باشگاه دارای دو بخش راگبی ۱۵ نفره و راگبی ۱۳ نفره است.[۱]تیم راگبی ۱۵ نفره در سال ۱۹۲۴ تأسیس شده‌است.[۱۴۲] تیم هاکی روی یخ باشگاه نیز در سال ۱۹۷۲ تأسیس شده‌است و بازی‌هایش را در پالائو دِ گل انجام می‌دهد.[۱۴۳] تیم‌های زنان باشگاه [ویرایش] یکی از تیم‌های زنان باشگاه تیم والیبال زنان است که خود به‌طور مستقل فعالیت می‌کند؛ هم‌چنین تیم فوتبال زنان باشگاه هم وجود دارد که زیرمجموعه بخش فوتبال باشگاه محسوب می‌شود.[۱] باشگاه فوتبال زنان بارسلونا در سال ۲۰۰۱ تأسیس شده‌است.[۱۴۴] این تیم توانسته‌است در سال ۲۰۱۱ برای دومین بار فاتح کوپا دل‌لا‌رینا شود.[۱۴۵]

ليونل مسي، ستاره آرژانتيني بارسا، معتقد است مي تواند با تيم ملي کشورش قهرمان جام جهاني شود.مسی در حال حاضر در اردوی تیم ملی آرژانتین برای دیدار دوستانه مقابل سوئیس به سر می برد.

آخرین قهرمانی البی سلسته در جام جهانی در سال 1986 و با درخشش خیره کننده دیه گو مارادونا رقم خورد و پس از آن آرژانتینی ها تنها یک بار حضور در فینال را تجربه کردند و به افتخار قابل ذکر دیگری نرسیدند.

اما مسی معتقد است می تواند این تیم را به یک قهرمانی دیگر برساند.او در گفتگویی گفت:" این رویای من است. من همیشه گفته ام که کیفیت تیم همیشه مهمتر از کیفیت یک بازیکن به تنهایی است.

چیزی به من می گوید که من می توانم تیم را به قهرمانی برسانم. نمی دانم چرا. امیدوارم این اتفاق رخ دهد و ما قهرمان جام جهانی بشویم.

قهرمانی در برزیل فوق العاده خواهد بود.آنگاه به جای خواب، رویای من در بیداری خواهد بود


بازي‌ساز تيم فوتبال بارسلونا اسپانيا پس از پيروزي 2 بر يک تيمش مقابل اتلتيکومادريد گفت: مسي تمام نشدني است.ژاوی هرناندز مغز متفکر و بازی‌ساز تیم فوتبال بارسلونا اسپانیا تصریح کرد: همه ما به داشتن هم‌تیمی بزرگی چون لیونل مسی به خود می‌بالیم و افتخار می‌کنیم. او تمام نشدنی است و در هر بازی با مختصات همان دیدار به زمین می‌آید و هرگز نمی‌شود او را مهار کرد.

ژاوی ادامه داد: کم شدن فاصله با رئال مادرید غیرممکن نیست و ما باید تا آخرین ثانیه‌های لالیگا برای رسیدن به این مهم تلاش کنیم، متاسفانه مقصر اصلی خودمان هستیم و نباید بیهوده ماجرای ناداوری را به میان بکشیم. همه بازیکنان بارسلونا برای جبران ناکامی‌های موجود هم قسم شده‌اند و اطمینان دارم که در هفته‌های آینده اتفاقات خوبی باری بارسلونا رقم خواهد خورد.



در دومين شب از هفته بيست و پنجم لاليگا اسپانيا جواد نکونام گلزني کرد و فاصله 10 امتيازي رئال مادريد و بارسلونا حفظ شد.
 تیم فوتبال اوساسونا، شب گذشته با گلزنی نکونام ۲۵ و لکیچ ۲۹ مقابل گرانادا به پیروزی ۲ بر یک رسید. تک گل گرانادا را ریکو ۳۰ به ثمر رساند. اوساسونا از دقیقه ۷۴ با اخراج پونیال ۱۰ نفره به کار خود ادامه داد.

در دو  بازی مهم شب گذشته نیز رئال مادرید با تک گل دقیقه ۵۴ کریستیانو رونالدو مقابل میزبان خود رایووایکانو به برتری رسید. میچو دقیقه ۸۹ از وایکانو اخراج شد و مردم منطقه وایکاس برای دومین بار در تاریخ فوتبال اسپانیا مقابل تیم اول پایتخت با دلخوری به خانه‌هایشان بازگشتند.

در ۷ کیلومتری این استادیوم نیز مصاف اتلتیکومادرید و بارسلونا با پیروزی 2 بر یک تیم دوم جدول به پایان رسید. آلوس ۳۶ و مسی ۸۱ برای بارسا گلزنی کردند و تک گل اتلتیکومادرید را نیز فالکائو ۴۹ به ثمر رساند. این پیروزی با ارزش بارسلونا را به هفته‌های آینده و کاهش فاصله با رئال مادرید امیدوار کرد چرا که یکی از بازی‌های سخت بارسلونا مصاف در کالدرون بود.


به این ترتیب هم فاصله مادرید و بارسلونا حفظ شد و هم فاصله کریس و لیونل در جدول گلزنان. رئال اکنون با 64 امتیاز در صدر جدول ایستاده و بارسلونا 54 امتیازی است.


در دیگر بازی دیدنی شب گذشته نیز سویا در زمین والنسیا دست به کار بزرگی زد و موفق شد با نتیجه ۲ بر یک به پیروزی برسد.

در این بازی کاستا ۲۵ برای والنسیا گلزنی کرد و مه‌دل ۳۶ و ناواس ۷۰ برای نماینده آندلوس موفق به گلزنی شدند.

نتایج سایر بازی‌های شب گذشته:

ویارئال ۲ – اتلتیک بیلبائو ۲

گل‌ها: سنا ۱۰ و نیلمار ۶۸ برای ویارئال و یورنته ۶۲ و لاسکوراین ۶۶ برای بیلبائو

رئال سوسیه‌داد یک – رئال مایورکا صفر

گل: آخیرچه ۷۹


سرمربي تيم فوتبال اتلتيکومادريد در آستانه ديدار تيمش مقابل بارسلونا گفت: بدون ترديد براي شکست بارسلونا بايد 110 درصد توانمان را بکار ببنديم.دیه‌گو سیمئونه سرمربی جوان تیم فوتبال اتلتیکومادرید در آستانه بازی حساس تیمش مقابل بارسلونا تحلیل برخی خبرنگاران مادریدی بابت لطف بزرگ اتلتیکو به رئال مادرید را کوته بینانه توصیف کرد و گفت: ما بازی خودمان را می‌کنیم و کاری به دیگران نداریم، هواداران اتلتیکومادرید در بازی امشب نیازی به حمایت هواداران رئال مادرید ندارند چرا که جایی برای هواداران رئال مادرید در ویسنته کالدرون باقی نخواهد ماند.

سیمئونه ادامه داد: برای شکست بارسلونا باید ۱۱۰ درصد توانمان را بکار ببندیم و این تیم را در همه پست‌ها تحت فشار قرار بدهیم. هر کدام از بازیکنان بارسلونا توانایی گلزنی در شرایط مناسب را دارند و این تیم در هنگام حمله به تعداد همه بازیکنان داخل زمین حریف شانس گلزنی دارد.

وی افزود: شب سختی را تجربه خواهیم کرد و باید مراقب همه چیز باشیم، برای بارسلونا یک ثانیه غفلت ما یعنی یک فرصت ناب گلزنی.


Bayer 04 - FCB (1-3) / PHOTO: MIGUEL RUIZ - FCB

2012-02-14 B

2012-02-14 B

2012-02-14 B

بقــــيـه عكــــس ها در ادامــــه مطلـــب: 



ادامه مطلب...

مهاجم آرژانتيني بارسلونا با گلي که در ديدار مقابل بايرلورکوزن به ثمر رساند، تعداد گل‌هاي خود در مرحله حذفي اين تورنمنت به 19 رساند.در شب نخست دیدارهای حذفی لیگ قهرمانان اروپا در فصل جاری، بارسلونا در زمین بایر لورکوزن با نتیجه ۳ بر یک پیروز شد. گل سوم این بازی به ‌وسیله لیونل مسی به ثمر رسید و بدین ترتیب این بازیکن توانست از رکورد رائول گنزالس که 18 گل در تاریخ این رقابت‌ها به ثمر رسانده پیشی بگیرد.

مسی در مرحله حذفی لیگ قهرمانان اروپا برابر آرسنال ۶ گل زده و 12 گل را نیز برابر سایر تیم‌ها به ثمر رسانده است. مسی برابر رئال مادرید ۲، منچسریونایتد ۲، بایرن مونیخ ۲، سلتیک ۲، اشتوتگارت ۲، لیون یک و شاختار دونتسک یک گل زده تا بتواند مجموع گل‌های خود را به عدد 18 برساند.

رائول و آندره شوچنکو که در جایگاه دوم و سوم این رده‌بندی قرار دارند، بیش از 30 سال داشته و سال‌های پایانی فوتبال خود در اروپا را طی می‌کنند. با توجه به این‌که اکنون لیونل مسی 24 ساله است، می‌تواند با زدن گل‌های بیشتر رکورد بسیار بهتری از خود به جا بگذارد.

فهرست کامل رکوردداران گل‌زنی در مرحله حذفی لیگ قهرمانان اروپا به شرح زیر است:

لیونل مسی – بارسلونا، 2005 تاکنون، ۱۹ گل

رائول – رئال مادرید / شالکه ، 1995 تاکنون، 18 گل

آندری شوچنکو – دیناموکیو/ میلان/ چلسی، 1994 تاکنون، 18 گل

فیلیپو اینزاگی – یوونتوس / میلان، 1997 تاکنون، 16 گل

وین رونی – منچستریونایتد، 2004 تاکنون، 14 گل


مهاجم توانمند تيم فوتبال بارسلونا اسپانيا پس از پيروزي 3 بر يک تيمش مقابل بايرلورکوزن آلمان گفت: ليگ قهرمانان فعلا تمام شده و حالا بايد به لاليگا فکر کنيم.سسک فابرگاس تصریح کرد: پیروزی در زمین حریف آلمانی خیلی شیرین بود و مسلما برای بازی برگشت مشکل چندانی نداریم اما لیگ قهرمانان اروپا با هیچ تیمی شوخی ندارد و باید مراقب باشیم، غرور دیگر با ما بیگانه است و باید برای همه حریفان خود احترام قایل باشیم.

وی افزود: باید در تمام بازی‌های باقی‌مانده خود در لالیگا به فکر پیروزی‌های قاطعانه باشیم. مهم این است که از پیروزی‌های خود لذت ببریم، مسئله بسیار مهم آشتی با هواداران است و به تشویق و پشتیبانی آن‌ها نیاز جدی داریم.



مهاجم آرژانتيني تيم فوتبال بارسلونا اسپانيا پيروزي تيمش را مقابل بايرلورکوزن مقدمه‌اي براي احياي دوباره توصيف کرد و گفت: متاسفانه کارمان در لاليگا خيلي سخت شده است.لیونل مسی که شب گذشته یکی از ۳ گل بارسلونا مقابل بایرلورکوزن را به ثمر رساند تصریح کرد: در خانه حریف به پیروزی رسیده‌ایم و این مسئله با ارزش است، بعید می‌دانم این تیم در بازی برگشت برای ما دردسر درست کند و باید پذیرفت که بارسلونا مدعی جدی قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا است.مسی درباره لالیگا و فاصله ۱۰ امتیازی بارسلونا با رئال مادرید گفت: مسئله جدی شده و باید نگران باشیم، رئال مادرید برای قهرمانی در لالیگا خیز برداشته و بازیکنان این تیم در مصاحبه‌های خود با اطمینان از جشن قهرمانی در میدان سیبلس سخن می‌گویند. کارمان در لالیگا سخت شده اما برای ما هیچ چیز غیرممکن نیست.

 


بارسلونا موفق شد با پيروزي سه بر يک در خانه باير لورکوزن عملا صعود خود را به مرحله يک‌چهارم نهايي ليگ قهرمانان قطعي کند.

بایر لورکوزن با وجود بازی بسیار خوبی که داشت نتوانست مانع گل‌زنی بارسلونا شود.

بارسا بازی را در نیمه اول در اختیار داشت و تقریبا 80 درصد مالکیت توپ داشت اما به دلیل دفاع منسجم و قدرتمند لورکوزن، نمی‌توانست موقعیت‌های گل‌زنی خطرناکی ایجاد کند تا این که در دقیقه 41 بود که توانست به گل برسد.

روی پاس عالی لیونل مسی، الکسیس سانچس و سسک فابرگاس در کنار هم از تله آفساید گریختند و سانچس بود که توپ را با ضربه‌ای دقیق از بین پاهای برند لنو وارد دروازه حریف کرد.

لورکوزن در نیمه دوم تهاجمی‌تر شد و در دقیقه 52 گل تساوی را زد. سانتر ودران کورلوکا را میکال کادلچ با ضربه سر وارد دروازه ویکتور والدس کرد. اما این نتیجه تنها سه دقیقه دوام داشت. در دقیقه 55 بود که پاس عالی فابرگاس به الکسیس رسید و او پس از جا گذاشتن لنو گل دوم خود و تیمش را زد.

لورکوزن به حملات خود ادامه داد و یک بار ضربه گونسالو کاسترو با نوک انگشتان والدس به تیر دروازه برخورد کرد.

اما بارسا هم توپ را به تیر دروازه لورکوزن زد. لیونل مسی دو بازیکن حریف را از پیش رو برداشت و ضربه چیپ او از زاویه‌ای تقریبا بسته به تیر برخورد کرد.

دروازه‌بانان دو تیم در ادامه روی ضربات سر مهاجمان مجبور به واکنش‌هایی دیدنی شدند. یک بار ضربه سر اشتفان کیسلینگ تازه‌وارد را والدس گرفت، و یک بار هم لنو مانع هت‌تریک الکسیس شد.

در نهایت لیونل مسی بود که در دقیقه 88 گل زد و کاری کرد که بازی برگشت تا حد زیادی تشریفاتی شود. او توپ را به دنی آلوز سپرد و آلوز در حالی که موقعیتی عالی برای گل داشت توپ را برای مسی سانتر کرد و او هم در حالتی نامتعادل گل زد.

اکنون لورکوزن برای این که حذف نشود باید دست کم سه گل در ورزشگاه نوکمپ بزند.


FC Barcelona - Valencia 8/02/2012 / PHOTO: MIGUEL RUIZ - FCB

2012-02-08 FCB-VALENCIA 02

2012-02-08 FCB-VALENCIA 03

بقيـــــه عكـــس ها در ادامــــه مطلــــب:



ادامه مطلب...

بارسا با پيروزي 2-0 مقابل والنسيا، به فينال رقابت هاي کوپا دل ري راه يافت.فابرگاس در نیمه اول و ژاوی در نیمه دوم برای آبی و اناری ها گلزنی کردند تا شاگردان گواردیولا با پیروزی 3-1 در مجموع دو دیدار، حریف اتلتیک بیلبائو در دیدار فینال شوند.
والنسیا بازی را بهتر آغاز کرد و چیزی نمانده بود که بازیکنان این تیم در دقیقه 3 به گل برسند اما همکاری بازیکنان این تیم در نهایت با ضربه خوناس  به بیرون رفت.
پرس شدید بازیکنان والنسیا در نیمه زمین بازسا، آبی و اناری ها را حسابی به دردسر انداخته بود و باعث شده بود تا در دقایق ابتدایی، توپ کاملا در زمین میزبان در جریان باشد.
بعد از 10 دقیقه بارسا رفته رفته از زیر فشار حریف خارج شد و اما مهاجمان این تیم از جمله مسی و الکسیس سانچس در عبور از مدافعان حریف موفق نبودند.
اولین موقعیت جدی بازی در دقیقه 12 رقم خورد. پلس در عمق متیو برای فاغولی، این بازیکن الجزایری را در موقعیت گلزنی قرار داد اما ضربه این بازیکن به تور کنار دروازه برخورد کرد.
سرانجام قفل دروازه ها در دقیقه 16 شکسته شد و بارسا روی اولین حمله به گل رسید. پاس بلند...پشت مدافعان والنسیا به فابرگاس رسید و این ملی پوش اسپانیایی با یک ضربه دقیق، دروازه حریف را باز کرد.
چند دقیقه بعد مسی روی یک جرکت انفرادی در موقعیتی تک به تک با دروازه بان والنسیا قرار گرفت اما ضربه او را دیه گو آلوس برگشت داد.
در دقیقه 26 آلوس یک بار دیگر دروازه تیمش را نجات داد. بارسا پشت محوطه والنسیا صاحب یک ضربه ایستگاهی شد و مسی آن را به سمت دروازه حریف شلیک کرد اما آلوس هر طوری بود آن را در دو ضرب مهار کرد.
حملات بازیکنان والنسیا به آبی و اناری ها فرصت ضد حمله بیشتری فراهم می داد. در یکی از این ضد حملات سانچس در موقعیت مناسبی قرار گرفت اما ضربه او با اختلاف از کنار دروازه به بیرون رفت.
اشتباه ویکتور آدوریس در دقیقه 31، یک موقعیت تک به تک بادآورده را نصیب فابرگاس کرد اما این بار هم آلوس دروازه والنسیا را نجات داد تا اختلاف همچنان حداقل باقی بماند.
بارسا در این دقایق کاملا بر بازی مسلط بود و از شتاب زدگی بازیکنان والنسیا استفاده می کردند. همکاری آبیدال و ژاوی، این یک موقعیت شوتزنی خوب را نصیب هافبک باتجربه بارسا کرد اما شوت او دقیقا به جایی رفت که آلوس حضور داشت.
حرکت انفرادی فابرگاس در دقیقه 36 بار دیگر او را در موقعیت گلزنی قرار داد اما در حالی که مدافعان والنسیا کاملا جا مانده بودند، باز هم دروازه حریف مانع از گلزنی دوباره فابرگاس شد.
علی رغم اینکه والنسیا برای رسیدن به فینال نیاز به زدن گل داشت، در دقایق پایانی نیمه اول این بارسا بود که کاملا بربازی مسلط بود و تیم میهمان حتی یک موقعیت نصفه و نیمه هم نتوانست در 20 دقیقه پایانی نیمه اول به دست بیاورد.
در نهایت نیمه اول با تک گل فابرگاس به پایان رسید.
نیمه دوم را هم بازیکنان والنسیا طوفانی آغاز کردند و می توانستند در همان ثانیه های ابتدایی به گل برسند اما خوردی آلبا در موقعیتی تک به تک  توپ را به دست های پینتو کوبید.
یک دقیقه بعد آدوریس با یک ضربه سر دروازه بارسا را تهدید کرد اما باز هم توپ به جایی رفت که پینتو حضور داشت.
حرکت انفرادی مسی در دقیقه 55 و عبور او از بین سه مدافع والنسیا، می توانست به گل دوم بازی منجر شود اما ضربه نوک پای ستاره آرژانتینی، با واکنش آلوس به یک ضربه کرنر تبدیل شد.
والنسیا که با این نتیجه از رسیدن به فینال باز می ماند، نمایش به مرابت بهتری در این دقایق داشت و یک موقعیت بسیار خوب را در دقیقه 58 از دست داد. آدوریس با حرکت پشت مدافعان بارسا، با پینتو تک به تک شد و با ضربه ای فنی توپ را از دروازه بان حریف عبور دارد اما ماسچرانو در دهانه دروازه توپ را به بیرون زد.
در دقیقه 62 اشتباه ..18، مسی را در موقعیت تک به تک قرار داد اما ضربه ستاره آرژانتینی بعد از برخورد به دست آلوس به کرنر رفت. البته بازیکنان بارسا اعتقاد داشتند قبل از اینکه مسی به توپ ضربه بزند توسط 18 شارژ شد اما داور اعتقادی به پنالتی نداشت.
سه دقیقه بعد ژاوی تلاش کرد با یک ضربه چیپ دروازه حریف را باز کند اما توپ با اختلاف از بالای دروازه به بیرون رفت.
در دقیقه 73  خوناس با یک ضربه محکم از پشت شش قدم  دروازه بارسا را به شدت به خطر انداخت اما توپ با اختلاف کمی از بالای دروازه به بیرون رفت.
در این دقایق دو تیم با حملات سریع روی دروازه یکدیگر سعی در تغییر نتیجه داشتند اما هیچ یک از حملات به گل منتهی نشد.
در دقیقه 76 بازی داور تصمیم سختگیرنه ای گرفت و فاغولی را به خاطر خطا روی پویول، با کارت زرد دوم جریمه و اخراج کرد.
10 نفره شدن والنسیا، موجب نشد تا این تیم در لاک دفاعی فرو برود. در دقیقه 79 آدوریس با عبور از پیکه و ماسچرانو در موقعیت بسیار خوبی برای باز کردن دروازه بارسا قرار گرفت اما در آخرین لحظه لغزید و موقعیت را از دست داد.
در دقیقه 81 اندک امیدهای والنسیا برای رسیدن به فینال از بین رفت. همکاری الکسیس سانچس و فابرگاس، یک موقعیت گلزنی بسیارخوب را مصیب ژاوی کرد و او با یک ضربه غیر قابل مهار توپ را به تاق دروازه دیه گو سیلوا کوبید.
بعد از این گل انگیزه های بازیکنان والنسیا برای حرکت به سمت دروازه حریف کاملا از بین رفت و این فرصت را در اختیار آبی و اناری ها قرار داد تا کاملا بر بازی مسلط شوند و توپ و میدان را در اختیار بگیرند.
البته آنها هم بیشتر ترجیح می دادند حفظ توپ کنند و دقایق پایانی را سپری کنند.
در نهایت بازی با نتیجه 2-0 به پایان رسید و بارسا حریف اتلتیک بیلبائو در فینال کوپا دل ری شد.


از ماه آوریل توزیع نوشیدنی با مارک «لئو» در آرژانتین آغاز می شود و منافع آن صرف امور خیریه خواهد شد. شاید تا به امروز اسم لیونل مسی را در ورزشگاه ها و کمپ های فوتبال می شنیدید ولی به زودی نام لیونل مسی در رستوران ها و فروشگاه های مواد غذایی هم به گوش می رسد؛ چرا که یک کارخانه تولید نوشیدنی در آرژانتین اعلام کرده که نوشیدنی ای با مارک «لئو» را روانه بازار خواهد کرد.
کمپانی والنتین بیانچی که در ایالت مندوزای آرژانتین قرار دارد، روز دوشنبه اعلام کرد در نظر دارد که یکی از محصولاتش را به نام «لئو» روانه بازارها کند.
طبق گزارش منتشره در رسانه های آرژانتینی مبالغ سود حاصل از فروش این نوشیدنی، به حساب بنیاد لئو مسی واریز می شود و سود ناشی از آن برای امور خیریه هزینه می شود.
در بیانیه منتشره در این باره می خوانیم: «کمپانی بیانچی با همکاری بنیاد لئو مسی، در نظر دارد تا پروژه هایی را بر پایه سلامت کودکان و تحصیل آنها و فعالیتهای ورزشی شان از پیش ببرد و بدین ترتیب با فقر مبارزه کند.»


ستاره آرژانتيني بارسلونا گفت که تا ابد پيراهني به جز بارسلونا را بر تن نخواهد کرد. ليونل مسي ستاره آبي ـ اناري‌ها احتمال پيوستنش به رئال مادريد را در حد صفر دانست و گفت که هيچ گاه به سرنوشت لوييس فيگو دچار نخواهد شد.

مسي در گفت‌وگو با روزنامه‌ دون بالون اسپانيا گفت: هيچگاه روز فرا نخواهد رسيد که به فکر ترک بارسلونا و پوشيدن پيراهن تيم ديگري از جمله رئال مادريد باشيم. مطمئنا به سرنوشتي همچون لوييس فيگو دچار نخواهم شد. رئال مادريد تيم بزرگي است و بازيکنان خوبي در ترکيب اين تيم بازي مي‌کنند، اما من مراحل رشد و نمو خود را در بارسلونا و مدرسه لاماسيا سپري کرده‌ام. بنابراين هيچگاه به ترک اين تيم فکر نخواهم کرد. من در بهترين تيم حال حاضر جهان بازي مي‌کنم و تا ابد در اين تيم باقي خواهم ماند.

مسي که بعد از رونالدينيو و نيمار به عنوان محبوب‌ترين بازيکن در برزيل انتخاب شده، درباره اين سوال که هنوز جام جهاني را به دست نياورده است و اين مي‌تواند نوعي نقص در کارنامه ورزشي او به شمار ‌آيد، گفت: من اين را قبول ندارم، چرا که دي استفانو با وجود اين که يک اسطوره در جهان فوتبال به شمار مي‌آيد و همه به ستايش از او مي‌پردازند، اما هيچ گاه جام جهاني را بالا سر نبرده است. گذشته از اين من هنوز جوان هستم و زمان زيادي براي شرکت در بازي‌هاي جام جهاني را دارم.


2012-02-01 VALENCIA-FCB 02

2012-02-01 VALENCIA-FCB 19

2012-02-01 VALENCIA-FCB 04

بقیـــــــه عكـــس ها در ادامـــــه مطلـــــب:



تساوی بارسا در خانه والنسیا
شب گذشته دومین دیدار این مرحله از پیکارها معروف به کوپا دل ری در ورزشگاه مستایا، زمین والنسیا انجام شد که با نتیجه تساوی یک بر یک خاتمه یافت.

به گزارش فارس، هر 2 گل این بازی در نیمه اول به ثمر رسید. ابتدا جوناس گوناوالس اولیویرا در دقیقه 27 میزبان را پیش انداخت. سپس در دقیقه 35 نوبت به کارلوس پویول رسید تا بازی را با ضربه ای که به توپ نواخت و باعث فروریختن دروازه والنسیا شد، مسابقه را  به تساوی کشاند.

بارسلونا در چند هفته گذشته با بدشانسی مواجه شده است. این تیم حتی می توانست مقابل والنسیا با پیروزی میدان را ترک کند چرا که در دقیقه 56 داور یک پنالتی به سود شاگردان گواردیولا اعلام کرد اما مسی این فرصت طلایی را از دست داد و نتوانست از این فرصت استفاده کند. 

در این جدال حساس قاضی میدان به شش بازیکن والنسیا(اولیویرا، بانگا، البدا، روئیز، آلبا، ماتیو)  و دو بازیکن بارسا ( ماسکرانو، پینتو) اخطار داد.

از جمله نکات قابل توجه این دیدار خروج پینتو، دروازه بان بارسا در دقیقه 18 بازی از محوطه جریمه و لمس توپ با دست بود که با اعتراض والنسیایی ها برای دادن کارت قرمز به این سنگربان مواجه شد. اما قاضی مسابقه چنین جریمه ای را برای سنگربان ذخیره کاتالان ها در نظر نگرفت.

دو دیدار برگشت این مرحله چهارشنبه آینده انجام خواهد شد.

بنابه نوشته يک روزنامه اسپانيايي کاپيتان تيم آرسنال انگليس در پايان فصل جاري راه سسک فابرگاس را خواهد پيمود و به بارسلونا ملحق خواهد شد.به نقل از روزنامه ال‌موندو دیپورتیو، روبین فان پرسی در آرسنال از راحتی عمل برخوردار است و امسال بیشترین تعداد گل زده را برای ابن تیم به ثمر رسانده، اما در مورد آینده خویش در تعمق است. این گلزن ۲۸ ساله که با ۱۹ گل زده در فصل جاری اکنون بهترین گلزن لیگ برتر محسوب می‌شود، از طریق مدیر برنامه‌هایش در مورد حضور احتمالی در بارسلونا تحقیقاتی را انجام داده است.

بر اساس شواهد موجود به نظر می‌رسد مهاجم هلندی توپچی‌ها از سسک فابرگاس، بازیکن تیم ملی اسپانیا که تا تابستان گذشته هم‌تیمی‌اش نزد لندنی‌ها به شمار می‌رفت و اکنون عضو بارسا است شرایط حضور نزد کاتالان‌ها را مورد بررسی قرارداده است.

از این رو احتمال دارد تابستان سال آینده یکی از نقل و انتقالات بزرگ در سطح تیم‌های ممتاز اروپایی، حضور وی در تیم تحت رهبری گواردیولا باشد.

بر اساس این گزارش مقامات بارسا نیز از چندی قبل وضعیت فان پرسی را زیر نظر دارند و منتظرند تا عملکرد این بازیکن را در جام ملت‌های اروپا مشاهده کنند تا تصمیم نهایی را برای شروع رایزنی‌های جدی به منظور استخدام این مهاجم آغاز کنند.


ستارگان تيم فوتبال بارسلونا براي راهيابي به ديدار پاياني مسابقات فوتبال جام حذفي باشگاه هاي اسپانيا (جام پادشاهي) بايد در لانه خفاش ها حضور يابند.تیم بارسلونا در ورزشگاه ''مستایا'' میهمان تیم والنسیا که به خفاش ها معروف است، خواهد بود.
 
 قضاوت این دیدار حساس را ''خوزه لوییس گونزالس'' بر عهده خواهد داشت.

 شاگردان ''پپ گواردیولا'' پس از اینکه شرایط رسیدن به قهرمانی در لالیگا را دشوار دیدند، تمرکز خود را در این فصل روی جام حذفی گذاشته و با قدرت حریفان را شکست دادند.
 
 بارسلونا در مرحله یک چهارم نهایی نیز در دیداری حساس و در مجموعه دو دیدار رفت و برگشت مقابل رئال مادرید پیروز شد تا جواز حضور در جمع چهار تیم پایانی را به دست آورد.
 
 بر این اساس، بارسلونا که پرافتخارترین تیم جام حذفی اسپانیا محسوب می شود، چهارشنبه شب به مصاف والنسیا یکی از تیم های مطرح فوتبال اسپانیا می رود.
 
 گواردیولا که تیمش نسبت به سال گذشته، شادابی لازم را نداشته و بازی های خوبی را به نمایش نمی گذارد، در این بازی ''آندرس اینیستا'' و ''پدرو'' را در اختیار نخواهد داشت.
 
 از سوی دیگر، والنسیا که در این فصل با هدایت ''یونای امری'' در لالیگا، جام حذفی و لیگ قهرمانان با ارایه بازی های زیبا تحسین کارشناسان را برانگیخته است، به دنبال کسب نتیجه مناسب در ورزشگاه 55 هزار نفری ''مستایا'' است تا خود را آماده دیدار برگشت در نیوکمپ کند.
 
 گفتنی است، در دیگر دیدار این مرحله، ساعت 30 بامداد چهارشنبه، تیم شگفتی ساز و دسته دومی ''میراندس'' میزبان ''آتلتیکو بیلبائو'' خواهد بود.


FCB - R.Madrid / PHOTO: MIGUEL RUIZ - FCB

2012-01-25 FCB-MADRID 02

2012-01-25 FCB-MADRID 20

بقـِــــــه عكــــــس در ادامـــــــــه مطلـــــــــب:



ادامه مطلب...
بارسلونا با تساوي مقابل رئال مادريد در ديدار برگشت مرحله يك چهارم نهايي جام حذفي اسپانيا، به مرحله نيمه نهايي راه يافت.

به گزارش اولین پایگاه تخصصی فوتبال پارس فوتبال دات کام، دو تيم بارسلونا و رئال مادريد در حالي در نوكمپ ديدار برگشت خود را در مرحله يك چهارم نهايي جام حذفي اسپانيا برگزار كردند كه ديدار رفت اين دو تيم در سانتياگو برنابئو مادريد با پيروزي 2-1 به سود بارسلونا به پايان رسيده بود.

بارسلونا با كسب نتيجه تساوي 2-2 مقابل رئال مادريد كه براي جبران ناكامي بازي رفت به ميدان آمده بود، موفق شد در مجموع دو ديدار با نتيجه 4-3 از سد رقيب ديرينه عبور كرده و به مرحله نيمه نهايي كوپا دل ري راه پيدا كند.

در اين ديدار ابتدا بازيكنان بارسلونا با دو گل پدرو رودريگز در دقيقه 37 و دني آلوز در دقيقه 45 از حريف خود پيش افتادند تا همگان تصور كنند كه آبي و اناري‌ها در اين مسابقه نيز به راحتي مقابل حريف سنتي خود پيروز خواهند شد. اما اين گونه نشد و گل‌هاي كريستيانو رونالدو در دقيقه 68 و كريم بنزما در دقيقه 72 بازيكنان رئال مادريد را به بازي برگرداند.

بازيكنان رئال مادريد كه با جبران دو گل خورده، انرژي مضاعف پيدا كرده بودند و مي‌دانستند كه يك گل ديگر باعث راهيابي اين تيم به مرحله بعد خواهد شد بر شدت حملات خود افزودند اما در وقت‌هاي باقي‌مانده بازي راه به جايي نبردند تا اين بازي در پايان 90 دقيقه با تساوي 2-2 به پايان برسد.

سرخيو راموس مدافع رئال مادريد در دقيقه 88 با دريافت كارت زرد دوم از زمين مسابقه اخراج شد. همچنين داور بازي در اين مسابقه به 9 بازيكن دو تيم كارت زرد نشان داد.

بازي برگشت دو تيم رئال مادريد و بارسلونا در مرحله يک هشتم نهايي جام پادشاهي اسپانيا در نيوکمپ پيش از آن‌که انتقام کاستيانا از کاتالونيا باشد انتقام مادريدي‌ها از خودشان تلقي مي‌شود.

ال‌کلاسیکودربی شماره ۲۱۸  ۳۰ دقیقه بامداد پنج‌شنبه در نیوکمپ بین دو تیم بارسلونا و رئال مادرید کلید می‌خورد.
 دوئل رونالدو و مسی، تقابل گواردیولا و مورینیو، حضور مبهم په‌په، درخشش وعده داده شده سانچس، نگاه داوید ویا به زمین از جایگاه ویژه، تهدید جدایی‌طلبان کاتالونیا به شورش خیابانی و هیاهوی مهارنشدنی مردم مادرید پس از موفقیت احتمالی رئال مادرید در نیوکمپ نکاتی است که به بهانه این مصاف سنگین و دیدنی رقم می‌خورد.

 مورینیو به خوبی می‌داند که حریف در دقایق ابتدایی بازی تدافعی اما منطقی از خود به نمایش خواهد گذاشت و پیش‌بینی کارشناسان این است که مادرید نیز در دقایق ابتدایی بیهوده خود را خسته نکند و به مهار حملات نامنظم حریف بپردازد.
 دو تیم به صورت رسمی در ۲۱۸ بازی برگزار شده به ۸۶ پیروزی دست یافته و پیروز میدان نیوکمپ در این عرصه نیز پیش خواهد افتاد.
 در صورت برتری شاگردان گواردیولا که تا حدودی محتمل به‌نظر می‌رسد بارسا از نظر تعداد برد از رئال پیش خواهد افتاد و به نوعی این طلسم شکسته می خورد

 
 



:: موضوعات مرتبط: ورزش
.:: ::.



.دانلود بازی
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 و 10:36 | +
.:: ::.



.دانلود
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 و 10:27 | +
.:: ::.



.آنلاین بازی کنید
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 و 10:12 | +
.:: ::.



.گربه
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 و 21:23 | +

مقدمه

گربه سانان (Felidae) گوشتخوارانی هستند که برای شکار استعداد و مهارتهای زیادی پیدا کرده‌اند. معمولا در شکار از روش پنهان شدن استفاده می‌کنند و گاهی از روشهای کمین کردن و دنبال کردن شکار را بکار می‌برند. بدن آنها باریک و تا حدی دراز و سر گرد و پوزه کوتاه است. دستها و پاها در اکثر گونه‌ها زیاد بلند نیست ولی قوی و به یک اندازه هستند. در دست 5 انگشت و در پا 4 انگشت وجود دارد. چنگالها در همه گونه‌ها به استثنای یوزپلنگ قابل جمع شدن است و حیوان پنجه‌رو می‌باشد. رنگ آنها متفاوت است ولی طرحهای خال‌دار یا راه راه بیشتر دیده می‌شود.



:: موضوعات مرتبط: حیوانات وحشی
.:: ::.



.خرس
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 و 21:18 | +
 


خرس
محدوده زمانی: ایوسن[۱] پسین - امروزه
خرس قهوه‌ای
طبقه‌بندی علمی
فرمانرو: جانوران
شاخه: طنابداران
رده: پستانداران
راسته: Carnivora
زیرراسته: Caniformia
بالاخانواده: Ursoidea
تیره: Ursidae
G. Fischer de Waldheim٬ ۱۷۵۸


.:: ::.



.جک پ ن پ
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : چهارشنبه دهم اسفند 1390 و 14:12 | +

با دوستامون جمع شده بودیم و بازی تراختور ،استقلال رو می دیدیم بعد 90 دقیقه که تراختور 2بر 1برد. دوستم بر گشته و میگه:بابا شما هم بیکارید ها یعنی چه 22نفر دنبال 1توپند. بهش گفتم : پـَـ نـَـ پـَـ 22توپ دنبال یه نفر برند (آیدین)

***************************

با دوستم رفتم جیگر بخوریم گفتم برو سفارش بده من بیرون میمونم برگشت گفت راستی بال هم داره سفارش بدم ؟ گفتم بال مرغ ؟ گفت پـَـ نـَـ پـَـ بال گوسفند (شاهین)

***************************

پلیس ماشینو خوابونده. رفتم خلافی و جریمه دادم،کاراشو کردم،بعد رفتم پارکینگ تحویلش بگیرم. مسوولش میپرسه: اومدی ماشینو ببری؟ میگم: پـَـ نـَـ پـَـ اومدم ملاقاتش! براش دوتا قوطی بنزین سوپر آوردم تنهایی بش بد نگذره

***************************

فامیلمون اومده خونمون میگه از وقتی بخاری گذاشتین خونتون اینقدر گرم شده ؟ گفتیم پـَـ نـَـ پـَـ از وقتی توی کانون فرهنگی آموزش ثبت نام کردیم.

***************************

رفتیم امتحان رانندگی ! یارو نشست پشت فرمون و تا اومده استارت بزنه ماشین ۲ متر پرید جلو ! سرهنگ به یارو گفت برو پایین ! گفت یعنی رد شدم ؟ گفت پـَـ نـَـ پـَـ شما ندید قبولی !

***************************

توی اتوبان کرج سوار تاکسی بودیم یه ماشین چپ کرده بود ترافیک شده بود یکی از مسافرا با خنده پرسید اوه اوه چپ کرده؟ اصلا حواسم نبود با عصبانیت گفتم : پـَـ نـَـ پـَـ پشت ماشین میخاریده خودشو زده زمین کمرشو بخارونه




:: موضوعات مرتبط: جک
.:: ::.



.دانلود ها
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : سه شنبه نهم اسفند 1390 و 15:46 | +
.:: ::.



.منشور حقوق بشر کوروش
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : شنبه ششم اسفند 1390 و 18:37 | +


منشور حقوق بشر کوروش یا استوانهٔ کوروش بزرگ لوحی از گل پخته‌است که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان
کوروش بزرگ هخامنشی پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی نگاشته شده‌است. نیمهٔ نخست این لوح از زبان رویدادنگاران بابلی و نیمهٔ پایانی آن سخنان و دستورهای کورش به زبان و خط میخی اکدی (بابلی نو) نوشته شده‌است. این استوانه در سال ۱۲۵۸ خورشیدی/ ۱۸۷۹ میلادی در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر بابل باستانی پیدا شده و در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود. این منشور یکی از بزرگترین نشانه‌های روحیهٔ بردباری در فرهنگ ایرانی است.

 تاریخچه پیداسازی

در سال ۱۲۵۸ خورشیدی/ ۱۸۷۹ میلادی به هنگام کاوش‌های باستان‌شناسی هیئت بریتانیایی در محوطهٔ باستانی بابل در بین‌النهرین (میان‌رودانهرمزد رسام، باستان‌شناس بریتانیایی آسوری‌تبار، استوانهٔ گلی‌ای را یافت که شامل نوشته‌هایی به خط میخی بود. جنس این استوانه از گل رس است، ۲۲٫۵ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض دارد و دور تا دور آن ۴۵ سطر (به جز بخش‌های تخریب‌شده) به خط و زبان اکدی (بابلی نو) نوشته شده‌است. بررسی‌های بعدی نشان داد که نوشته‌های استوانه در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ پس از شکست دادن نبونید و تصرف کشور بابل، نوشته شده‌است. این اثر در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک) در شهر بابل قرار داده شده بود. در حال حاضر این لوح سفالین استوانه‌ای در بخش «ایران باستان» در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود. از سوی دیگر، در سال ۱۳۷۵ آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه‌ای که آن را متعلق به نبونید پادشاه بابل می‌دانستند، در حقیقت پاره‌ای از استوانهٔ کوروش بزرگ، از سطرهای ۳۶ تا ۴۳ است. پس از این آگاهی، این پاره از لوح استوانه‌ای که در دانشگاه ییل (Yale) در آمریکا نگهداری می‌شد، به موزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد و به استوانهٔ اصلی پیوست گردید. پژوهش‌های زبان‌شناسی روی دو قطعه استخوان فسیل شدهٔ اسب که در موزهٔ شهر ممنوعه در چین نگهداری می‌شوند، منجر به شناسایی نسخهٔ چینی منشور کورش شد. قدمت این استخوان‌ها به دورهٔ سلطنت هخامنشیان بازمی‌گردد.

ساخت منشور

کوروش بزرگ یا کورش بزرگ، بنیان‌گذار پادشاهی ایران و آغازگر سلسلهٔ هخامنشیان، پس از تسخیر بابل، در بابل بر تخت پادشاهی نشست و ادیان بومی را آزاد اعلام کرد. برای جلب محبت مردم میانرودان (بین‌النهرینمردوک که بزرگترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، او را نیایش کرد و سپاس گفت. او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی کسانی را که به اسارت به بابل آورده شده بودند گرد هم آورد و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند. کوروش همچنین قوم یهود را نیز از اسارت و بیگاری در بابل آزاد کرد. به دستور کوروش، شرح وقایع و دستورات وی روی یک لوح استوانه‌ای سفالین نگاشته شد و در معبد مردوک قرار گرفت.

جایگاه هواداران

از طرف برخی این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته می‌شودو در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمی سازمان منتشر کرد[نیازمند منبع]. بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک نگهداری می‌شود.

مخالفان

اطلاق عنوان «نخستین منشور حقوق بشر» توسط برخی دیگر مورد اعتراض قرار گرفته‌است و نامگذاری این استوانه را به این نام به حکومت پهلوی نسبت می‌دهند. پرفسور امیلی کورت از محققان تاریخ خاورمیانه به وجود «دروغ‌های بزرگی» در این منشور که کوروش برای توجیه فتح بابل به کار برده، اشاره می‌کند. کاوه فرخ معتقد است که کورت اولین شخصی است که چنین ادعایی را علی رغم نظر دیگر متخصصان صرفا بر اساس نظر شخصی مطرح کرده و تا کنون هیچ سندی برای اثبات فرضیه خود ارایه نداده است. بروس لینکلن به چهار قیام مردم بابل بر علیه حکومت پارس‌ها اشاره کرده و ماهیت این منشور را زیر سؤال می‌برد.

مقایسه داشته‌های منشور با دیگر سندهای تاریخی در تورات

در بارهٔ فرمان کوروش مبنی بر آزادی یهودیان، اشاره‌هایی در باب‌های گوناگون عزرا و اشعیا در کتاب تورات (عهد عتیق) در دست است: «خداوند روح کوروش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی صادر کند و بنویسد کوروش پادشاه فارس چنین می‌فرماید که یهوه خدای آسمان مرا چنین امر فرموده‌است که خانه‌ای برای او که در اورشلیم که در یهودا است، بنا نمایم. پس همگی برخاسته و روان شدند تا خانه خداوند را بنا نمایند. و کوروش پادشاه، ظروف خانه خداوند را که نبوکدنصر (بخت‌النصر) آنها را از اورشلیم آورده و در خانه خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رئیس یهودیان سپرد».

در رویدادنامه نبونید

ورود کوروش «بدون جنگ و پیکار» به شهر بابل، در یک سالنامهٔ بابلی که به رویدادنامه نبونید مشهور است، تأیید شده‌است: «در روز شانزدهم ماه تشریتو (۱۲ مهر ۱۱۶۰ پیش از ایرانی (هجری خورشیدی)/ ۱۱ اکتبر ۵۳۹ پیش از میلاد) «گَئوبَروَه» فرماندار گوتیوم همراه با سپاه کوروش بدون جنگ و پیکار به بابل اندر آمد».

برگردان

نسخه‌های جعلی بسیاری از ترجمه این منشور موجود است. در این لوح استوانه‌ای، کوروش پس از معرفی خود و دودمانش و شرح مختصر فتح بابل، می‌گوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک خدای بابلی به انجام رسانده‌است. وی سپس بیان می‌کند که چگونه آرامش و صلح را برای مردم بابل و سومر و دیگر کشورها به ارمغان آورده، و پیکر خدایانی که نبونید از نیایشگاه‌های مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده را به نیایشگاه‌های اصلی آنها برگردانده‌است. پس از آن، کوروش بزرگ می‌گوید که چگونه نیایشگاه‌های ویران‌شده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاه‌های بابل بودند به میهن‌شان برگردانده‌است. در این نوشته اشارهٔ مستقیمی به آزادی قوم یهود از اسارت بابلیان نشده، اما با مطالعه و پژوهش منابع تاریخی مشخص شده‌است که آزادی یهودیان بخشی از سیاست کوروش پس از فتح بابل بوده‌است.

منشور کوروش در ایران

در جریان جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران، منشور کوروش به رغم مخالفت دولت وقت بریتانیا برای چند روز به ایران آورده شد و به نمایش در آمد. برای بار دوم منشور حقوق بشر کوروش برای نمایش به مدت ۴ ماه در روز جمعه ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۰ ساعت ۴:۲۵ دقیقه صبح تحت تدابیر امنیتی از بریتانیا وارد تهران شد. به همراه این منشور ویترین نمایش آن نیز آورده‌شد. مذاکرات برای انتقال این اثر تاریخی از ۵ سال پیش آغار شده‌بود که نهایتاً ۲ سال قبل موزهٔ بریتانیا با انتقال آن به ایران موافقت کرد. در روز شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۹ مراسم رونمایی از منشور با حضور و سخنرانی محمود احمدی‌نژاد و اسفندیار رحیم مشایی برگزار شد. طی این مراسم احمدی نژاد چفیه‌ی خود را بر گردن ۲ نفر که به‌عنوان نماد یک سرباز هخامنشی و کاوه آهنگر در مراسم حضور داشتند و سپس یک جوان بسیجی انداخت. در این مراسم نیل مک گرگور رئیس موزهٔ بریتانیا در سخنرانی خود که پیرامون تاریخچهٔ منشور کوروش بود، حکومت کوروش را «بزرگترین امپراطوری جهان» و فتح بابل و منشور کوروش را «پیروزی امپراطوری هخامنشی» و «فرازی از تاریخ یهودیان» توصیف کرد و این منشور را یک «میراث همگانی و متعلق به همهٔ انسان‌ها» دانست. تاریخ بازگشت این منشور به موزهٔ بریتانیا ۲۳ فروردین ۱۳۹۰ اعلام شده‌است. در این مراسم حمید بقایی رئیس وقت سازمان میراث فرهنگی سخنرانی‌ای ایراد کرد که اعتراض نویسندهٔ کتاب منشور کورش را به همراه داشت. رضا مرادی غیاث‌آبادی در نامه‌ای سرگشاده به سرقت ادبی مکرر بقایی و رسانه‌های سازمان میراث فرهنگی از اثرش اعتراض کرد.

 



:: موضوعات مرتبط: تاریخ
.:: ::.



.مُغولان
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : شنبه ششم اسفند 1390 و 18:36 | +

مُغول قومی از نژاد زرد است که سرزمین مادری آنان مغولستان می‌باشد. جمعیت کنونی مغول‌ها حدود ۱۰ میلیون تن است که بیشتر در مغولستان (۲/۷ میلیون)، چین (۵/۸ میلیون) و روسیه (۱ میلیون) زندگی می‌کنند. البته به دلیل جنگاوری و مهاجرت‌های آنان در سده‌های پیش، ردپای آنان به نقاط مختلف آسیا و حتی شرق اروپا (به‌ویژه قفقاز شمالی) هم کشیده شده‌است. بیشتر مغولان پیرو آیین‌های بودایی تبتی و شمنیسم هستند و عدهٔ کمی از آنها مسیحی

خاستگاه مغولان

دربارهٔ خاستگاه نخستین مغول‌ها، مطالب و افسانه‌های گوناگونی نوشته شده‌است. برخی از پژوهشگران عقیده دارند که مغولهای حقیقی از تایگا یا جنگلهای سیبری آمده‌اند که جایگاه حیوانات خزپوش مانند خرس و کفتار و روباه و سنجاب بوده‌است.

افسانه‌هایی که دربارهٔ نژاد مغولان در «تاریخ سرّی» آمده و در زمان جهانگشایی آنان تنظیم شده‌است، حکایت از آن دارد که نژاد مغولان از یک گرگ نر و یک گوزن ماده پدید آمده‌است. دیوید مورگان معتقد است که کشور کنونی مغولستان، خاستگاه نژاد مغول بوده‌است.

نژاد مغول سرزمین مغولستان آب و هوای سرد و خشک دارد و با بادهای سرد و شدید همراه است. این منطقه یکی از سهمگین‌ترین و سخت‌ترین آب و هواهای جهان را دارد. این اوضاع سخت و نبود آذوقه، انسان‌هایی پرخاشگر، قوی، و جنگجو را در خود می‌پروراند.

مغولان چهره‌ای پهن، بینی بسیار خمیده، گونه‌های برجسته، دیدگانی کشیده، لبانی ستبر، ریشی کم‌مایه، زلفهای سیاه و خشن و پوستی تیره که آفتاب و باد و سرما آن را سوزانده‌است. قد آنان کوتاه و بالاتنه‌شان درشت و پهن است که روی ساق‌هایی خمیده قرار دارد

تاریخ مغولان

پرکندگی کنونی نژاد مغول و مرزهای امپراتوری مغول (به رنگ سرخ)

تا پیش از ظهور چنگیز خان (مشهورترین فرد مغول و جهانگشای بزرگ) ایرانی‌ها، چینی‌ها، ترک‌ها و سایر اقوام همسایه به مغولان، تتر یا تاتار می‌گفتند و اصلاً سخنی از واژهٔ مغول در میان نبوده‌است. مغولان تا زمان چنگیز به صورت قبایلی وحشی و پراکنده زندگی می‌کردند که کارشان غارت و کشتار دیگران بوده‌است که باعث وحشت و زحمت همسایگان‌شان بودند.

چنگیز خان در اواخر سده ششم خورشیدی (اوایل سده هفتم قمری) قبایل مغول را یکپارچه کرد و با نیروی آنان و برخی از اقوام ترک، نیروی جنگی سهمگینی ایجاد کرد که بیشتر آسیا و شرق اروپا را به تصرف خود درآورد. یورش مغولان، بدترین فاجعهٔ تاریخ بشر محسوب می‌شود که باعث کشتار میلیون‌ها تن و توقف تمدن اسلامی شد.

جانشینان چنگیز تا بیش از یک سده بر مناطق پهناوری از آسیا و باختر اروپا (ازجمله روسیه) حکمرانی می‌کردند، ولی کم‌کم از قدرت آنان کاسته شد و مقهور ملل زیرفرمان خود شدند. حکومت مغولان در ایران با عنوان ایلخانان بیش از یک قرن حکومت کردند و تأثیراتی عمیق بر این کشور برجای نهادند.

جنگیدن مغولان

مغولان جنگجویانی قهار به روی اسب هایی کوچک، ولی پر طاقت بودند و با حمله بسیار سریع و باهول و هراس دشمن را نابود می‏کردند. جنگجویانشان لباس هایی از ابریشم می پوشیدند، که در اثر تیر خوردن، جلوی خون ریزی و چرکین شدن زخم را می گرفت.

انواع تیرهای مغولان: تیر سفیر زن، برای باخبر کردن نیروهای خودی از موضوعی یاکمک خواستن، تیر آتش زن، برای از بین بردن وآتش زدن تجهیزات، نیروهاو ساختمان و قلعه های دشمن، تیر ضد زره، برای نفوذ در زره نیروهای زره دار دشمن.

نگارخانه



:: موضوعات مرتبط: تاریخ
.:: ::.



.علی بن ابی‌طالب
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : شنبه ششم اسفند 1390 و 18:35 | +
علی بن ابی‌طالب ملقب به امیرالمؤمنین در بین مسلمانان و امام علی در بین شیعیان، زاده ۱۳ رجب ۲۳ پیش از هجرت مصادف با ۱۷ مهر ۲۲ سال پیش از مبدا خورشیدی و درگذشته ۲۱ رمضان ۴۰ هجری قمری برابر ۱۱ بهمن ۳۹ خورشیدی است. امام اول مسلمانان شیعه و چهارمین خلیفه مسلمانان سنی مذهب است. او بین سال‌های ۳۵ تا ۴۰ هجری قمری برابر با ۶۵۶ (میلادی) الی ۶۶۱ (میلادی) خلیفهٔ مسلمانان بود. [۱] وی پسرعمو، داماد و از نزدیک‌ترین صحابی محمد (پیامبر اسلام) و از اهل بیت وی و همسر فاطمه زهرا بود. پدر او ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود؛ بنابراین علی از هر دو طرف هاشمی‌نسب است. بنابر روایات، محمد او را به برادری خود برگزید و با او پیمان برادری بست. همچنین او نخستین فردی است که فرمانبردار آیین محمد شد و به اسلام گروید.[۲]. محمد در بازگشت از حجة الوداع عبارت «هر که من ولی او هستم، این علی ولی اوست.» را به زبان آورد؛ اما مقصود این عبارت مورد اختلاف شیعه و سنی قرار گرفت. شیعیان بر این اساس معتقد به نصب امامت و خلافت در خصوص علی شدند و اهل سنت آن را به معنای دوستی و محبت علی تفسیر می‌کنند.[۳][۴] پس از مرگ محمد و در ماجرای انتخاب جانشین او، جمعی از انصار در سقیفه بنی‌ساعده گرد آمدند. سرانجام اهل سقیفه تصمیم بر خلافت ابوبکر گرفتند. [۵] علی بن ابی‌طالب در ابتدا از بیعت با ابوبکر سرباز زد؛ ولی سرانجام پس از شش ماه با ابوبکر بیعت كرد.[۶] علی در دوران خلافت سه خلیفهٔ اول در جنگ‌ها شرکت نمی‌کرد[۶] و جز در انتخاب خلیفهٔ سوم فعالیت سیاسی نداشت. البته هر گاه خلفای سه گانه می‌خواستند، در امور دینی، قضایی و سیاسی به آنها مشورت می‌داد.[۷] او پس از کشته شدن عثمان به عنوان چهارمین خلیفهٔ مسلمانان انتخاب شد. دوران خلافت او با جنگهای داخلی بین مسلمانان و شورش ایرانیان مصادف بود. او سرانجام در مسجد کوفه به ضرب شمشیر یکی از خوارج به نام ابن ملجم مرادی کشته شد.[۶] نام‌ها و عناوین متقارن نمایی که با چرخش ۱۸۰ درجه ای نام علی را به محمد تبدیل می کند. نام‌ها و عناوین مختلفی در سنت اسلامی به علی نسبت داده شده‌است که برخی از منعکس کننده ویژگی‌های شخصی او و برخی مشتق شده از قسمت‌های خاصی از زندگی او است. عناوین عبارتند از ابوالحسن، ابوتراب، مرتضی، اسدالله («شیر خدا»)، حیدر («شیر»)، و به طور خاص در میان شیعه - امیرالمومنین و مولی المتقین.[۸] تولد و دودمان
نخستین امام شیعیانعلی زندگیشجره‌نامه، غدیر خم، لیلةالمبیت، یوم‌الدار، جانشینی محمد، سال‌شمار زندگی، نوادگان میراثنهج‌البلاغه، غررالحکم و دررالکلم، خطبه شقشقیه، خطبه بدون الف علی بن ابیطالب، خطبه بدون نقطه علی بن ابیطالب، مسجد امام علی دیگر موضوعاتخلافت علی، چهارده معصوم، امامان دوازده‌گانه ن • ب • و او در روز جمعه سیزدهم رجب سال سی‌ام عام‌الفیل مطابق با ۵۹۹ میلادی (ده سال قبل از بعثت محمد) در مکه و بنابر منابع متعدد و خصوصا منابع شیعه در مسجدالحرام و درون کعبه به‌دنیا آمد، وی تنها فردی است که در این مکان که از تقدس بالایی در اسلام بر خوردار است بدنیا آمده است.[۱۲] عبدالحسین امینی در کتاب الغدیر روایات اسلامی را از منابع اهل سنت نقل می‌کند که مادر او فاطمه بنت اسد هنگامی که به علی حامله بود، به طواف خانه خدا اّمد و در آن حال دچار درد زایمان شد. او از پروردگار کعبه یاری خواست. ناگهان دیوار کعبه شکافت ( در قسمت رکن یمانی) و وی به درون خانه خدا داخل شد و در اّن جا «علی بن ابی طالب» را به دنیا آورد.[۱۳] در مکه کودکی زمانی که علی ۶ ساله بود، پدر او ابوطالب، رئیس بنی‌هاشم، دچار مشکل مالی گردید. محمد که خود در کودکی تحت سرپرستی ابوطالب قرار گرفته بود و در این زمان سنش از ۳۰ سال گذشته بود، برای سبک کردن بار عایلهٔ وی به او پیشنهاد کرد که سرپرستی علی را او بر عهده بگیرد. ابوطالب پذیرفت و علی از کودکی در خانه محمد و تحت نظر او قرار گرفت.[۶] اسلام‌آوردن یک آینه‌نوشت در خوشنویسی عثمانی در قرن هجدهم که عبارت «علی ولی الله» را در هر دو جهت نشان می‌دهد. حدیثی که پس از شجاعت و جنگ‌آوری علی در جنگ احد به محمد نسبت داده می‌شود، با این مضمون: «هیچ جوانمردی هم‌چون علی و هیچ شمشیری هم‌چون ذوالفقار نیست.»[۱۴] هنگامی که محمد اعلام دریافت وحی الهی نمود، علی، که در آن زمان ۱۰ ساله بود، به او ایمان آورد و مسلمان شد[۱۵][۱۶]. طبق گفته مورخین قرون اولیه بعد از اسلام مانند ابن اسحاق علی اولین فرد مذکری بود که اسلام آورد[۱۷]. طبری با برشمردن روایت‌های مختلفی که به ترتیب علی، ابوبکر و زید پسر حارثه را اولین فرد مذکر اسلام آورنده معرفی می‌کنند تصمیم نهایی در مورد هویت اولین فرد را به خواننده واگذار می‌کند[۱۸]. طبق گفته واسیا واگلیری علی جز اولین ایمان آورندگان بود چه نفر دوم (پس از خدیجه)، چه نفر سوم (پس از خدیجه و ابوبکر) که مورد جدال شیعه و سنی هست[۶] بر طبق برخی منابع (ابن سعد، طبقات الکبری؛ طبری، تاریخ الرسل و الملوک)ابوبکر اولین مردی بود که مسلمان شد این در حالی است که همین ادعا برای علی و زید بن حارثه هم وجود دارد[۱۹] مهاجرت به مدینه شبی که محمد از مکه به مدینه هجرت کرد، علی جان خود را به‌خطر انداخت و در بستر محمد خوابید و هم‌چنین مسئولیت پس دادن اموال و امانت‌های نزد محمد به صاحب‌هایشان در مکه را به‌دوش کشید.[۲۰] در مدینه در هنگام حیات محمد علی یکی از کاتبان قرآن بود. او برای رهبری چندین مأموریت مهم انتخاب شد. پس از هجرت، محمد هنگامی که میان مهاجرین و انصار پیوند برادری می‌بست، علی را به‌عنوان برادر خودش برگزید.[۲۰] زندگی خانوادگی در سال ۶۲۳ میلادی، محمد به علی گفت که خداوند به وی فرمان داده‌است که دخترش فاطمه زهرا را به ازدواج علی درآورد.[۳] خانواده‌ای که از ازدواج این دو تشکیل شد، مکرراً از سوی محمد مورد ستایش قرار می‌گرفت و محمد از آن در واقعه‌هایی مانند رویداد مباهله و حدیث آل عبا، به عنوان اهل بیت یاد کرد. در قرآن نیز در موارد متعددی مانند آیه تطهیر، از اهل بیت به بزرگی یاد شده‌است.[۲۱][۲۲] در جنگ‌ها علی تقریبا در تمام لشکرکشی‌های دوران محمد شرکت داشت. او معمولا علم دار سپاه محمد بود و تنها در دو لشکرکشی (فدک در سال ششم هجری و لشکر کشی یمن بسال ده هجرت) فرمانده سپاه اسلام بود.[۶]شجاعت و دلاوری علی در جنگ‌ها شهرت یافت. در غزوه بدر علی به‌تنهایی بیش از یک سوم افراد دشمن را کشت. در غزوه احد و حنین از محمد دفاع کرد و در غزوه خیبر از خود رشادت‌ها نشان داد. علی نویسنده متن صلح حدیبیه بود. در هنگامی که ابوبکر حج را رهبری می‌کرد، محمد سورهٔ «برائت از مشرکان (توبه)» را به وسیلهٔ علی به مکیان ابلاغ کرد. در فتح مکه او کسی بود که برای شکستن بت‌های درون کعبه و دیگر بت‌هایی که توسط قبیله‌های اوس و خزرج و طیء پرستیده می‌شد، انتخاب شد.[۲۰] در یکی از نبردهای تن‌به‌تن وی، نبرد با عمرو بن عبدود یکی از پهلوانان بزرگ عرب در جنگ احزاب بود که با حیلتی بر او پیروز شد.[۲۳][۲۴] غدیر خم نوشتار اصلی: غدیر خم یک نقاشی که اعلان خلافت علی را توسط محمد در غدیر خم نشان می‌دهد. هنگامی که محمد از آخرین حج خود در سال ۶۳۲ میلادی باز می‌گشت. خطابه‌ای در مورد علی ایراد نمود که توسط شیعه و سنی بسیار متفاوت تفسیر شده‌است. مطابق با روایت هر دو گروه محمد گفت که علی وارثش و برادرش و کسی است که هر کس پیامبر را به عنوان مولایش (رهبر یا دوست قابل اعتماد) بپذیرد(کلمه مولا مرتبط است با ولایت(با کسر واو) یا وَلایت(با فتح واو) که حکومت، شروع مبادرت، غلبه معنوی و قدرت معنی می‌دهد)باید او را نیز به عنوان مولایش بپذیرد. شیعیان این بیان را به معنی تعیین علی به جانشینی پیامبر و اولین امام می‌دانند. اهل سنت در مقابل تنها اظهار نزدیکی پیامبر به علی می‌دانند و اظهار خواسته اش که علی به عنوان پسر عمو و فرزند خوانده اش جانشین او در مسئولیت‌های خانوادگی اش پس از مرگ شود. [۸] بنظر می‌رسد که اولین تاریخنگاری که واقعه غدیر خم را ثبت کرده‌است تاریخ نگار شیعه؛ یعقوبی در نیمه دوم قرن سوم هجری بوده‌است. [۲۰] بر طبق برخی روایات، علی بعدها در سخنی، به برتری خود نسبت ابوبکر و عمر برای مقام خلافت، تاکید نمود.[۲۵] حدیث غدیر خم در منابع اهل سنّت حدیث غدیر خم در نزد منابع مسلمانان اهل‌سنّت نیز مشهور و متواتر است و در ذیل به برخی از این احادیث اشاره میگردد[۲۶]: 1.أن النبي عليه السلام قال يوم غدير خم إني تارك فيكم ثقلين أولهما كتاب الله فيه الهدى والنور فخذوا بكتاب الله واستمسكوا به فحث على كتاب الله ثم قال أذكركم الله في أهل بيتي ثلاثا[۲۷] 2.قال علي في الرحبة أنشد بالله رجلا سمع رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم يقول إن الله ولي المؤمنين ومن كنت وليه فهذا وليه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره [۲۸] 3.عن حبشی بن جنادة:سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول يوم غدير خم اللهم من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره وأعن من أعانه[۲۹] 4.عن زیاد بن أبی زیاد:سمعت علي بن أبي طالب رضي الله عنه ينشد الناس فقال : أنشد الله رجلا مسلما سمع رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول يوم غدير خم ما قال فقام اثنا عشر بدرياً فشهدوا[۳۰] جانشینی محمد نوشتارهای اصلی: جانشینی محمد و سقیفه بر اساس کتب شیعه، قبایل عرب که پس از مدتها تفرقه و چند دستگی، به خاطر وجود دین اسلام، متحد و یکپارچه شده بودند، پس از مرگ محمد به خاطر اختلاف نظر در تعیین جانشین وی، دوباره به تفرقهٔ دوران پیش از اسلام برگشتند.[۳۱] در حالی که علی و دیگر نزدیکان محمد مشغول کفن و دفن وی بودند، گروهی از صحابه محمد در محلی به نام سقیفه جمع شدند و دربارهٔ جانشین محمد به بحث و جدل پرداختند. نتیجه این بحث و جدلها، انتخاب ابوبکر به عنوان جانشین محمد شد. این انتخاب باعث مناقشه و درگیری بین هواداران ابوبکر و طرفداران علی گردید. طرفداران علی قائل بودند که علی توسط شخص محمد به جانشینی انتخاب گردیده‌است و بنابراین مقام خلافت باید از آن وی باشد.[۳۲][۳۳] علی به خاطر خویشاوندی نزدیک و ارتباط صمیمی با محمد، به خاطر دانش فراوان از اسلام و توانایی در به خدمت گرفتن احکام آن، به شدت معتقد بود که بهترین شخص برای جانشینی محمد است. او هنگامی که مطمئن شد که همه از او روی گردانیده‌اند، با تاخیر با ابوبکر بیعت نمود. او در هنگام این بیعت نیز به شایستگی خود اشاره کرد. او این عقیده را هنگام بیعت با عمر و عثمان نیز ترک نکرد؛ اما به خاطر حفظ وحدت در امت اسلامی، با این خلفا بیعت نمود.[۳۴][۳۵] پس از مرگ محمد تا پیش از خلافت دوران خلافت ابوبکر در زمان انتخاب ابوبکر بعنوان جانشین محمد، علی، عباس و دو پسرش فضل و قثم و دو برده آزاد شده پیامبر زید و شغران[۳۶] به همراه طلحه و زبیر و جمعی از صحابه محمد، مشغول خاکسپرای محمد بودند.[۶] هرچند عباس عموی محمد و آنچنان که گفته می‌شود ابوسفیان از علی خواستند تا جامعه اسلامی را در کنترل خاندان بنی هاشم بگیرد او هیچ تلاشی در این زمینه نکرد.[۶] اما بنا بر نقل منابع تاریخی علی بعدا در نامه به معاویه می‌نگارد علت رد این پیشنهاد بیم پراکندگی امت بوده‌است.[۳۷] علاوه بر آن طبری در تاریخ خود نقل کرده‌است که گروهی از مخالفان ابوبکر از جمله زبیر در خانه فاطمه گرد آمدند و عمر با تهدید به آتش زدن خانه آنها را بیرون کشاند. علی بعدا مکرر می‌گفت که اگر چهل یاور داشت قیام می‌کرد.[۳۸] هنگامی که این افراد که از اولین مخالفان ابوبکر بودند بتدریج ابوبکر را به رسمیت شناختند، علی تا شش ماه از بیعت با ابوبکر سرباز زد.[۶] در مورد جانشینی علی، مورخان و دانشوران تاریخ اسلام عموما یا دیدگاه اهل سنت را پذیرفته‌اند و یا اینکه حقیقت موضوع را غیر قابل کشف دانسته و از آن رد شده‌اند. یکی از مورخینی که از این سنت رایج جدا شده‌است ویلفرد مادلونگ می‌باشد.[۳۹] ویلفرد مادلونگ در دانشنامه اسلام اصلی ترین ادعاهای شیعه را دیدگاه خود شخص علی می‌داند زیرا به عقیده او علی خود را شایسته ترین فرد برای خلافت در مقایسه با دیگر صحابه می‌دانست و کل جامعه مسلمانان را بدلیل روی گرداندن از خودش ملامت می‌کرد، اما در عین حال رفتار ابوبکر و عمر در مسند خلافت را می‌ستود و تخریب شخصیت آنها را نکوهش می‌کرد.[۴۰] مادلونگ معتقد است که از آنجایی که در رسوم اعراب آن زمان، خصوصا رسوم قریش، جانشینی موروثی معمول بوده و قرآن بر اهمیت پیوند خونی میان پیامبران و خصوصا اهل بیت تاکید ورزیده‌است و اینکه انصار از خلیفه شدن علی حمایت می‌کردند، ابوبکر می‌دانست که تشکیل یک شورا برای انتخاب خلیفه به انتخاب علی می‌انجامد و به همین دلیل به شکل حساب شده‌ای جریان‌های سیاسی را برای خلیفه شدن خودش هدایت کرد.[۴۱] از طرف دیگر لارا وسیا وگلییری در دانشنامه اسلام اینکه علی واقعا امید داشت تا جانشین پیامبر شود را مورد تردید می‌داند زیرا اعراب بعنوان قاعده رئیس خود را از میان ریش سفیدان انتخاب می‌کردند و علی در آن زمان تنها کمی بیش از سی سال سن داشت و اعتبار لازم برای جانشینی محمد را طبق سنن اعراب نداشت. وگلییری معتقد است که شیعه بوسیله ساختن احادیث یا تفسیر مطابق اعتقادات خود برای بعضی کلماتی که گفته می‌شود توسط محمد بکار رفته‌است به این موضوع اصرار دارند که پیامبر قصد داشته‌است تا علی را بعنوان جانشین خود انتخاب کند در حالی که جای شک نیست که در هنگام بیماری محمد سخنی در مورد جانشین خود بیان ننموده‌است.[۶] مصحف علی علی پس از جمع‌آوری قرآن، در حالی که مردم گرد ابوبکر جمع شده بودند قرآن را در مسجد به آنها نشان داد و گفت پس از رحلت پیامبر به جمع‌آوری قرآن مشغول بودم، آیه‌ای نبوده مگر اینکه پیامبر آنرا بر من خواند و تفسیر و تاویل آن را نیز بر من آموخت فردا نگوئید که از آن غافل بوده‌ایم، آنگاه یکی از سران قوم برخاست و آن قرآن را دید، و گفت به آنچه آورده‌ای نیازی نیست و آنچه نزد ماست ما را کفایت می‌کند. علی نیز گفت دیگر هرگز آنرا نخواهید دید. ترتیب مصحف علی بر اساس ترتیب نزول آیات و سوره‌های قرآنی بوده است. علی به طلحه می‌گوید: «ای طلحه هر آیه‌ای که خداوند به محمد فرستاد نزد من موجود است و تاویل هر آیه‌ای که خداوند به محمد، فرستاده است هر حلال و حرام یا حد و حکم و هر آنچه را که مسلمانان تا روز رستاخیر به آن احتیاج دارند ... که همه آنها را با دستور و راهنمائیهای خود رسول خدا و به خط شخص خود نگاشته‌ام». [۴۲] دوران خلافت عمر پس از مرگ فاطمه، علی در زمان خلافت عمر نیز، میراث پدری فاطمه را مطالبه کرد؛ اما پاسخ عمر همان پاسخ ابوبکر بود. البته عمر حاضر شد برخی از املاک مدینه که جزو ارث فاطمه محسوب می‌شد، به پسران عباس بن عبدالمطلب که نمایندهٔ بنی هاشم بودند، بازگرداند. ولی املاک فدک و خیبر کماکان به عنوان املاک دولتی باقی ماند و به بنی هاشم عودت داده نشد.[۴۳] به نوشته نویسندگان اسلامی علی از مشاوران عمر بود، که مشاوره از علی بیشتر در مورد امور شرعی بود و بخاطر احاطه علی بر قرآن و سنت بوده‌است. هرچند جای تردید است عمر توصیه‌های سیاسی علی را می‌پذیرفت یا نه. در طول زمامداری عمر و عثمان، علی هیچ سمت رسمی اداری، نظامی یا سیاسی‌ای را قبول نکرد؛ به جز سمت نیابت شهر مدینه[۴۴] در زمانی که عمر به سفر فلسطین و سوریه رفته بود. در دوران خلافت عمر و عثمان او در هیچ یک از جنگهای این دو خلیفه حضور نداشته‌است.[۶] علاوه به خویشاوندی سببی (به سبب ازدواج وی با فاطمه دختر پیامبر و ازدواج پیامبر با حفصه دختر عمر بن خطاب)، وی دخترش ام کلثوم را به عقد عمر بن خطاب در آورد[۴۵] عمر در هنگام مرگش، دستور داد شورایی برای انتخاب خلیفهٔ بعدی تشکیل شود. اعضای این شورا شامل علی، عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص بودند.[۴۶] علی و عثمان دو کاندیدای نهایی بودند، ولی در نهایت، رأی به نفع عثمان اعلام گردید. عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص، دو تن از اعضای این شورا که عمو زاده بودند، بیشتر متمایل به حمایت از عثمان بودند؛ زیرا عثمان، برادر زن عبدالرحمن بن عوف بود. علاوه بر این، عمر به عبدالرحمن بن عوف در انتخاب خلیفهٔ بعدی، اختیارات بیشتری داده بود. عبدالرحمن بن عوف به علی، سه شرط عمل به قرآن، سنت محمد و روش خلفای پیشین را عرضه کرد که علی تنها دو شرط اول را پذیرفت؛ در حالی که عثمان هر سه شرط را پذیرفت. بنابر روایت شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، علی در این هنگام به برتری خود در امر خلافت تاکید کرد؛ اما چون اقبال عمومی به عثمان بود، ناچار شد که با وی بیعت کند.[۴۷] دوران خلافت عثمان عثمان به بنی امیه که قوم و خویشش بودند بیش از حد امتیاز می‌داد، به طوری که نفوذ آنان روی وی سبب شد که با صحابه محمد مانند ابوذر غفاری، عبدالله بن مسعود و عمار بن یاسر بد رفتاری کند. این موضوع و مسائل دیگر خشم مردم در مناطق مختلف حکومت اسلامی را در سالهای ۶۵۰ و ۶۵۱ میلادی برانگیخت.[۴۸] بعد از اینکه مروان بن حکم عمو زادهٔ عثمان به عنوان مشاور وی انتخاب گردید، تسلط مروان بن حکم بر وی باعث اعتراض بسیاری از صحابه محمد به خصوص اعضای اهل شورا گردید. بسیاری از آنان به عثمان اعتراض نموده و حمایت خود را از وی قطع کردند.[۴۹] در دوران خلافت عثمان، علی به همراه صحابه دیگری از محمد از جمله طلحه و زبیر از منتقدان عثمان بودند. او عنوان می‌داشت که عثمان از سنت محمد دچار انحراف شده‌است. مهمترین موارد اختلاف با عثمان بر سر اجرای حدود اسلامی بود. علی اصرار داشت که «حدود الهی» باید اجرا شود. از جمله در قضیه شرب خمر ولید، حاکم کوفه، که گفته می‌شود حد به دست خود علی اجرا شد. او در امور سیاسی حداقل به لحاظ معنوی نیز سرکرده (یا از سرکردگان) مخالف عثمان شناخته می‌شد در قضیه تبعید ابوذر با وجود ممنوعیت تعیین شده توسط عثمان او با فرزندانش ابوذر را بدرقه کرد.[۶] علی اعتراضات صحابه محمد را به گوش عثمان می‌رساند. وی همچنین به عنوان نمایندهٔ عثمان به نزد معترضانی که از مناطق مختلف اسلامی به مدینه آمده بودند، رفت. او در هنگامی که معترضان، آب را به روی عثمان بسته بودند، برای وی آب برد.[۵۰] برگزیده‌شدن به خلافت پس از کشته شدن عثمان به دست شورشیانی از مصر و کوفه و بصره، نظرها بر علی و طلحه بود. در این میان اهالی مصر متمایل به طلحه بودند و انصار، بصریان و کوفیان تمایل بر خلافت علی داشتند. سرانجام در ۱۹ ذیحجه سال ۳۵ برابر ۱۸ ژوئن ۶۵۶ علی رسما به خلافت برگزیده شد.[۵۱] علی پس از برگزیده شدن به خلافت از کشندگان عثمان و همچنین از فرقه‌ای که برای او جایگاه فوق بشری قائل بودند دوری جست.[۶] هنگامی که علی به خلافت رسید، مرزهای اسلامی از غرب تا مصر و از شرق تا ارتفاعات شرقی ایران پیش رفته بود. اما اوضاع حجاز در این ایام، ناآرام بود. از اقدامات مهم علی پس از رسیدن به خلافت، عزل کردن والیانی بود که قبلاً عثمان آنها را منصوب کرده بود. او آنها را عزل کرد و به جای آنها کسانی را که از نظر وی قابل اعتماد بودند، گماشت. در هنگام عزل و نصب والیان، ابن عباس و مغیرة بن شعبه وی را به احتیاط و عملکرد مصلحت آمیز دعوت کردند. اما علی به حرف این دو عمل نکرد. ویلفرد مادلونگ معتقد است که علی عمیقا از وظیفهٔ اسلامی خود آگاه بود و در راه حفظ شریعت اسلام، حاضر نبود که مصلحتی را بر حقی مقدم بشمارد؛ به طوری که حتی حاضر بود در این راه با مخالفانش پیکار کند.[۵۲] علی پس از رسیدن به خلافت تمامی اموال و زمینها و بخشش‌هایی که عثمان و خلفای ماقبل در زمان خلافتشان به بعضی از اشراف داده بودند، پس گرفت. او غنایم و بیت المال را از انحصار اشراف درآورد و به طور مساوی بین تمامی مسلمانان تقسیم کرد. او همچنین در توزیع بیت المال از تعصبات قومی و قبیله‌ای خودداری می‌کرد؛ به طوری که حاضر نشد به برادرش عقیل بن ابی طالب بیشتر از سهمش از بیت المال بدهد. در حکومت وی، تمامی مسلمانان، چه آنهایی که سابقه‌ای طولانی در اسلام داشته بودند و چه آنهایی که به تازگی مسلمان شده بودند از نقطه نظر توزیع بیت المال، یکسان نگریسته می‌شدند.[۵۳][۵۴] پس از خلافت بسیاری از قبیله قریش از او روی گرداندند چون او بر حقوق عشیره بنی هاشم که عشیره پیامبر بود دفاع می‌نمود. او همچنین متهم به این شد که از مجازات کشندگان عثمان خودداری می‌کند و سمت‌ها اداری را از طرفداران عثمان پاکسازی می‌کند. یکی از مهمترین مخالفان علی معاویه بود. معاویه فرماندار شام بود و از خویشان عثمان بود که بدین سبب خونخواهی کشندگان عثمان را حق خود می‌دانست.[۸] جنگ جمل بعد از کشته شدن عثمان بن عفان و به خلافت رسیدن علی، بنی امیه به خصوص معاویه، عایشه همسر محمد، طلحه و زبیر خواستار مجازات قاتلین عثمان شدند. آنها به خاطر اینکه علی موفق نشده بود قاتلین عثمان را مجازات کند، بر علیه وی لشگرکشی کردند. البته برخی مورخین بر این باورند که این چند تن کشته شدن عثمان را بهانه‌ای برای مخالفت با علی و جاه طلبی خود قرار دادند، زیرا آنها، خلافت علی را با منافع خود، سازگار نمی‌دیدند. از سوی دیگر، شورشیان مدعی بودند که خون عثمان نیازی به قصاص ندارد، زیرا وی به خاطر عمل نکردن به قرآن و سنت محمد کشته شده‌است.[۵۵][۵۶][۵۷] علی مورد حمایت انصار و مردم عراق بود. پیش از آنکه معاویه بر علیه علی لشکرکشی کند، طلحه و زبیر بر علیه علی شورش کردند. این دو به همراهی عایشه سر به شورش برداشتند و شهر بصره را تصرف کردند. علی با کمک نیروهایی که از کوفه که بعدها پایتخت او شد توانست شورشیان را در جنگ جمل شکست دهد در کوفه پس از نبرد جمل، علی موفق به تشکیل یک ائتلاف گسترده شد. سیاست مساوات و عدل در توزیع مالیات و غنایم حاصل شده، حمایت اصحاب محمد به خصوص انصار، رهبران قبایل و قاریان قرآن که خواهان رهبری، عامل به احکام اسلام بودند، را به همراه داشت. به نظر می‌رسد که شکل گیری موفقیت آمیز این ائتلاف به خاطر شخصیت نافذ و خاص علی باشد.[۵۸][۵۹] جنگ صفین علی پس از دفع شورش طلحه و زبیر متوجه شام در شمال شد. سرانجام جنگ صفین به راه افتاد. پس از مدت زیادی جنگ، ستاره معاویه رو به افول بود. با تدبیر عمرو عاص سپاهیان معاویه قران به سرنیزه‌ها آویختند و تقاضا کردند تا حکم قران بین دو سپاه اجرا شده و کار به داوری بر اساس قرآن گذاشته شود. سپاهیان علی با دیدن قرآن‌های آویخته شده، دست از جنگ کشیدند. علی به علت اصرار اکثریت سربازانش به پذیرش حکمیت، مجبور به تن دادن به آن شد. بحث و جدل بر روی انتخاب نمایندهٔ علی، به اختلافات علی و مردم کوفه دامن زد. علی، ابن عباس و مالک اشتر را انتخاب کرد؛ در حالی که اشعث بن قیس و بعضی دیگر، ابوموسی اشعری را که چندان با علی سازگاری نداشت و پیش‌تر، مردم کوفه را از یاری علی باز می‌داشت، قبول داشتند. سرانجام، به علت اصرار مردم کوفه، از جانب علی ابوموسی اشعری و از جانب معاویه، عمرو عاص به عنوان طرفین حکمیت انتخاب شدند که در نهایت حکم داوران به ضرر علی اعلام شد. برخی معتقدند که این، ترفندی حساب شده از سوی معاویه بود.[۶۰][۸] حکمیت و خوارج با وقوع حکمیت، معاویه به خلافت انتخاب شد. گروهی از سپاهیان علی، که دست از جنگ کشیده و خواستار حکمیت شده بودند، پس از اعلام نتیجه از کار خود پشیمان شدند. این گروه از آن پس به صورت گروهی سیاسی و مذهبی، با علی اعلام دشمنی کرده، او را کافر خواندند و سعی نمودند پیروان و یاران وی را بکشند. علی نیز در جنگ نهروان با آنان جنگید.[۶۱] شورش ایرانیان نوشتار اصلی: شورش ایرانیان در زمان خلافت علی شورش ایرانیان در زمان خلافت علی در آخرین سال خلافت علی اتفاق افتاد که توسط سپاهیان فرماندار خلیفه، زیاد ابن ابیه فرونشانده شد.[۶] سال آخر خلافت پس از قضیه حکمیت، هر چند علی حکم برکناری را نپذیرفت و خود را کماکان خلیفه مسلمانان می‌نامید اما هر روز از وفاداران به او کاسته می‌شد. در زمانی که علی مشغول رفع شورش خوارج بود معاویه کنترل مصر را در دست گرفت. در سال ۴۰ هجری علی حتی کنترلی بر شهرهای مکه و مدینه نداشت. علی عملا به شهر کوفه محدود شده بود و در موضعی تدافعی بود اتا آنجایی اقدامی در برابر لشکرکشی‌های معاویه به قلب عراق، یمن و عربستان نکرد.[۶] در همان سال تعدادی از مسلمانان سرشناس در محلی بنام ادروه گردآمدند. با این ایده که هر دو شخص علی و معاویه را خلع و عبدلله پسر عمر را به خلافت برگزینند. اما این شورا در نهایت به تصمیم نهایی نرسید.[۸] در سال آخر خلافت علی، مردم کوفه و بصره پس از حملات لشکریان معاویه به شهرهای عراق، ماهیت واقعی معاویه را شناختند و دوباره با علی بر ضد معاویه متحد شدند. با این حال نگرش مردم نسبت به علی در این مقطع زمانی، به شدت متفاوت بود. فقط اقلیت کوچکی از آنها معتقد بودند که علی بهترین شخص پس از محمد برای خلافت است. در حالی که اکثریت مردم او را به علت دشمنی با معاویه مورد حمایت قرار دادند. [۶۲] کشته‌شدن بازسازی صحنه کشتن علی بن ابی‌طالب در مسجد کوفه به وسیله ابن ملجم مرادی در مراسمی در سالگرد این رویداد تصویری قدیمی از ورودی حرم مقبره علی در نجف روضه شریف در مزار شریف در افغانستان که تعداد کمی از مسلمانان بر این باورند که علی در آنجا دفن است. تاریخ نویسان مانند ابومخنف و اسماعیل بن راشد می‌نویسند: گروهی از خوارج در مکّه اجتماع کردند و با هم به گفتگو پرداختند و از زمامداران یاد کردند و رفتار آنها را زشت شمردند و از نهروانیان (که در جنگ با علی به هلاکت رسیده بودند) یاد کردند و اظهار ناراحتی نمودند تا اینکه بعضی از آنان گفتند: خوب است ما جان خود را به خدا بفروشیم و نزد این زمامداران گمراه برویم و در کمین آنان قرار گیریم و آنان را بکشیم! و مردم شهرها را از دست آنان آسوده کنیم و انتقام خون برادران شهیدمان را که در نهروان کشته شده‌اند بگیریم همه آنان این پیشنهاد را پذیرفتند و هم پیمان شدند که پس از مراسم حجّ، طرح خود را دنبال کنند.∗ این سه نفر با هم پیمان بستند و توافق کردند که شب ۱۹ ماه رمضان، به آن اقدام کنند و سپس از همدیگر جدا شدند و در انتظار اجرای نقشه خود بودند. ابن ملجم که از قبیله کِنده بود با مخفی‌کاری، از مکّه به سوی کوفه رهسپار شد و با یاران خود در کوفه ملاقات کرد و برای اینکه نقشه‌اش فاش نشود، آن را به هیچ کس نگفت.∗ برای رسیدن به این مقصود شوم وی دو هزار دینار صرف شمشیر خود نمود هزار دینار برای زهرآگین کردن و هزار دینار هم برای آنکه شمشیرش برنده ترین باشد. علی هر روز برای نماز به مسجد می‌آمد. علی وارد مسجد شد و در سجده رکعت دوم نماز ابن ملجم و یارانش به او حمله کردند و گفتند: حکم دادن خاص خداست نه خاص تو. ابن ملجم ضربتی به پیشانی علی زد و شمشیر شبیب به بازوی در خورد و مشاجع بن وردان فرار کرد. علی گفت: نگذارید که این مرد فرار کند. [۶۳][۶۴]∗[۶۵] علی به پسرانش دستور داد که به خوارج یا گروهی از خوارج که سبب ضربت زدن وی شدند، حمله نکنند. او با پسرش حسن وصیت کرد که اگر از این ضربت جان سالم به در ببرد، ابن ملجم را آزاد خواهد نمود و اگر کشته شود، حسن به ابن ملجم یک ضربت بیشتر نزند.[۶۶] بین نحوهٔ قصاص ابن ملجم در بین مورخان اختلاف نظر وجود دارد. بعضی معتقد به قصاص با یک ضربت مساوی[۶۲] برخی معتقد به قصاص به همراه سوزاندن جسد[۶۷] و برخی هم معتقد به شکنجه به همراه بریدن اعضای بدن ابن ملجم توسط عبدالله بن جعفر (برادر زاده علی) هستند.[۶۸] البته صحّت وجود شکنجه از جانب مورخین اولیه همچون ابن کثیر مورد تردید است، چرا که خلاف وصیت علی انجام شده‌است.[۶۹] مقبره نوشتار اصلی: حرم علی بن ابوطالب نوشتار اصلی: مسجد کبود (مزار شریف) به دستور علی، کار غسل و کفن نمودن او را دو پسرش حسن و حسین انجام دادند، سپس جنازه علی را به سوی سرزمین «غری» (نجف) بردند و در آنجا به خاک سپردند و طبق وصیتش، قبرش را پنهان کردند. قبر علی در دوران زمامداری بنی امیه، همچنان مخفی بود تا اینکه با از میان رفتن بنی امیه و رفع خطر خوارج در زمان هارون الرشید خلیفه بنی عباس، قبر او توسط جعفر صادق، امام ششم شیعیان شناسانده شد.∗ مقبره دیگری که منتسب به او است در شهر مزار شریف در افغانستان وجود دارد. دیدگاهها دربارهٔ علی قضاوت در مورد علی و تشخیص واقعیت از میان جعلیات تاریخی در بین منابعی که در مورد علی نوشته شده‌است آسان نیست. زیرا علی درگیر منازعاتی شد که قرنها ادامه داشت. منابع در مورد او به نفع و یا بر ضد او جهت دار هستند و یا بیشتر در مورد او سکوت کرده‌اند.[۶] دیدگاه مسلمانان بین مسلمانان، شجاعت، علم، ایمان، صداقت، جدا ناپذیری از اسلام، وفاداری عمیق به محمد، عدالت و برخورد سخاوتمندانه وی با دشمنان شکست خورده، مورد ستایش قرار گرفته‌است. همچنین وی در بین مسلمانان، به عنوان فردی دانا به تفسیر قرآن، فقه اسلامی و اندیشهٔ دینی تلقی می‌گردد. این خصوصیات، او را به عنوان یک الگوی برتر به فرقه‌های عرفانی مسلمانان مانند فرقهٔ صوفی گری شناسانده‌است.[۷۰] به عنوان مثال همه فرق صوفیه به استثنای فرقه نقشبندیه سلسله خود را به پیامبر اسلام از طریق علی به انجام می‌رسانند. حتی در فرقه نقشبندیه هم که از طریق ابوبکر به پیامبر اسلام می‌رسد جعفر صادق وجود دارد که از نوادگان علی است. دیدگاه شیعه دوازده امامی صفحه‌ای قدیمی از نهج‌البلاغه در این دیدگاه، علی بنا به فرمان الهی، جانشین محمد است و به عنوان شخصی عادل و تشریح کنندهٔ احکام الهی مطرح است. از این رو فردی معصوم و انسانی کامل تلقی می‌گردد.[۷۱] مهارت او در سخنوری و ادبیات از سوی شیعه مورد تحسین قرار گرفته‌است. مرتضی مطهری سخن او را شیواترین سخن پس از قرآن می‌دانند.∗ به طوری که وابستگان بنی امیه برخلاف دشنام گفتن به وی، گفتارش را از حفظ می‌کردند، تا بیانشان شیوا شود.∗ بخشی از گفتارها و نوشتارهای وی توسط سید رضی در کتابی به نام نهج البلاغه جمع آوری شده‌است حدود یازده جلد نیز مستدرک نهج البلاغه تدوین شده‌است. علاوه بر آن مجموعه روایات وی در کتاب غررالحکم و دررالکلم جمع شده‌است. دیدگاه علی اللهی بعضی فرقه‌ها، معتقدند که علی، خدایی است که به صورت انسان مجسم شده‌است. اکثر محققین اسلامی، از این فرقه، با نام غُلاة یاد می‌کنند. این گروه، به خاطر عقاید خداگونه از علی، اسلام را ترک کردند. در بعضی منابع، آورده شده که علی، افراد را از بالا بردن منزلتش به عنوان خدا و پرستش خود، نهی می‌کرد

:: موضوعات مرتبط: تاریخ
.:: ::.



.آلمان نازی
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : شنبه ششم اسفند 1390 و 18:34 | +
آلمان نازی یا رایش سوم که به طور رسمی از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۳ رایش آلمان و بعد از ۲۶ ژوئن ۱۹۴۳ رایش بزرگ آلمان خوانده میشد به حکومت آلمان در دوران بین سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ اطلاق می‌شود که دولت آدولف هیتلر تا سال ۱۹۴۵ میلادی در آن کشور در راس حکومت بود. در این دوران، کشور آلمان تحت حکومت حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان به رهبری آدولف هیتلر به عنوان صدراعظم و پیشوا بود. وی از سال ۱۹۳۴ رهبر حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان شد. پس از روی کار آمدن نازی‌ها در سال ۱۹۳۳، نام رسمی آلمان تغییر نکرد و «رایش آلمان» (به آلمانی: Deutsches Reich) یا «رایش سوم» که از سال ۱۸۷۱ بود، باقی ماند. امپراتوری آلمان و رایش آلمان ریشه نام
مفهوم رایش با مفهوم امپراتوری تفاوت دارد. از نظر تاریخی، فقط به آلمان از سال ۱۸۷۱ تا سال ۱۹۱۸ میلادی که آلمان تحت قوانین فرمانروایی بود «امپراتوری آلمان» گفته می‌شد. در صورتی که عبارت «رایش» نوع حکومت آلمان از ۱۸۷۱ تا ۱۹۴۵ میلادی را بیان می‌کند. واژه «رایش» در زبان آلمانی برخلاف واژه «امپراتوری» بیانگر یک حکومت سلطنتی نیست و بیشتر به معنای یک اتحادیه یا مجموعه ای از چند سرزمین متحد است. در تاریخ آلمان بین سال‌های ۱۸۷۱ تا ۱۹۴۵ سه رایش تشکیل شده است که عبارتند از: ۱۸۷۱ تا ۱۹۱۸ : رایش آلمان به معنای امپراتوری آلمان (به انگلیسی: German empire) با سطنت مطلقه تحت قوانین هوهنتزولرن (به آلمانی: Hehenzollern) که این دوران تا پایان جنگ جهانی اول ادامه داشت.
۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ : پس از استعفای قیصر ویلهلم دوم در سال ۱۹۱۸ و به دنبال پذیرش معاهده ورسای در سال ۱۹۱۹، جمهوری دموکراتیک آلمان با نام جمهوری وایمار برسر کار آمد. ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ : در سال ۱۹۳۳ پس از مرگ ژنرال هیندنبورگ رئیس جمهور وقت آلمان آدولف هیتلر صدراعظم آلمان این کشور را به یک نظام تک حزبی همراه با پارلمان به ریاست حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان معروف به رایش سوم یا همان آلمان نازی تبدیل کرد. در سال ۱۹۳۸، با الحاق کشور اتریش، آلمان نازی برای اولین بار پس از امپراتوری روم غربی، به‌صورت ایالت‌های متحده در آمد و اتریش در درون مرزهای آلمان محسوب می‌شد. در اوایل دهه ۱۹۴۰، رژیم نازی از نقطه نظر نظامی و ارضی، به صورت حاکم ملل اروپا درآمد. در سال ۱۹۴۳، دولت نازی، نام آلمان را به طور رسمی به «رایش بزرگ آلمان» تغییر داد و تا شکست آلمان نازی در ماه مه سال ۱۹۴۵ به همین نام باقی ماند. تاریخ پرچم جمهوری وایمار آلمان پس از جنگ جهانی اول به وسیله معاهده ورسای تحقیر شد و به موجب این قرارداد آلمان نه تنها مقصر آغاز جنگ جهانی اول شناخته شد بلکه مجبور شد بخشی از خاک خود را برای همیشه از دست بدهد بعلاوه غرامات بسیار سنگینی پرداخت کند. همچنین خلع سلاح بسیار شدیدی بر ضد این کشور اعمال شد. این سلسله تحقیرها که به طور حتم مسبب اصلی آن متفقین بودند به همراه برخی شرایط دیگر از جمله ناآرامی‌های مدنی نسبت به گروه‌های مارکسیستی، رکورد بزرگ اقتصادی و تورم شدید، واکنش در برابر لیبرالیسم به دلیل سیاست‌های نادرست جمهوری وایمار و بدبین کردن مردم از نظام پارلمانی شرایط را برای رشد و قدرت گیری حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان فراهم نمود. نازی‌ها توانستند با استفاده از تبلیغات و وعده امنیت اجتماعی، اشتغال کامل، قدرت گیری مجدد آلمان در صحنه بین‌المللی و برگرداندن سرزمین‌های جدا شده از آلمان از طریق معاهده ورسای مردم را به ایجاد دولت تک حزبی متقاعد کنند. نازی‌ها معتقد بودند نظام جمهوری و پارلمانی نمی توانست قدرت تصمیم گیری برای اجرای برنامه‌های آنها را داشته باشد بنابراین با وعده لغو معاهده ورسای توانستند تعداد بسیاری از مردم را با خود هم سو کنند. آدولف هیتلر پیشوای آلمان نازی سال ۱۹۲۸ حزب نازی تنها ۱۲ کرسی در مجلس ملی آلمان داشت که با عمیق شدن بحران‌های اقتصادی و سیاسی توانست تا سال ۱۹۳۲ بیش از ۲۳۰ کرسی در مجلس مل آلمان به دست آورد و این تعداد کرسی حزب نازی را به بزرگترین حزب مجلس ملی تبدیل کرد. رئیس جمهور هیندنبورگ در تاریخ ۳۰ ژانویه ۱۹۳۰ آدولف هیتلر را به عنوان صدراعظم و مسئول تشکیل کابینه معرفی کرد. هیتلر توانست با همراه کردن برخی احزاب کابینه ائتلافی خود را تشکیل دهد. در جریان آتش گرفتن رایشستاگ (مجلس ملی) هیتلر توانست بزرگترین رقیب خود حزب کمونیست آلمان را از صحنه خارج کند و این اولین قدم برای تک حزبی کردن آلمان بود.در ماه مارس ۱۹۳۳ حزب نازی توانست قانونی را در مجلس تصویب کند که به موجب آن اختیارات بالایی به صدراعظم داده می شد تا در طول ۴ سال قانون اساسی آلمان اصلاح شود، این فرصت چهار ساله اجازه می داد برنامه‌های حزب نازی به خوبی و به صورت کامل اجرا شود احزاب دیگر در مجلس ملی آلمان مخالف این قانون بودند و پس از مخالفت یک به یک از صحنه سیاسی آلمان حذف می شدند تا اینکه در ۱۴ ژوئیه ۱۹۳۳ آلمان رسماً یک کشور تک حزبی اعلام شد. پس آن گام‌های بعدی در تشکلیل رایش برداشته شد و در قدم بعدی پرچم با نشان صلیب شکسته در کنار پرچم جمهوری وایمار برافراشته شد و در ۳۰ ژانویه ۱۹۳۴ به دستور رئیس جمهور پل فون هیندنبورگ، صدراعظم هیتلر موظف شد اختیارات ایالت‌های آلمان را تا حد ممکن کم و اختیارات برخی از ایالات‌ها نیز به طور کامل زیر نظر برلین قرار دهد، این کار مغایر سیستم فدرالی در آلمان بود. هنگامی که در ژوئن ۱۹۳۴ خبرنگار انگلیسی در برلین از آدولف هیتلر در خصوص تغییرات بسیار در آلمان سوال کرد وی اینگونه پاسخ داد : « در ابتدا این حرف من را به تمسخر گرفتند وقتی گفتم جنبش نازی ها هزار سال ادامه خوهد یافت، فراموش نکنید مردم چگونه به من می خندیدند هنگامی که ۱۵ سال پیش گفتم من روزی در آلمان حکومت می کنم.خنده آنها به همان مقدار ابلهانه است وقتی من می گویم در قدرت باقی خواهم ماند  » تشکیل رایش سوم پس از مرگ هیندنبورگ در ۲ اوت ۱۹۳۴ به صورت قانونی اختیارات کنترل کشور تا انتخابات به صدراعظم آدولف هیتلر رسید. هیتلر مدتی قبل در جریان بیماری رئیس جمهور قرار گرفته بود و توانسته بود با حذف ارنست روهم که قصد ادغام گروه اس آ و ارتش را داشت نظر فرمانده هان ارتش آلمان را جلب کند و در نهایت توانست با جلب نظر مجلس ملی سوگند یاد کرده و راسماً رایش سوم را تاسیس و خود را پیشوای رایش سوم اعلام کند. دولت ائتلافی نازی‌ها به یک دولت تک حزبی تبدیل شد و رسماً نمادها و پرچم صلیب شکسته ترویج داده شد و در کتاب‌های درسی تجدید نظر شد. دولت نازی با تاسیس گشتاپو و استخدام بیش از ۱۰۰،۰۰۰ نفر در این سازمان فعالیت‌های جامعه را زیر نظر گرفت. جنگ جهانی دوم نوشتار اصلی: جنگ جهانی دوم پرچم جنگی رایش سوم شهر آزاد دانتزیگ قبل از جنگ جهانی اول شهری در ایالت پروس غربی و متعلق به کشور آلمان بود. پس از جنگ جهانی اول و تشکیل کشور لهستان این شهر بندری به عنوان شهر آزاد اعلام شده و مالکیت اداره آن توسط متفقین به لهستان واگذار شد. پس از این تحولات ایالت پروس شرقی از آلمان جدا شد و تنها راه ارتباطی با آن ایالت از طریق هوایی یا دریایی امکان داشت. از طرف دیگر انگلستان تضمین کننده امنیت لهستان بود. دولت هیتلر لغو پیمان ورسای و برگرداندن سرزمین‌های جدا شده از آلمان را به عنوان بزرگترین هدف خود به مردم اعلام کرده بود. در گام نخست دولت هیتلر تصمیم به باز پس گیری مناطق جدا شده به خصوص شهر و منطقه دانزینگ گرفت که با مخالفت شدید لهستان مواجه شد و این تنش سیاسی باعث سردی روابط دو کشور شد. پس از آنکه آلمان نازی موفق شد قرارداد عدم جنگ را با شوروی منعقد کند در تاریخ ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ و پس از چند ماه تنش سیاسی به لهستان حمله کرد و شوروی نیز پس از آلمان در ۱۷ سپتامبر از شرق به لهستان حمله کرد و این آغاز جنگ در اروپا بود. سقوط رایش سوم پس از شکست آلمان در جریان جنگ جهانی دوم و خودکشی آدولف هیتلر و همجنین اشغال این کشور توسط متفقین مناطق پروس شرقی و بخش هایی از براندنبورگ و مناطقی از غرب آلمان از این کشور جدا شده و به همسایگان داده شد. مناطق غربی اشغال شده آلمان توسط آمریکا، انگلستان و فرانسه بعدها به جمهوری فدرال آلمان و بخش شرقی اشغال شده توسط شوروی بعدها به جمهوری دموکراتیک آلمان (به جزء بخش غربی برلین) تبدیل شد. خاک آلمان پس از جنگ جهانی دوم به صحنه جنگ سرد و مقابله دو قدرت شرق و غرب تبدیل شد. واحد پول آلمان از رایش مارک به مارک آلمان تغییر کرد. تا سال ۱۹۵۱ آلمان غربی توانست وضعیت خود را عادی کند اما فعالیت آلمان شرقی تحت حکومت دولت کمونیستی کند پیش می رفت، آلمان سرانجام توانست در سال ۱۹۹۱ مجدداً یکپارچه و متحد شود. رایش بزرگ آلمان نقشه رایش بزرگ آلمان در سال ۱۹۴۳ برای تحکیم حکومت و همچنین کنترل بهتر سرزمین آلمان که کشوری پهناور در مرکز اروپا به شمار می رفت آدولف هیتلر از سال ۱۹۳۵ طرح خود را برای تمرکز قدرت در برلین اجرا کرد و ایالت‌های مختلف آلمان را مجبور ساخت تا به صورت کامل تحت فرمان دولت مرکزی باشند. پس از الحاق اتریش به آلمان و اضافه نمودن بخش‌ هایی از لهستان و لیتوانی این سیاست آلمان نازی تغییر نکرد و دولت سایر مناطق رایش را تحت دستورات کامل از برلین قرار داد که البته این کار خلاف قوانین فدرالی در جمهوری وایمار بود و قبل از حکومت رایش سوم ایالت‌های آلمان تا حدودی آزادی عمل داشتند. بین سال‌های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ تغییرات بسیاری در مرزهای رایش سوم ایجاد شد به نحوی که در اوایل تشکیل رایش سوم حکومت تحت الحمایه بوهمیا و موراویا که مورد اختلاف با چک اسلواکی بود به رایش اضافه شد همچنین پس از اشغال لهستان حدود ۵،۰۰۰،۰۰۰ آلمانی در مناطق جدا شده بر طبق پیمان ورسای در غرب لهستان ساکن شدند و این مناطق نیز به رایش سوم اضافه شد. به غیر از مناطقی که دولت نازی آن را جزء خاک آلمان می دانست و اکثراً بر طبق پیمان ورسای از این کشور جدا شده بود سایر مناطق اشغال شده نیز توسط دولت آلمان و با مرکزیت برلین اداره می شد که تمام فرمانداران این مناطق از طرف حکومت مرکزی رایش سوم انتخاب می شدند که کشورهایی مانند نروژ، بلاروس، هلند، بلژیک، مناطقی از لهستان و شمال فرانسه از جمله این مناطق بودند. اقتصاد یک ۲۰ رایش مارکی اقتصاد آلمان نازی را نه می توان مانند شوروی یک اقتصاد کاملاً سوسیالیستی دانست و نه می توان آن را مانند آمریکا یک اقتصاد سرمایه داری دانست. اقتصاد آلمان در تئوری به دنبال یک سیستم سوسیالیستی بود اما از سرمایه گذاری خصوصی در چهاچوب خواسته‌های دولت نیز پشتیبانی می کرد. زمانی که نازی‌ها به قدرت رسیدند نرخ بی کاری حدود ۳۰٪ بود که از همان ابتدای تشکیل کابینه توسط هیتلر وی هیالمار شاخت را ابتدا به عنوان رئیس رایش بانک و سپس به عنوان وزیر اقتصاد انتخاب کرد. سیاست‌های اقتصادی هیالمار شاخت و برنامه‌های دقیق دولت هیتلر کمک بسیاری در مهار و کاهش بی کاری و تورم داشت، یکی از برنامه‌های اقتصادی در دوران رایش سوم پایین آوردن نرخ بهره بود که موجب گردش مالی بهتر و در نتیجه مهار رکود بزرگ اقتصادی در آلمان شد.از سیاست‌های دیگر دولت در کاهش بی کاری می توان به از سرگیری ساخت و تولید در صنایع نظامی اشاره کرد که نقش بسیار برجسته ای در مهار و کاهش نرخ بی کاری داشت اما با وجود کاهش بی کاری و تورم نرخ دستمزدها نیز در این مدت ۲۵٪ کاهش پیدا کرد، اتحادیه‌های کارگری و تجاری منحل شد و تجمع و اعتصاب نیز غیر قانونی و جرم محسوب می شد. دولت نازی بر روی سرمایه گذاری توجه ویژه ای داشت به این صورت که سرمایه گذاری‌ها در بخش‌های گوناگون باید تنها با اجازه دولت و بر طبق خواسته‌های دولت انجام می گرفت. در سال ۱۹۳۷ هرمان گورینگ به جای هیالمار شاخت به عنوان وزیر اقتصاد معرفی شد. برنامه هرمان گورینگ که یک برنامه چهار ساله بود بر خودکفایی ملی تاکید می کرد که در طول ایجاد این برنامه باید واردات به حداقل می رسید و دستمزدها و قیمت‌ها تثبیت می شد، سود سهام به ۶٪ محدود شد و دولت تمرکز خود را بر روی ساخت کارخانه لاستیک سازی، کارخانه ساخت فولاد و کارخانه ساخت پارچه متمرکز کرد. پس از آغاز جنگ هنوز یک سال تا پایان دوره چهار ساله نخست (۱۹۴۰) باقی مانده بود اما سیاست‌های اقتصادی آلمان به سیاست‌های اقتصاد جنگی تغییر پیدا کرد و آلبرت اشپیر جایگزین هرمان گورینگ شد در این مدت آلمان به شدت کمبود نیروی کار را احساس می کرد و در بسیاری از کارخانه‌ها مجبور شد از اسیران جنگی برای کار اجباری استفاده کند. استالین و ریبنتروب، وزیرخارجه آلمان نازی، کرملین روابط اقتصادی آلمان نازی و شوروی نوشتار اصلی: روابط اقتصادی آلمان نازی و شوروی دو سال پس از به قدرت رسیدن نازی ها در آلمان آدولف هیتلر برنامه نگاه به شرق خود را آغاز ساخت. وی در مهمترین گام چند سال بعد قراردادی با اتحاد جماهیر شوروی منعقد کرد که به موجب آن توافق تجاری، شوروی مواد خام مورد نیاز آلمان را در ازای فن آوری، ماشین آلات صنعتی و تسلیحات جنگی تامین می کرد.پس از این قراردادهای تجاری توافق نامه ای به نام بسته مولوتوف ریبنتروب (به نام وزیران خارجه آلمان نازی و شوروی) بین دو کشور منعقد شد که به موجب آن دو کشور مناطق تحت نفوذ خود را در شرق اروپا به رسمیت می شناختند. در تاریخ ۱۹ اوت ۱۹۳۹ توافقنامه ای مابین شوروی و آلمان نازی منعقد شده که به وسیله آن آلمان در ازای مواد خام تجهزات و تکنولوژی‌های نظامی در اختیار شوروی قرار می داد. ارزش این قرارداد تقریباً ۲۰۰ میلیون دلار ارزیابی شد. شوروی متعهد شد تا ۱۸۰ میلیون مارک مواد خام به آلمان تحویل دهد و آلمان نیز تعهد داد تا به ارزش ۱۲۰ میلیون مارک به شوروی تجهزات و کارخانه ارسال کند. مقامات وزارت امور خارجه آلمان پیش بینی می کردند این قرارداد تا سقف ۱ میلیارد مارک نیز رشد کند. این قراردادها گام‌های بسیار موثری در شکل دهی مجدد روابط سیاسی دو کشور نیز به شمار می رفت. وزیر امور خارجه شوروی ویاچسلاو مولوتف در ابراز نظری در خصوص این قرار داد این چنین گفت : « این یکی از بهترین پیمان نامه های ما [شوروی] در چند سال گذشته است حتی بسیار بهتر از پیمان نامه های قبلی، ما هرگز موفق به رسیدن به چنین توافقنامه مطلوبی با انگلستان، فرانسه با هیچ کشور دیگری نشده بودیم  » ایدئولوژی نوشتار اصلی: نازیسم ناسیونال سوسیالیسم به هر حال شباهت‌ هایی با فاشیسم دارد اما نازی‌ها هیچ گاه خود را جزئی از فاشیسم نمی دانستند. البته نازیسم و نازی‌ها اختلاف هایی نسبت به فاشیست‌ها در ایتالیا، اسپانیا و پرتغال داشتند که یکی از مشخص ترین تفاوت‌های آنها توجه به نژاد و نژاد گرایی بود البته نازی‌ها برخی از نمادهای خود را نیز از فاشیست‌ها در ایتالیا و به طور خاص از امپراطوری روم گرفته بودند برای مثال سلام نازی‌ها که به سبک سلام روم باستان بود. حزب برای اجرای برنامه‌ها و سرکوب مخالفان خود از طریق نظامی گری اس اس را تاسیس کرد و از طریق اعمال فشار گروه‌های چپ، کمونیسم و دموکرات ها اجازه فعالیت به مخالفان خود نمی داد. روابط خارجی هیتلر و موسولینی پس از امضای توافقنامه مونیخ ترس از ایجاد جنگی نوین در اروپا در روابط بین کشورها اثر کرده بود، پس از الحاق اتریش و قدرت گیری مجدد آلمان تحت حکومت آدولف هیتلر، ایتالیا به رهبری بنیتو موسولینی از هم پیمان قدیمی خود انگلستان جدا شده و به آلمان متمایل شد، آلمان نیز متقابلاً از سیاست‌های توسعه طلبانه ایتالیا به خصوص در روابط آن کشور با چک پشتیبانی کرد. از طرف دیگر روابط آلمان نازی و لهستان یک رابطه سرد و متشنج بود نازی‌ها ابتدا سعی کردند در چهارچوب مذاکرات بسیاری منطقه دانزینگ را به خاک آلمان ضمیمه کنند که با مخالفت شدید لهستان مواجه شدند. پس از آن آلمانی‌ها به مذاکره با شوروی پرداختند و موفق شدند پیمان مولوتف - ریبنتروب (وزیران خارجه شوروی - آلمان نازی) را به امضا برسانند و با شوروی بر روی تقسیم لهستان به توافق برسند. پس از آنکه آلمان و لهستان در مذاکرات دوجانبه شکست خوردند، آلمان در تاریخ ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد و شوروی نیز در ۱۷ سپتامبر حمله خود را از شرق به لهستان آغاز کرد. سیاست اجتماعی بهداشت نوشتار اصلی: جنبش ضد تنباکو در آلمان نازی جنبش ضد تنباکو در آلمان نازی یکی از فعالیت‌های مهم اجتماعی در دوران حکومت نازی‌ها بود. عمده‌ترین کار این جنبش فعالیت بر ضد استعمال تنباکو و مصرف مشروبات الکلی بود. دولت ناسیونال سوسیالیستی کوشش بسیار زیادی انجام داد تا بتواند به شیوه‌های فرهنگی و تبلیغاتی مردم را به ترک مشروبات الکلی و سیگار ترغیب کند.[نیازمند منبع] دولت آلمان نازی کوشش کرد از طریق قانونی تا حد قابل توجهی با مصرف مشروبات الکلی برخورد کند. برای مثال رانندگانی که تحت تاثیر مشروبات الکلی قرار می گرفتند به سختی مجازات می شدند. دولت می کوشید جوانان را به خوردن نوشیدنی‌های سالم به جای مشروبات الکلی تشویق کند و این مساله تا حد زیادی به ویژه در میان افراد سازمان جوانان هیتلر به انجام رسید.در سال ۱۹۳۷ قانونی تصویب شد که فروش مشروبات الکلی را به افراد کم سن ممنوع می کرد. رایش بزرگ آلمانGroßdeutsches Reich ↓ ۱۹۳۳–۱۹۴۵ ↓ پرچم نشان ملی شعارEin Volk, ein Reich, ein Führer"یک ملت، یک رایش، یک پیشوا" سرودDas Lied der Deutschen (رسمی)بند اولDas Lied der Deutschenبه دنبال ترانه هورست وسل اروپا در اوج گسترش رایش بزرگ آلمان ، ۱۹۴۱-۱۹۴۲.      رایش بزرگ آلمان1      مناطق تحت تسلط آلمان و/یا تصرفات متحدین      متحدان آلمان ۱، متحد-جنگ و دولت‌های دست نشانده۱      متفقین-مناطق نگاهداشته شده      کشورهای بی طرف پایتخت برلین زبان‌(ها) آلمانی دولت تک حزبی پیشوا  - ۱۹۳۴-۱۹۴۵ آدولف هیتلر ۲ رئیس جمهور رایش  - ۱۹۳۳-۱۹۳۴ پاول فون هیندنبورگ  - ۱۹۴۵ کارل دونیتز صدر اعظم  - ۱۹۳۳-۱۹۴۵ آدولف هیتلر  - ۱۹۴۵ یوزف گوبلز  - ۱۹۴۵ لوتز گراف شورین فن کروسیک ۳ دوره تاریخی دوره بین دو جنگ جهانی/جنگ جهانی دوم  - Machtergreifung ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳  - Gleichschaltung ۲۷ فوریه ۱۹۳۳  - آنشلوس ۱۲ مارس ۱۹۳۸  - جنگ جهانی دوم ۱ سپتامبر ۱۹۳۹  - مرگ آدولف هیتلر ۳۰ آوریل ۱۹۴۵  - تسلیم آلمان ۷/۸ مه ۱۹۴۵ مساحت  - ۱۹۴۱ ۶۹۶٬۲۶۵کیلومترمربع (۲۶۸٬۸۲۹مایل‌مربع) جمعیت  - حدود ۱۹۴۱ ۹۰٬۰۳۰٬۷۷۵       تراکم جمعیت ۱۲۹٫۳ /کیلومترمربع (۳۳۴٫۹ /مایل‌مربع) یکا پول رایش مارک (ℛℳ) پیش از آن به دنبال آن جمهوری وایمار زار (جامعه ملل) دولت فدرال اتریش جمهوری چکوسلواکی منطقه کلایپدا شهر آزاد دانتزیگ جمهوری دوم لهستانی پادشاهی ایتالیا اوپان-ملمودی لوکزامبورگ آلزاس-لورن Drava Banovina آلمان تحت اشغال متفقین اتریش تحت اشغال متفقین جمهوری سوم چکوسلواکی جمهوری لهستان آلزاس-لورن اوپان-ملمودی لوکزامبورگ پادشاهی ایتالیا استان کالیلینگراد زار تحت الحمایه یوگسلاوی دموکراتیک فدرال Elten and Selfkant امروزه بخشی از  آلمان اتریش بلژیک جمهوری چک فرانسه بلاروس ایتالیا لیتوانی لوکزامبورگ هلند لهستان روسیه اسلوونی اوکراین اسلواکی رایش بزرگ آلمانGroßdeutsches Reich ↓ ۱۹۳۳–۱۹۴۵ ↓ پرچم نشان ملی شعارEin Volk, ein Reich, ein Führer"یک ملت، یک رایش، یک پیشوا" سرودDas Lied der Deutschen (رسمی)بند اولDas Lied der Deutschenبه دنبال ترانه هورست وسل اروپا در اوج گسترش رایش بزرگ آلمان ، ۱۹۴۱-۱۹۴۲.      رایش بزرگ آلمان1      مناطق تحت تسلط آلمان و/یا تصرفات متحدین      متحدان آلمان ۱، متحد-جنگ و دولت‌های دست نشانده۱      متفقین-مناطق نگاهداشته شده      کشورهای بی طرف پایتخت برلین زبان‌(ها) آلمانی دولت تک حزبی پیشوا  - ۱۹۳۴-۱۹۴۵ آدولف هیتلر ۲ رئیس جمهور رایش  - ۱۹۳۳-۱۹۳۴ پاول فون هیندنبورگ  - ۱۹۴۵ کارل دونیتز صدر اعظم  - ۱۹۳۳-۱۹۴۵ آدولف هیتلر  - ۱۹۴۵ یوزف گوبلز  - ۱۹۴۵ لوتز گراف شورین فن کروسیک ۳ دوره تاریخی دوره بین دو جنگ جهانی/جنگ جهانی دوم  - Machtergreifung ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳  - Gleichschaltung ۲۷ فوریه ۱۹۳۳  - آنشلوس ۱۲ مارس ۱۹۳۸  - جنگ جهانی دوم ۱ سپتامبر ۱۹۳۹  - مرگ آدولف هیتلر ۳۰ آوریل ۱۹۴۵  - تسلیم آلمان ۷/۸ مه ۱۹۴۵ مساحت  - ۱۹۴۱ ۶۹۶٬۲۶۵کیلومترمربع (۲۶۸٬۸۲۹مایل‌مربع) جمعیت  - حدود ۱۹۴۱ ۹۰٬۰۳۰٬۷۷۵       تراکم جمعیت ۱۲۹٫۳ /کیلومترمربع (۳۳۴٫۹ /مایل‌مربع) یکا پول رایش مارک (ℛℳ) پیش از آن به دنبال آن جمهوری وایمار زار (جامعه ملل) دولت فدرال اتریش جمهوری چکوسلواکی منطقه کلایپدا شهر آزاد دانتزیگ جمهوری دوم لهستانی پادشاهی ایتالیا اوپان-ملمودی لوکزامبورگ آلزاس-لورن Drava Banovina آلمان تحت اشغال متفقین اتریش تحت اشغال متفقین جمهوری سوم چکوسلواکی جمهوری لهستان آلزاس-لورن اوپان-ملمودی لوکزامبورگ پادشاهی ایتالیا استان کالیلینگراد زار تحت الحمایه یوگسلاوی دموکراتیک فدرال Elten and Selfkant امروزه بخشی از  آلمان اتریش بلژیک جمهوری چک فرانسه بلاروس ایتالیا لیتوانی لوکزامبورگ هلند لهستان روسیه اسلوونی اوکراین اسلواکی

.:: ::.



. قاجاریان
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : شنبه ششم اسفند 1390 و 18:33 | +
قاجار، قاجاریه یا قاجاریان دودمانی ترک نژاد بودند که از حدود سال ۱۱۷۰ تا ۱۳۰۴ بر ایران فرمان راندند. ایل قاجار یکی از طایفه‌های ترکمان بود که بر اثر یورش مغول از آسیای میانه به ایران آمدند. آنان ابتدا در پیرامون ارمنستان ساکن شدند که شاه عباس بزرگ یک دسته از آنان را در استرآباد (گرگان امروزی) ساکن کرد و حکومت قاجاریه نیز از قاجارهای استرآباد تشکیل یافته است. بنیانگذار این سلسله آغامحمد خان است که رسماً در سال ۱۱۷۴ در تهران تاجگذاری کرد و آخرین پادشاه قاجار، احمد شاه است که در سال ۱۳۰۴ برکنار شد و رضاشاه پهلوی، جای او را گرفت.[۱]

خاندان قاجار از خاندان‏های بزرگ ایران است. اعضای این خاندان، از نوادگان پسری شاهزادگان قاجار هستند. پس از اجباری شدن نام خانوادگی و شناسنامه در دورهٔ رضا شاه، هر کدام از شاخه‏های این خانواده نامی انتخاب کردند که اغلب برگرفته از نام یا لقب شاهزاده‏ای بود که نسب به او می‏رساندند. اکنون بسیاری از نوادگان قاجار در ایران، آذربایجان، اروپا و آمریکا زندگی می‏کنند

پیشینه ایل قاجار

 

قاجارها قبیله‌ای از ترکمان‌ها بودند که بر اثر یورش مغول از آسیای میانه به آسیای صغیر و سپس به منطقه فعلي موسوم به ایران آمدند. قبیله قاجار یکی از قبایل قزلباش بود که ارتش صفوی محسوب می‌شد.[۲]

ایشان تبار خود را به کسی به نام قاجار نویان می‌رساندند که از سرداران چنگیز بود. نام این قبیله ریشه در عبارت آقاجر به معنای جنگجوی جنگل[نیازمند منبع] دارد. قاجار از ریشه کلمه قاچار است که در ترکی به معنای چابك است. پس از حمله مغول به ایران و میان‌رودان، قاجارها نیز به همراه چند طایفه ترکمان و تاتار دیگر به شام و آناتولی کوچیدند.

هنگامی که تیمور گورکانی به این نقطه تاخت، قبایل ترک بسیاری از جمله قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و قصد بازگرداندن آنها به آسیای میانه را داشت. ولی آنها را به خواهش خواجه علی سیاه‌پوش - صوفی خانقاه صفوی - آزاد شدند که این موضوع باعث شیعه شدن و ارادت آنان به خاندان صفوی شد. پس از آن قاجارها یکی از سازندگان سپاه قزلباش شدند.[۳]

ایل قاجار ابتدا در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان بدلیل کمک‌های بزرگی که به دربار صفوی می‌نمودند، قدرت بیشتری یافتند و سپس شاه عباس یکم دسته‌ای از آنان به غرب استرآباد و دشت گرگان کوچاند تا به عنوان سدی در برابر حملات پیاپی قبایل ترکمن و ازبک عمل کنند. ایل قاجار در استرآباد به دو شاخه تقسیم شدند. شاخه بالای رود گرگان به یوخاری‌باش (بالادستی) و شاخه پایین رود گرگان به اشاقه‌باش (پایین دستی)معروف شدند. حکومت قاجاریه از ایل اشاقه‌باش تشکیل یافت.[۴]

تلاش برای پادشاهی

پس از یورش افغانها و فروپاشی حکومت صفویه، شاه تهماسب دوم - پادشاه آواره صفوی - پس از مدتی به مازندران گریخت و فتحعلی خان قاجار خدمت وی را پذیرفت. فتحعلی خان قاجار سردار سپاه تهماسب دوم شد و در حقیقت تهماسب بازیچه‌ای در دست فتحعلی خان بود. اما با پیوستن نادر به سپاه تهماسب، فتحعلی خان مقام پیشینش را از دست داد و در مشهد به تحریک نادر کشته شد.

پس از فتحعلی خان، پسر دوازده ساله‌اش محمدحسن خان قاجار جای او را گرفت. ولی نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمدحسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاری‌باش‌ها که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منصوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و چندگانگی میان طوایف قاجار، نگران ناآرامی‌های داخلی نگردد و اشاقه‌باش‌ها زیر نظر حکومت ایشان گردند.

پس از مرگ نادر شاه در سال ۱۱۲۶ هجری خورشیدی، طایفه قاجارهای استرآباد به سردمداری محمدحسن خان در پی کسب پادشاهی برآمدند. اما در نهایت از کریم خان زند شکست خوردند و محمدحسن خان به دست یکی از اعضای قبیله یوخاری‌باش کشته شد. فرزندان او از جمله آغامحمد خان و حسینقلی خان جهانسوز به عنوان گروگان در دربار زندیه نگهداری شدند. یکبار حسینقلی خان که از سوی کریم خان زند برای سرکوبی حاکم استرآباد فرستاده شده بود، در سمنان یاغی شد، ولی بدست زکی خان زند کشته شد

پس از مرگ کریم خان، آغامحمد خان از شیراز فرار کرد و پس از جنگهای فراوان سلسله زندیه را نابود کرد و به پادشاهی رسید. آغامحمد خان موفق گردید دو قبیله اشاقه‌باش و یوخاری‌باش (به معنای ساکن ناحیه بالا رودخانه و ساکن ناحیه پایین رودخانه) تقسیم شده بود و این دو قبیله را با هم متحد کرده و نیروی نظامی خود را استحکام بخشد.

در زمان این دودمان حکومتهای استانی در مناطق گوناگون سرزمین ایران با جنگ یا مصالحه از میان رفتند و جای خود را به سامانه‌ای فدرالی با تبعیت از دولت مرکزی دادند و «کشور» ایران دوباره زیر یک پرچم شکل گرفت. رنگها و ترتیب آنها در پرچم کنونی ایران از زمان این سلسله به یادگار مانده‌است.


ایران در زمان این دودمان با دنیای غرب آشنا گردید. اولین کارخانه‌های تولید انبوه، تولید الکتریسیته، چاپخانه، تلگراف، تلفن، چراغ برق، شهرسازی مدرن، راهسازی مدرن، خط آهن، سالن اپرا (که بعداً به سالن تعذیه تغییر کاربری داد)، مدارس فنی به روش مدرن (از جمله دارلفنون که به همت امیر کبیر بنیاد گردید)، و اعزام اولین گروه‌ها از دانشجویان ایرانی به اروپا جهت تحصیل در شاخه‌های پزشکی و مهندسی در زمان این سلسله صورت پذیرفت.

بازسازی ارتش ایران با روش مشق و تجهیز آنها به جنگ‌افزار نوین اروپایی نیز از زمان فتحعلی‌شاه قاجار - در قرارداد نظامی اش با ناپلیون امپراتور فرانسه - آغاز شد.

در زمان این سلسه و بعد از کشمکش بسیار بین شاهان قاجار و آزادی خواهان، جنبش مشروطه در ایران برپا شد و سرانجام ایران دارای مجلس (پارلمان) شد و بخشی از قدرت شاه به مجلس واگذار گردید.

سلسه قاجار با کودتای ۱۲۹۹ رضاشاه كه توطئه اي انگليسي بود قدرت را از دست داد. با انحلال سلسله قاجار توسط مجلس شورای ملی در ۹ آبان ۱۳۰۴، رضا شاه به سلطنت رسید. رضا شاه پهلوی پس از به سلطنت رسیدن بسیاری از وزرا و سفرای دولت قاجاریه را که غالباً از وابستگان خاندان قاجار بودند به استخدام درآورد که این ارتباط حرفه‌ای تا پایان سلطنت محمدرضا پهلوی نیز ادامه یافت.

شاهان قاجار

ترتیب نگاره نام آغاز پادشاهی پایان پادشاهی مدت شاهی
۱. Mohammad Khan Qajar.jpg آغامحمد خان ۱۱۷۰ ۱۱۷۵ ۵ سال
۲. فتحعلیشاه.jpg فتحعلی شاه ۱۱۷۶ ۱۲۱۳ ۳۶ سال و ۸ ماه
۳. Mohammadshah.jpg محمد شاه ۱۲۱۳ ۱۲۲۷ ۱۴ سال
۴. Nasir ad-Din Nadar.jpg ناصرالدین شاه ۱۲۲۷ ۱۲۷۵ ۴۸ سال
۵. مظفرالدین‌شاه.jpg مظفرالدین شاه ۱۲۷۵ ۱۲۸۵ ۱۰ سال
۶. محمدعلی شاه.jpg محمدعلی شاه ۱۲۸۵ ۱۲۸۸ ۳ سال
۷. AhmadShahQajar2.jpg احمد شاه ۱۲۸۸ ۱۳۰۴ ۱۶ سال

شاهزادگان قاجار

شاهان قاجار

.:: ::.



.زندگی نامه ارشمیدس
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : شنبه ششم اسفند 1390 و 18:31 | +
زندگی نامه ارشمیدس 
زندگی نامه ارشمیدس

ارشمیدس دانشمند و ریاضیدان یونانی در سال ۲۱۲ قبل از میلاد در شهر سیراكوز یونان چشم به جهان گشود و در جوانی برای آموختن دانش به اسكندریه رفت. بیشتر دوران زندگیش را در زادگاهش گذرانید و با فرمانروای این شهر دوستی نزدیك داشت. در اینجا سخن از معروفترین استحمامی است كه یك انسان در تاریخ بشریت انجام داده است. در داستانها چنین آمده است كه بیش از ۲۰۰۰ سال پیش در شهر سیراكوز پایتخت ایالت یونانی سیسیل آن زمان ارشمیدس مكانیكدان و ریاضیدان و مشاور دربار پادشاه یمرون یكی از معروفترین كشفهای خود را در خزینه حمام انجام داد. روزی كه او در حمامی عمومی به داخل خزینه حمام پا نهاد و در آن نشست و حین این كار بالا آمدن آب خزینه را مشاهده كرد ناگهان فكری به مغزش خطور كرد. او بلافاصله لنگی را به دور خود پیچید و با این شكل و شمایل به سمت خانه روان شد و مرتب فریاد می زد: یافتم، یافتم به زبان یونانی Heureca! Heureca او چه چیزی یافته بود؟
پادشاه به او مأموریت داده بود راز كار جواهر ساز خیانتكار دربار او را كشف و او را رسوا كند. شاه هیرون بر كار جواهر ساز شك كرده بود و چنین می پنداشت كه او بخشی از طلایی را كه برای ساختن تاج شاهی به وی داده بود برای خود برداشته و باقی آن را با فلز نقره كه بسیار ارزانتر بود مخلوط كرده و تاج را ساخته است. هرچند ارشمیدس می دانست كه فلزات گوناگون وزن مخصوص متفاوت دارند ولی او تا آن لحظه این طور فكر می كرد ك مجبور است تاج شاهی را ذوب كند، آن را به صورت شمش طلا قالب ریزی كند تا بتواند وزن آن را با شمش طلای نابی به همان اندازه مقایسه كند. اما در این روش تاج شاهی نیز از بین می رفت، پس او مجبور بود راه دیگری برای این كار بیابد. در آن روز كه در خزینه حمام نشسته بود دید كه آب خزینه بالاتر آمد و بلافاصله تشخیص داد كه بدن او میزان معینی از آب را در خزینه حمام پس زده و جابه جا كرده است.
او با عجله و سراسیمه به خانه بازگشت و شروع به آزمایش عملی این یافته كرد. او چنین اندیشید كه اجسام هم اندازه، مقدار آب یكسانی را جابه جا می كنند ولی اگر از نظر وزنی به موضوع نگاه كنیم یك شمش نیم كیلویی طلا كوچكتر از یك شمش نقره به همان وزن است (طلا تقریباً دو برابر نقره وزن دارد) بنابراین باید مقدار كمتری آب را جابه جا كند. این فرضیه ارشمیدس بود و آزمایشهای او این فرضیه را اثبات كرد. او برای این كار نیاز به یك ظرف آب و سه وزنه با وزنهای مساوی داشت كه این سه وزنه عبارت بودند از تاج شاهی، هم وزن آن طلای ناب و دوباره هم وزن آن نقره ناب. او در آزمایش خود تشخیص داد كه تاج شاهی میزان بیشتری آب را نسبت به شمش طلای هم وزنش پس می راند ولی این میزان آب كمتر از میزان آبی است كه شمش نقره هم وزن آن را جابه جا می كند. به این ترتیب ثابت شد كه تاج شاهی از طلای ناب و خالص ساخته نشده بلكه جواهر ساز متقلب و خیانتكار آن را از مخلوطی از طلا و نقره ساخته است. به همین ترتیب ارشمیدس یكی از چشمگیرترین رازهای طبیعت را كشف كرد آن هم اینكه می توان وزن اجسام سخت را با كمك مقدار آبی كه جابه جا می كنند اندازه گیری كرد. این قانون (وزن مخصوص) را كه امروزه چگالی می گویند «اصل ارشمیدس» می نامند. حتی امروز هم هنوز پس از ۲۳ قرن بسیاری از دانشمندان در محاسبات خود متكی به این اصل هستند.
به هر حال ارشمیدس در رشته ریاضیات از ظرفیتهای هوشی بسیار والا و چشمگیری برخوردار بود. او منجنیقهای شگفت آوری برای دفاع از سرزمین خود اختراع كرد كه بسیار سودمند افتاد. او توانست سطح و حجم جسمهایی مانند كره، استوانه و مخروط را حساب كند و روش نوینی برای اندازه گیری در دانش ریاضی پدید آورد. همچنین به دست آوردن عدد نیز از كارهای گرانقدر وی است. او كتابهایی درباره خصوصیات و روشهای اندازه گیری اشكال و احجام هندسی از قبیل مخروط منحنی حلزونی و خط مارپیچ، سهمی، سطح كره و استوانه می دانست. علاوه بر آن او قوانینی درباره سطح شیبدار، پیچ اهرم و مركز ثقل كشف كرد.
ارشمیدس در مورد خودش گفته ای دارد كه با وجود گذشت قرنها جاودان مانده و آن اینست: «نقطه اتكایی به من بدهید، من زمین را از جا بلند خواهم كرد.» عین همین اظهار به صورت دیگری در متون ادبی زبان یونانی از قول ارشمیدس نقل شده است اما مفهوم در هر دو صورت یكی است. ارشمیدس هم چون عقاب گوشه گیر و منزوی بود. در جوانی به مصر مسافرت كرد و مدتی در شهر اسكندریه به تحصیل پرداخت و در این شهر دو دوست صمیمی یافت یكی كونون (این شخص ریاضیدان قابلی بود كه ارشمیدس چه از لحاظ فكری و چه از نظر شخصی برای وی احترام بسیار داشت) و دیگری اراتوستن كه گرچه ریاضیدان لایقی بود اما مردی سطحی به شمار می رفت كه برای خویش احترام خارق العاده ای قائل بود.
ارشمیدس با كونون ارتباط و مكاتبه دائمی داشت و قسمت مهم و زیبایی از آثار خویش را در این نامه ها با او در میان گذاشت و بعدها كه كونون درگذشت ارشمیدس با دوسته كه از شاگردان كونون بود مكاتبه می كرد.
یكی از روشهای نوین ارشمیدس در ریاضیات به دست آوردن عدد پی بود. وی برای محاسبه عدد پی، یعنی نسبت محیط دایره به قطر آن روشی به دست داد و ثابت كرد كه عدد محصور ما بین و است. گذشته از آن روشهای مختلف برای تعیین جذر تقریبی اعداد به دست داد و از مطالعه آنها معلوم می شود كه وی قبل از ریاضی دان هندی با كسرهای متصل یا مداوم آشنایی داشته است.
در حساب روش غیرعملی و چند عملی یونانیان را- كه برای نمایش اعداد ازعلائم متفاوت استفاده می كردند- به كنار گذاشت و پیش خود دستگاه شماری اختراع كرد كه به كمك آن ممكن بود هر عدد بزرگی را بنویسیم و بخوانیم.
دانش تعادل مایعات بوسیله ارشمیدس كشف شد و وی توانست قوانین آن را برای تعیین وضع تعادل اجسام غوطه ور به كار ببرد.
همچنین برای اولین بار برخی از اصول مكانیك را به وضوح و دقت بیان كرد و قوانین اهرم را كشف كرد.
در سال ۱۹۰۶ ج.ل. هایبرگ مورخ دانشمند و متخصص تاریخ ریاضیات یونانی در شهر قسطنطنیه موفق به كشف مدرك باارزشی شد. این مدرك كتابی است به نام «قضایای مكانیك و روش آنها» كه ارشمیدس برای دوست خود اراتوستن فرستاده بود. موضوع این كتاب مقایسه حجم یا سطح نامعلوم شكلی با احجام و سطوح معلوم اشكال دیگر است كه بوسیله آن ارشمیدس موفق به تعیین نتایج مطلوب می شد. این روش یكی از عناوین افتخار ارشمیدس است كه ما را مجاز می دارد كه وی را به مفهوم صاحب فكر جدید و امروزی بدانیم، زیرا وی چیز و هرچیزی را كه استفاده از آن به نحوی ممكن بود به كار می برد تا بتواند به مسائلی كه ذهن او را مشغول می داشتند حمله ور گردد. دومین نكته ای كه ما را مجاز می دارد كه عنوان «متجدد» به ارشمیدس بدهیم روشهای محاسبه اوست. وی دو هزار سال قبل از نیوتن و لایب نیتس موفق به اختراع حساب انتگرال شد و حتی در حل یكی از مسائل خویش نكته ای را به كار برد كه می توان او را از پیش قدمان فكر ایجاد حساب دیفرانسیل دانست.
زندگی ارشمیدس با آرامش كامل می گذشت همچون زندگی هر ریاضیدان دیگری كه تأمین كامل داشته باشد و بتواند همه ممكنات هوش و نبوغ خود را به مرحله اجرا درآورد. زمانی كه رومیان در سال ۲۱۲ قبل از میلاد شهر سیراكوز را به تصرف خود درآوردند سردار رومی مارسلوس دستور داد كه هیچ یك از سپاهیانش حق اذیت و آزار و توهین و ضرب و جرح این دانشمند و متفكر مشهور و بزرگ را ندارند با این وجود ارشمیدس قربانی غلبه رومیان بر شهر سیراكوز شد. او به وسیله ی سرباز مست رومی به قتل رسید و این در حالی بود كه در میدان بازار شهر در حال اندیشیدن به یك مسئله ریاضی بود. میگویند آخرین كلمات او این بود: دایره های مرا خراب نكن. به این ترتیب بود كه زندگی ارشمیدس بزرگترین دانشمند تمام دورانها خاتمه پذیرفت. این ریاضیدان بی دفاع هفتاد و پنج ساله در سال ۲۸۷ قبل از میلاد به جهان دیگر رفت.
ارشميدس يكي از بزرگترين دانشمندان رياضي و مكانيك در عصر خودش بود. پدرش فيدياس كه منجم بود او را براي آموزش از سيراكوز به مدرسه رياضيات اسكندريه فرستاد. شهر اسكندريه را اسكندر مقدوني در سال 323 ق.م در زمان حمله و حركت به سوي شرق بر كرانه مديترانه در خاك مصرساخت. اين شهر پس از ركود آتن - پايتخت يونان - مركز علم و تجارت شد و بزرگاني چوت اقليدس و بطلميوس و ارشميدس را تربيت كرد. اين شهر حتي موقعي كه به دست مسلمانان فتح شد از مراكز مهم علوم يوناني بود و در انتقال علم و انديشه يوناني به فرهنگ و تمدن اسلامي نقش مهمي داشت.
درباره خصوصيات زندگي ارشميدس اطلاعات زيادي در دست نيست. اما علاقه اش به رياضيات و مسائل علمي مكانيك سبب شده است كه كارهاي با ارزشي از او باقي بماند. گفته مي شود كه وقتي به مساله اي علاقمند مي شد از خوردن و خفتن غافل مي شد و چنان خود را سرگرم كار و حل مشكل مي كرد كه هر مساله ديگري او را از كار باز نمي داشت.
نمو نه هایی از این ها که به کرات گفته شده ، تاج شاه هیرون و زرگر مورد سوء ظن است. گویا شاه هیرون تاجی زرین داشته و نگران از آن که مبادا در ساختن آن به طور پنهانی نقره به کار رفته باشد ، وی مطلب را به ارشمیدس ارجاع می کند ، که او ، روزی در حال استحمام ، با کشف اولین قانون ئیدروستاتیک به راه حل مسئله دست می یابد . با فراموش کردن این که جامه بر تن کند از حمام بیرون می آید , و در خیابان ها به سوی خانه می دود، در حالی که فریاد می زده : " ایورکا ، ایورکا " یعنی: یافتم , یافتم
ارشمیدس قسمت زیادی از کار هندسه خود را به کمک اشکالی رسم شده در خاکستر یا روغن که بعد از استحمام کردن به تن خود می مالیده انجام می داد .وقتي كه ارشميدس روي شن هاي ساحل دريا اشكال هندسي خود را رسم كرده بود سربازي بدون توجه با راه رفتن روي شن ها اشكال او را لگد كرد و ارشميدس چنان اعتراض كرد كه موجب خشم سرباز شد و سرباز با شمشيرش به ارشميدس حمله كرد و او را كشت. از آثار علمي او مي توان كشف قانون مايع ها و گازها (معروف به قانون ارشميدس). تعيين جرم حجمي طلا و نقره و بعضي فلزات ديگر و اختراع پيچ مخصوص حلزوني شكل به نام پيچ ارشميدس براي بالا بردن آب اشاره كرد.

کشفی در حمام

روزی که او در حمامی عمومی به داخل خزینه پا نهاد و در آن نشست و حین این کار بالا آمدن آب خزینه را مشاهده کرده ، ناگهان فکری به مغزش خطور کرد. او بلافاصله لنگی را به دور خود پیچید و با این شکل و شمایل به سمت خانه روان شد و مرتب فریاد می‌زد یافتم، یافتم. او چه چیزی را یافته بود؟ پادشاه به او مأموریت داده بود راز جواهر ساز خیانتکار دربار را کشف و او را رسوا کند. شاه هیرون بر کار جواهر ساز شک کرده بود و چنین می‌پنداشت که او بخشی از طلایی را که برای ساختن تاج شاهی به وی داده بود برای خود برداشته و باقی آن را با فلز نقره که بسیار ارزانتر بود مخلوط کرده و تاج را ساخته است.
هر چند ارشمیدس می‌دانست که فلزات گوناگون وزن مخصوص متفاوت دارند، ولی او تا آن لحظه اینطور فکر می‌کرد که مجبور است تاج شاهی را ذوب کند، آنرا به صورت شمش طلا قالب ریزی کند تا بتواند وزن آن را با شمش طلای نابی به همان اندازه مقایسه کند. اما در این روش تاج شاهی از بین می‌رفت، پس او مجبور بود راه دیگری برای این کار بیابد. در آن روز که در خزینه حمام نشسته بود دید که آب خزینه بالاتر آمد و بلافاصله تشخیص داد که بدن او میزان معینی از آب را در خزینه حمام پس زده و جابجا کرده است.
آزمایش و اثبات ناخالصی تاج شاهی (کشفی از رازهای طبیعت)
او با عجله و سراسیمه به خانه بازگشت و شروع به آزمایش عملی این یافته کرد. او چنین اندیشید که اجسام هم اندازه ، مقار آب یکسانی را جابجا می‌کنند، ولی اگر از نظر وزنی به موضوع نگاه کنیم یک شمش نیم کیلویی طلا کوچکتر از یک شمش نقره به همان وزن است (طلا تقریبا دو برابر نقره وزن دارد)، بنابراین باید مقدار کمتری آب را جابجا کند. این فرضیه ارشمیدس بود و آزمایشهای او این فرضیه را اثبات کرد. او برای این کار نیاز به یک ظرف آب و سه وزنه با وزنهای مساوی داشت که این سه وزنه عبارت بودند از تاج شاهی ، هم وزن آن طلای ناب و دوباره هم وزن آن نقره ناب.
او در آزمایش خود تشخیص داد که تاج شاهی میزان بیشتری آب را نسبت به شمش طلای هم وزنش پس می‌راند، ولی این میزان آب کمتر از میزان آبی است که شمش نقره هم وزن آن را جابجا می‌کند. به این ترتیب ثابت شد که تاج شاهی از طلای ناب و خالص ساخته نشده، بلکه جواهر ساز متقلب و خیانتکار آن را از مخلوطی از طلا و نقره ساخته است و به این ترتیب ارشمیدس یکی از چشمگیرترین رازهای طبیعت را کشف کرد. آن هم اینکه می‌توان وزن اجسام سخت را با کمک مقدار آبی که جابجا می‌کنند اندازه گیری کرد. این قانون (وزن مخصوص) را که امروزه به آن چگالی می‌گویند اصل ارشمیدس می‌نامند. حتی امروز هم هنوز پس از 23 قرن بسیاری از دانشمندان در محاسبات خود متکی به این اصل هستند.

پیچ ارشمیدس
فعالیت در حوزه‌های دیگر

ارشمیدس در رشته ریاضیات از ظرفیتهای هوشی بسیار والا و چشمگیری برخوردار بود. او منجنیقهای شگفت آوری برای دفاع از سرزمینهای خود اختراع کرد که بسیار سودمند افتاد. او توانست سطح و حجم جسمهایی مانند کره ، استوانه و مخروط را حساب کند و روش نوینی برای اندازه گیری در دانش ریاضی پدید آورد. همچنین بدست آوردن عدد نیز از کارهای گرانقدر وی است. او کتابهایی درباره خصوصیات و روشهای اندازه گیری اشکال و احجام هندسی از قبیل مخروط ، منحنی حلزونی و خط مارپیچ ، سهمی ، سطح کره «ماده غذایی» و استوانه نوشته ، علاوه بر آن او قوانینی درباره سطح شیب دار، پیچ ، اهرم و مرکز ثقل کشف کرد.
یکی از روشهای نوین ارشمیدس در ریاضیات بدست آوردن عدد بود، وی برای محاسبه عدد پی ، یعنی نسبت محیط دایره به قطر آن روشی بدست داد و ثابت کرد که عدد محصور مابین 7/1 3 و 71/10 3 است، گذشته از آن روشهای مختلف برای تعیین جذر تقریبی اعداد به دست داد و از مطالعه آنها معلوم می‌شود که وی قبل از ریاضیدانان هندی با کسرهای متصل یا مداوم متناوب آشنایی داشته است. در حساب روش غیر عملی و چند عملی یونانیان را که برای نمایش اعداد از علائم متفاوت استفاده می‌کردند، به کنار گذاشت و پیش خود دستگاه شمارشی اختراع کرد که به کمک آن ممکن بود هر عدد بزرگی را بنویسیم و بخوانیم.
دانش تعادل مایعات بوسیله ارشمیدس کشف شد و وی توانست قوانین آنرا برای تعیین وضع تعادل اجسام غوطه ور بکار برد. همچنین برای اولین بار برخی از اصول مکانیک را به وضوح و دقت بیان کرد و قوانین اهرم را کشف کرد.

ارشمیدس و دیگر دانشمندان دوران خود

ارشمیدس در مورد خودش گفته‌ای دارد که با وجود گذشت قرنها جاودان مانده و آن این است: «نقطه اتکایی به من بدهید، من زمین را از جا بلند خواهم کرد». عین همین اظهار به صورت دیگری در متون ادبی زبان یونانی از قول ارشمیدس نقل شده است، اما مفهوم در هر دو صورت یکی است. ارشمیدس هم چون عقاب گوشه گیر و منزوی بود، در جوانی به مصر مسافرت کرد و مدتی در شهر اسکندریه به تحصیل پرداخت و در این شهر دو دوست قدیمی یافت، یکی کونون (این شخص ریاضیدان قابلی بود که ارشمیدس چه از لحاظ فکری و چه از نظر شخصی برای وی احترام بسیار داشت) و دیگری اراتوستن که گر چه ریاضیدان لایقی بود، اما مردی سطحی به شمار می‌رفت که برای خویش احترام خارق العاده‌ای قائل بود.
ارشمیدس با کونون ارتباط و مکاتبه دائمی داشت و قسمت مهم و زیبایی از آثار خویش را در این نامه‌ها با او در میان گذاشت و بعدها که کونون در گذشت، ارشمیدس با دوستی که از شارگردان کونون بود مکاتبه می‌کرد. در سال 1906 ج.ل. هایبرگ مورخ دانشمند و متخصص تاریخ ریاضیات یونانی در شهر قسطنطنیه موفق به کشف مدرک با ارزشی شد.
این مدرک کتابی است به نام قضایای مکانیک و روش آنها که ارشمیدس برای دوست خود اراتوستن فرستاده بود. موضوع این کتاب مقایسه حجم یا سطح نامعلوم شکلی با احجام و سطوح معلوم اشکال دیگر است که بوسیله آن ارشمیدس موفق به تعیین نتیجه مطلوب می‌شد. این روش یکی از عناوین افتخار ارشمیدس است که ما را مجاز می‌دارد که وی را به مفهوم صاحب فکر جدید و امروزی بدانیم، زیرا وی همه چیز و هر چیزی را که استفاده از آن به نحوی ممکن بود بکار می‌برد تا بتواند به مسائلی که ذهن او را مشغول می‌داشتند حمله ور گردد.
دومین نکته‌ای که ما را مجاز می‌دارد که عنوان متجدد به ارشمیدس بدهیم روشهای محاسبه اوست. وی دو هزار سال قبل از اسحاق نیوتن و لایب نیتس موفق به اختراع حساب انتگرال شد و حتی در حل یکی از مسائل خویش نکته‌ای را بکار برد که می‌توان او را از پیش قدمان فکر ایجاد حساب دیفرانسیل دانست.

نیروی ارشمیدس

آیا تاکنون فکرکرده اید که چرا برخی چیزها درون آب شناور هستند امابرخی دیگر ته آب میافتند؟
یا چرا چوب روی آب شناور ولی یک میخ آهنی ته ظرف آب می افتد و یااینکه آیا امکان دارد یک قطعه آهن شناوربماند تمامی این موضوعات به نیرویی مربوط می شود که ارشمیدس دانشمند یونان باستان کشف کرده است.

نیروی ارشمیدس چیست ؟

وقتی جسمی را درون یک شاره مثلا یک لیوان آب می اندازیم اگر جسم تماما درون آب فرو رود به مقدار حجم خود آب را جابجا می کند به نیروی وزن این مقدار آب جابجا شده نیروی ارشمیدس گویند که همیشه رو به بالاست و از رابطه ی زیر بدست می آید:

دقت کنید که در این رابطه چگالی شاره و vحجم شاره جابجا شده است که مساوی است باحجم قسمتی از جسم که داخل شاره است و gشتاب گرانشی است حال سوالی مطرح می شود و آن اینکه چه شرایطی لازم است تا یک جسم در یک شاره شناور شود ؟ می دانیم در به هر جسمی در یک میدان گرانشی نیروی وزن وارد می شود و به جسم درون شاره حداقل دو نیروی ارشمیدس و نیروی گرانش وارد می شود می دانیم که نیروی گرانش همیشه روبه پایین و نیروی ارشمیدس (نیروی شناوری) همیشه روبه بالا هرگاه این دو نیرو برابر باشند جسم درون آب غوطه ور می شود ولی فرق شناوری و غوطه وری چیست ؟ وقتی می گوییم جسمی شناور است که در سطح آب باشد اما جسم غوطه ور میتواند در هر جای شاره باشدبه طور مثال خود آب درون خود شناور است.

وقتی نیروی ارشمیدس از نیروی وزن بیشتر باشد جسم روی سطح آزاد شاره شناور می شود و وقتی نیروی وزن جسم از نیروی ارشمیدس بیشتر باشد جسم درون شاره غرق می شود.

مثال:آیاجسمی به چگالی 1250 kg/m3 روی آب شناور می ماند؟ و مقدار نیروی ارشمیدس این ماده را برای3 1m از این ماده به دست آورید.
(ب)

مثال (2) نیروی شناوری را برای آهن mکه در جیوه شناور است بدست آورید .

با توجه به اینکه نیروی وزن این قطعه آهن 3.9 اسحاق نیوتن است پس حتی آهن نیز روی جیوه شناور می ماند

مسئله : این دو جسم در هوا روی یک ترازوی این چنین به تعادل می رسند اگر آنها را در یک محفظه خلا بگذاریم موقعیت آنان چگونه است ؟(راهنمایی:هوا نیز یک شاره است)

داستانی از ارشمیدوس


در حمام عمومی شهر، بخار از این سو به آن سو می رفت و هرگاه تازه واردی از راه می رسید موجی از هوای خشک و اندکی معتدل با خود به همراه می آورد و میهمان بدن های عریان حمام کنندگان می کرد. آنگاه هر کسی چشمش را می بست و در فرار از هوای نیمه سرد به آغوش آب گرم خزینه بر می گشت.
ارشمیدس - دانشمند بزرگ یونان باستان - غرق در تفکر در خزینه نشسته بود. چشمش را که بست پادشاه را دید که مجلل و باشکوه به تاج طلای خویش خیره شده بود. پادشاه دستش را پیش آورد و تاج را بر سر گذاشت. سازنده تاج لبخند می زد و پادشاه را می نگریست. پادشاه ناگهان به چیزی مشکوک شد. با فریاد از خودش پرسید:
طلا؟ طلا؟ طلا؟... همه اش از طلا؟...
طلا؟ طلا؟ طلا؟... همه اش از طلا؟...
طلا؟ طلا؟ طلا؟... همه اش از طلا؟...
...
پووووووووووف...
دلاک کاسه آب خنک را روی سر ارشمیدس خالی کرد...
ارشمدیس لرزید، سپس به زیر آب رفت و دوباره بالا آمد... مقداری آب از خزینه بیرون ریخت...
طلا؟ طلا؟ طلا؟... همه اش از طلا؟...
...
ساعتی گذشت...
***
- اورکا! اورکا!
هر کسی که داشت از بازار برای خودش خرید می کرد با شنیدن فریاد های ((یافتم! یافتم)) سرش را برگرداند. ارشمیدس در حالی که لباس بر تن نداشت می دوید و داد و فریاد می کرد...
- اورکا! اورکا!
...

در محضر پادشاه

- چه چیزی را یافته ای ارشمیدس... این چه سر و وضعی است برای خودت درست کرده ای؟... چرا لباس بر تن نداری؟!
- جناب پادشاه... یافتم!... حل مسئله را یافتم... آهنگر متقلب در میان تاج طلای شما نقره به کار برده است!
- چگونه فهمیدی؟ از کجا مطمئنی؟ تو که درون تاج ما را ندیده ای ارشمیدس!

تجزیه و تحلیل ایستایی سیالات

قانون ارشمیدس: هر جسمی که در آب قرار گیرد به اندازه ی آبِ هم حجمِ خودش سبک تر می شود.
بنابراین با دانستن اینکه وزن مخصوص طلا و نقره متفاوت است ارشمیدس معمای تاج طلای پادشاه را حل کرد و قانونی را در مکانیک سیالات بنا نهاد...
در ساحل بندر سیراکوز مردم زیادی جمع شده بودند. عده ای به خواسته ارشمیدس روی یک کشتی باری تجمع کرده بودند و در ضمن ارشمیدس کشتی را پر از بار کرده بود. او می خواست ادعای عجیب خود را ثابت کند که: من می توانم با نیروی دست خود این کشتی را حرکت دهم!
ارشمیدس یک سر اهرم بلند خود را زیر کشتی، نزدیک به همان انتها را روی گوه و انتهای بسیار دور دیگر را در دست خود گرفته بود. جمعیت و پادشاه به نظاره ایستاده بودند. ارشمیدس دست خود را بالا برد تا توجه همگاه را جلب کند. آنگاه با دستش نیروی کمی به اهرم وارد کرد و... کشتی به حرکت درآمد!
پادشاه از تعجب آه کشید و صدای همهمه فراگیر شد. همگان برای ارشمیدس دست زدند. ارشمیدس در حالیکه متواضعانه گام برمی داشت نزد پادشاه آمد.
- از تو معجزه زیاد دیده ایم... چگونه این کار را کردی ارشمیدس؟
- معجزه نبود حضرت والا. علم بود... من حتی می توانم با علم خویش زمین را هم حرکت دهم!!
- زمین راااااا؟!!!
- بله حضرت والا... به شرطی که تکیه گاهی مانند آن گوه به من بدهید!

مباحث فیزیک مکانیک صلبیات
قانون گشتاور: هر قدر بازوی گشتاور بلند باشد اعمال تغییر مکان با نیروی کوچتری امکان پذیر است.

سواری سرگردان در میدان جنگ می گشت. هماوردش را یافت و تاخت کنان به سمت او آمد. شمشیر را بالا گرفت و بر سپر او کوبید. حریفش امانش نداد و با نیزه از خود دورش کرد. سرباز دیگری کمی آن طرف تر در خاک غلطید. از میدان نبرد، بخار غلیظ خون بلند می شد. سیراکوز اسیر هجوم مهاجمان شده بود و از خود دفاع جانانه ای می کرد. آن سو تر سه سرباز کمند آتش افکن ساخته دست ارشمیدس را کشیدند و گلوله ای آتش به سمت دشمن پرتاب کردند. گلوله آتش به فاصله کمی از یک کشتی جنگی مهاجم به کام دریا رفت. سربازان گلوله دیگری در منجنیق گذاشتند. در هیاهوی نبرد دانشمند پیر شهر، هندسه دان و فیزیک دان بزرگ، ارشمیدس روی زمین نشسته بود و مشغول حل مسئله هندسه ای بود که با چوب روی خاک کشیده بود. سربازی به تاخت نزدیک شد. دانشمند به یکباره ترسید. سوار قصد جانش را کرده بود. ارشمیدس فریاد زد: نزدیک نیا... هر کاری می خواهی بکن... اما به این مسئله دست نزن... دست نزن...
برق خشم از چشمانش می بارید...
سرباز دشمن شمشیرش را بالا برد...
و مغلوبانه بر روی مسئله هندسی تاخت...
منابع :
ارشمیدس http://daneshnameh.roshd.ir
ارشمیدس http://www.ajayeb.ir
نیروی ارشمیدس http://edu.tebyan.net
نیروی ارشمیدس http://daneshnameh.roshd.ir
ارشمیدس http://www.academist.ir
ارشمیدس http://natali123.persianblog.ir






:: موضوعات مرتبط: زندگی دانشمندان بزرگ جهان
.:: ::.



.درباره مارها چه مي دانيد ؟
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و 14:43 | +

 درباره مارها چه مي دانيد ؟

 

 

مارها دسته اي از خزندگان هستند كه در اغلب نقاط جهان يافت مي شوند و به علت نداشتن دست و پا روي شكم مي خزند

ولي بايد بدانيد كه خزيدن هر مار با مار ديگر فرق دارد و اين بنا به نيازي است كه محيط به وجود مي آورد .

 

 

جثه مارها خيلي متفاوت است و از 5 سانتي متر تا 10 متر متفاوت است.

مار كور ، مار كوچكي و سفيد رنگي است كه هر كس آنرا ببيند فكر مي كند كه يك كرم خاكي است.

در صورتيكه مار پيتون كه وزني در حدود 180 كيلوگرم دارد و سنگين وزن ترين مار دنياست.

 

 

مار بوا نيز بيش از 10 متر طول دارد . ماري مثل مار پيتون سمي نيست و وقتي طعمه اي را به دست مي آورد به دور آن حلقه مي زند و آنقدر آنرا مي فشارد تا بميرد . اين مار مي تواند طعمه هاي بزرگي نظير يك آهو را به راحتي ببلعد

 

مارها در محيط هاي مختلفي مثل جنگل ، كوير ، بوته زار ، رودخانه ، دريا و درياچه و ... زندگي مي كنند . محيط زيست مارها بر چثه ، شكل ظاهري و اعضا آنها تاثير مي گذارد .

 

 

 

 

مارها غذاي خود را نمي جوند بلكه ابتدا آنرا مي كشند و سپس بطور كامل مي بلعند . مارهاي تخم خوار مي توانند تخم هايي را كه دو برابر سرشان حجم دارد ببلعد . اين مارها پس از بلعيدن تخم ، آن را در درون شكم خود خرد مي كنند و پس از جدا شدن پوسته از مواد درون تخم ، پوسته را به بيرون پرتاب مي كنند .

 

 

مارها نقش مهمي در كنترل جمعيت موشها و قورباغه ها دارند . زيرا عمده ترين قسمت غداي مارها را اين دو حيوان تشكيل مي دهند

 



:: موضوعات مرتبط: درباره مار ها چه میدانید
.:: ::.



.طول عمر بعضی حیوانات
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و 14:40 | +

طول عمر حيوانات

آيا مي دانيد كدام حيوان ، بيشترين طول عمر را دارد ؟

 

آيا ميدانيد طول عمر انواع حيوانات با هم متفاوت است ؟

 

آيا دلتان مي خواهد كه با طول عمر بعضي از آنها آشنا شويد ؟

جدول زير را ببينيد تا جواب سوالهاي فوق را ببينيد .

 



:: موضوعات مرتبط: طول عمر بعضی حیوانات
.:: ::.



.لاشخور
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و 14:37 | +
 

عجب سيستم دفاعي عجيبي ؟‌!!!

 

زيرا لاشخورها  پرندگاني هستند كه از لاشه يعني جسد حيوانات مرده تغذيه مي كنند و حتي برخي از اين لاشه ها ممكن است گنديده باشد .

وقتي لاشه چند روز مي ماند بعلت فساد از ميكروب پوشيده مي شود .

 

اگر سر لاشخور مو يا پر داشت هنگامي كه با منقار خود از گوشت لاشه تغذيه مي كرد ، ميكروبها وارد موهايش مي شدند و همان جا رشد مي كردند .

 

اما بي موئي سر لاشخور باعث مي شود كه كله اين حيوان در معرض تابش مستقيم آفتاب قرار گيرد و در نتيجه ميكروبها روي سرش از بين بروند .

 

 


.:: ::.



.دنیای عجیب
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و 14:31 | +
  

در اين دنياي عجيب و غريب از ديدن خيلي از چيزها هاج و واج مي شوي اين هم گوشه‌اي از آن اطلاعات عجيب . در اين دنياي سرشار از شگفتي نميشه‌ خيلي از چيزها را باور نكني .

يك سوسك حمام مي‌تواند 9 روز بدون سر زندگي كند تا اينكه از گرسنگي بميرد.

يك كوروكوديل نمي‌تواند زبانش را بيرون در بياورد.

حلزون مي‌تواند 3 سال بخوابد.

به طور ميانگين مردم از عنكبوت بيشتر مي‌ترسند تا از مرگ!

اگر جمعيت چين به شكل يك صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچ‌وقت تمام نخواهد شد.

خطوط هوايي آمريكا با كم كردن فقط يك زيتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جويي كند.

ملت آمريكا بطور ميانگين روزانه 73000 متر مربع پيتزا مي‌خورند.

چشم‌هاي شترمرغ از مغزش بزرگتر است.

بچه‌ها بدون كشكك زانو متولد ميشوند. كشكك‌ها در سن 2 تا 6 سالگي ظاهر مي‌شوند.

كوبيدن سر به ديوار 150 كالري در ساعت مصرف مي‌كند.

پروانه‌ها با پاهايشان مي‌چشند.

گربه‌‌ها مي‌توانند بيش از يكصد صدا با حنجره خود توليد كنند در حاليكه سگ‌ها كمتر از 10 تا!

ادرار گربه زير نور سياه مي‌درخشد.

تعداد چيني‌هايي كه انگليسي بلدند، از تعداد آمريكايي‌هايي كه انگليسي بلدند، بيشتر است!!

دوئل كردن در پاراگوئه آزاد است به شرطي كه طرفين خون خود را بر گردن بگيرند.

فيل‌ها تنها حيواناتي هستند كه نمي‌توانند بپرند.

هر بار كه يك تمبر را ميليسيد 10/1 كالري انرژي مصرف مي‌كنيد.

فورييه 1865 تنها زماني بود كه ماه كامل نشد.

كوتاهترين جمله كامل در زبان انگليسي I am است.

اگر عروسك باربي را زنده تصور كنيد سايزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتي‌متر خواهد بود با گردني 2 برابر بلندتر از يك انسان نرمال.

تمام خرسهاي قطبي، چپ دست هستند.

اگر يك ماهي قرمز را در يك اتاق تاريك قرار دهيد، كم كم رنگش سفيد مي‌شود.

اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد، انرژي صوتي لازم براي گرم كردن يك فنجان قهوه را توليد كرده‌ايد.

در مصر باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را مي‌كندند حتي ابروها و موژه‌ها.

كوتاه‌ترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين زانزيبار و انگلستان رخ داد كه 38 دقيقه طول كشيد.

در 4000 سال گذشته هيچ حيوان جديدي رام نشده است..

هيچ‌وقت نميتواني با چشمان باز عطسه كني.

تعداد انسان‌هايي كه به وسيله خر كشته مي‌شوند، از انسان‌هايي كه در سانحه هوايي مي‌ميرند بيشتر است.

چشم‌هاي ما از بدو تولد همين اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هيچ‌وقت متوقف نمي‌شوند.

هر تكه كاغذ را نمي‌توان بيش از 9 بار تا كرد.

در هرم خئوپوس در مصر كه 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازه‌اي سنگ به كار رفته كه مي‌توان با آن ديواري آجري به ارتفاع 50 سانتي‌متر دور دن



:: موضوعات مرتبط: دنیای عجیب
:: برچسب‌ها: زندگی دانشمندان بزرگ جهان, دانستنی ها, 10زبان زنده دنیا, 6اسلحه مرگ بارجهان
.:: ::.



.دانستنی ها (جدید)
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و 14:26 | +
 گاو نر کور رنگ است و فقط نسبت به حرکات شنلی که گاو باز در مقابل چشمانش تکان می دهد به خشم می آید و دیگر فرقی نمی کند که شنل به چه رنگی باشد

_ ادرار موش در زیر اشعه ماوراء بنفش می درخشد و همین امر باعث می شود که پرندگان شکاری بتوانند آنها را شکار کنند

 _ کانگوروها قادر نیستند بسوی عقب راه بروند

 _ حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند

 _ گنجشگها روی زمین راه نمی روند بلکه می پرند



:: موضوعات مرتبط: دانستنی ها، آیا میدانستید
.:: ::.



.زندگی نامه ارسطو
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و 10:3 | +
زندگی نامه ارسطو

ارسطو (Aristotle)

 

ارسطو در سال 384 پیش از میلاد در شهر استاگیرا مقدونیه که در 300 کیلومتری شمال آتن قرار دارد به دنیا آمد. پدر او دوست و پزشک پادشاه مقدونیه جد اسکندر مقدونی بود.ارسطو در جوانی برای تحصیل در آکادمی افلاطون راهی آتن شد . در آنجا توسط  افلاطون عقل مجسم (Nous) آکادمی نام گرفت. وی پس از مرگ افلاطون آکادمی را ترک کرد و به آسیای صغیر رفت . در آنجا با دختر یک خانواده ثروتمند و پر نفوذ ازدواج کرد. بعد از مدت نه چندان طولانی فیلیپ پادشاه مقدونیه ارسطو را برای آموزش فرزندش اسکندر به دربار خود دعوت نمود. زمانی که ارسطو شروع به تربیت اسکندر کرد اسکندر 13 سال داشت . او حدود 12 سال به این کار مشغول بود.
      پس از آن به آتن رفت و مدرسه خود را به نام لوکیون بنا کردبر خلاف آکادمی افلاطون که در آن تاکید بشتر بر ریاضیات و سیاست و فلسفه نظری بود در لوکیون به پزوهش هایی در مورد زیست شناسی  روان شناسی  اخلاق هنر و شعر نیز پرداخته می شد. گفته می شود در این زمان وی از حمایتهای همه جانبه و فراوان اسکندر برخوردار بوده است به طوریکه با کمکهای او موفق به تاسیس اولین باغ وحش تاریخ می شود.
پس از مرگ اسکندر در سال 323 پ م آتنیها بر علیه حکومت مقدونی شورش کردند. ارسطو نیز از اثرات این شورش در امان نماند. در این زمان یکی از روحانیون آتن بر علیه ارسطو شکایت کرد که او منکر تاثیر صدقه و قربانی است . ارسطو بدین ترتیب مجبور به فرار از آتن و مخفی شدن شد تا مانع جنایت دوم آتنیان برضد فلسفه شود. یک سال بعد از این واقعه او در سن 63 سالگی درگذشت.
     اکثر آثار به جا مانده از ارسطو کتب مدونی که خود او تهیه کرده باشند نیستند. بلکه بیشتر شبیه به جزوات درسی هستند که شاگردان او تهیه کرده اند . سبک نوشتن او بر خلاف افلاطون فاقد آراستگی های ادبی است. آثار ارسطو تمام علوم یونان باستان به غیر از ریاضیات را شامل می شود. بعضی از شاخه های علوم که ارسطو به آنها پرداخت تقریبا  اولین بار بود که در تاریخ بشر کسی به شکلی جدی و مدون به آنها می پرداخت.
     با دقت در تمام فعالیتهای ارسطو اشتیاق عجیب ارسطو به مشاهده گری دنیا و تفسیر آن مشاهدات آشکار می گردد. ارسطو بر خلاف استادش تلاشی در به پرواز درآوردن پرنده ذهن نمی کند و ترجیح می دهد با نوعی واقع گرایی خوب ببیند و سپس مشاهداتش را با وضع قوانین دقیقی مورد بررسی قرار دهد. او با جرات تمام این گونه مشاهده کردن و تفسیر مشاهدات بر اساس قوانین مشخص را به تمام شاخه های علم تعمیم می دهد. از این روست که هنگام مطالعه ارسطو با نجوم ارسطو- زیست شناسی ارسطو – روانشناسی ارسطو – سیاست ارسطو و..... مواجه می شویم. او همراه با بررسی این علوم به تقسیم بندی و شاخه بندی علوم نیز می پردازد.
     گرچه تا به امروز اکثر نظریات ارسطو در علوم طبیعی مانند مرکزیت کره زمین , تفاوتهای فیزیولوژیک زن و مرد یا رد نظریه اتمی دموکریتوس و سقوط اجسام به زمین با سرعتهای متفاوت بر اساس وزن و بسیاری دیگر رد شده است. اما تقسیم بندی علوم ارسطو و حتی بعضی از نوشته های او در زمینه علوم طبیعی تا هزاران سال در تاریخ بشری تاثیر گذاشته است. که همین موضوع سبب گشته است تا این ادعا مطرح شود که نظریات ارسطو پیشرفت علوم را هزار سالی به عقب انداخته است.
     اما شاید مهمترین مبحثی که هنگام مطالعه این مشاهده گر بزرگ با آن مواجه می شویم نه مشاهدات او بلکه شیوه تفسیر و استنتاجی است که او برای این مشاهدات و در کل برای تفکر وضع کرده است. در واقع در میان مطالب مطروحه توسط ارسطو مطلبی که کمتر از همه مورد دستبرد زمان واقع شده است منطق ارسطو است , که همین امر موجب شده است که ارسطو به عنوان واضع منطق نیز مطرح گردد . مهمترین اثر ارسطو در منطق ارغنون (Organon) است که شامل پنج بخش مقولات (Categories) تعبیرات (On Interpretation)  تحلیل (Analytics) که خود شامل و بخش می باشد.
     ارسطو تمام علوم را در دایره فلسفه می داند.او دانش بشری را به سه بخش عمده  فلسفه نظری , فلسفه عملی و فلسفه ادبی تقسیم می کند. فلسفه ادبی شامل مواردی همچون شعر و ادبیات و سخنرانی و چیزهای نظیر  اینها می شود. فلسفه عملی هم در برگیرنده مواردی نظیر اخلاق و سیاست و اقتصاد است.او فلسفه نظری را نیز به سه بخش عمده تقسیم می کند : 1 علوم طبیعی نظیر فیزیک و زیست شناسی 2 ریاضیات 3  فلسفه متافیزیک و خدا شناسی .
     اکنون اجمالا به فلسفه نظری ارسطو می پردازیم. در علوم طبیعی همانطور که در قبل گفته شد مشهورترین کارهای ارسطو اشتباهات علمی اوست. قسمت دوم فلسفه نظری او که ریاضیات است وی به علت عدم علاقه چندان وارد موضوع نمی شود. قسمت سوم فلسفه نظری ارسطو که بیشتر موضوع مورد بحث ماست فلسفه متافیزیک اوست .
ارسطو در این مبحث معرفت شناسی با استادش  افلاطون موافق است که آگاهی و علم بر کلیات تعلق می گیرد و نه بر عالم محسوسات که عالم جزییات است. همانطور که در نوشتار قبلی (افلاطون) ذکر شد افلاطون عقیده داشت این کلیات یا به عبارت دیگر مثالها هستند که تشکیل عالم واقعی را می دهند. و محسوسات ما غیر واقعی و در واقع پرتوی از عالم مثال هستند. اختلاف ارسطو با افلاطون از همین جا شروع می شود. ارسطو بر خلاف استاد معتقد است که این کلیات و مثالها فقط ذهنی هستن و وجود خارجی ندارند. به عبارت دیگر بر خلاف افلاطون که دیدی آبژکتیو نسبت به این مسئله دارد ارسطو دارای نگرشی سابژکتیو نسبت به این مسئله است. ارسطو در رد نظریه مثل افلاطونی دلایل زیادی را ذکر می کند که در اینجا به آنها نمی پردازیم. شاید بتوان این اختلاف را به خلق و خوی این دو نسبت داد. ارسطو فاقد شور و هیجان افلاطون برای خیال پردازی و پرواز ذهن است. اما در عوض مشاهده گری است حرفه ای که بیشترین بهره را از حواس خود می برد.
     ارسطو با مشاهده یک شی در جهان دو تفسیر از آن شی ارایه می دهد یکی تفسیری که به حالت بالقوه  اش مربوط می شود و دیگری که به حالت بالفعل آن مرتبط است. برای مثال در نگاه او یک دانه بالقوه یک گیاه کامل است. زمانی که این قوه به فعلیت درآمده بالفعل تبدیل به یک گیاه می شود. یا خاک بالقوه می تواند کوزه باشد و با تبدیل شدن به کوزه این قوه به فعلیت در می آید.
     ارسطو به حالت اولیه و بالقوه اشیا هیولی یا ماده خام می گوید. حالت بالفعل این ماده خام را نیز صورت نام می نهد. این چنین است که وجود برای ارسطو مرکب است از ماده خام یا هیولی و صورت آن. برای او این ترکیب هم ترکیبی است جدایی ناپذیر.تنها یک مسئله در اینجا هست و آن اینکه در این ترکیب صورت تغییر پذیر است. پس می توان مرگ و زوال و فساد یا تغییراتی را که در این جهان مشاهده می کنیم نتیجه تغییر صورت ماده دانست. در اینجا باید به این نکته توجه داشت که صورت و ماده خام  دارای حالاتی نسبی اند و شکلی سلسله مراتبی دارند . یعنی صورت یک جسم می تواند ماده جسم دیگر باشد , همچنانکه نبات هیولی (ماده خام) حیوان است وجماد نیز هیولی نبات می باشد.
      جدایی ناپذیری ماده و صورت موجب می شود که هیچ گاه با ماده ای اولیه روبرو نشویم , بدین ترتیب ماده المواد از نظر ارسطو امری کاملا ذهنی است و وجود خارجی ندارد. او این چنین نظریات فیلسوفان قبل از خود را در مورد ماده المواد مانند هوای طالس آب آناکسیمنس یا جزء لایتجزا یا همان اتم دموکریتوس و بالاخره مثل افلاطون را مردود می شمرد.
     به نظر ارسطو برای دگرگونی هایی که در اطراف ما رخ می دهد چهار علت اولیه وجود دارد: یک:  علت مادی (Material Cause)  دو: علت صوری (Formal Cause) که پیش از این در باره آنها صحبت شد. علت سومی که ذکر می کند علت فاعلی یا محرکه (Efficient Cause) است , که این امری است که اسباب تغییر را فراهم می آورد,  مانند نقش نجار در تبدیل چوب به صندلی . آخرین علت بروز تغییرات علت غایی (Final Cause) می باشد و این هم امری است که تغییرات برای تبدیل صورت به آن انجام می شود . هر چند  برای صورت گرفتن هر تغییر همه این عوامل لازم هستند ولی با کمی دقت متوجه نوعی اتحاد در سه علت آخر می شویم , در حالیکه علت صوری و غایی به میزان زیادی همخوانی دارند علت فاعلی یا محرکه هم مانند شوق و میل و کششی است در راستای علت صوری و غایی.
     ارسطو نیز مانند افلاطون ولی به گونه ای دیگر وجود را دارای سلسه مراتب می کند و نیز باز مانند او در سلسله مراتبش دچار نوعی کمال گرایی به شیوه ای متفاوت از افلاطون می شود. برای مثال او به سلسه مراتبی از جماد - نبات – حیوان – انسان معتقد است که در این سلسه مراتب در هر مرحله وجود کمالی می یابد و به درجه بالاتری صعود می کند.
به عقیده ارسطو وجه تمایز و برتری انسان نسبت به حیوان عقل اوست پس عقلانیت یکی از بالاترین درجات کمال است. در این رده بندی ارسطو عقل مجرد و صرف که کاملا در حالت صورت و فعل است نه به شکل ماده و هیولی در قله قرار دارد..
     خدای ارسطو هم خالق جهان نیست بلکه محرک اولیه جهان است. زیرا ارسطو چون بسیار دیگری از یونانیان باستان  به جهانی ازلی و ابدی معتقد بود. این خدا خدایی نیست که جهان را مستقیما به وسیله نیروهای خاصی بچرخاند. او در این باره می گوید خدا جهان را به شیوه ای می گرداند که معشوقی عاشقش را. پس خدای ارسطو شخصا هیچ دخالتی در امور دنیای ما نمی کند و نظاره گریست صرف(مانند خود ارسطو!!!) تنها منظره ای که می بیند فقط خود اوست , زیرا نظاره بر این جهان ناقص موجب نقص او هم می شود , در حالیکه  که او کمال مطلق است.
در پایان این نوشتار به شکلی کاملا مختصربه دو بخش از فلسفه عملی ارسطو یعنی اخلاق و سیاست می پردازم. بیشتر نظریات ارسطودر باب اخلاق را می توان از کتاب اخلاق نیکوماخوسی او مطاله کرد.
     در فلسفه اخلاق ارسطو که متاثر از فلسفه نظری اوست خیر و سعادت هر موجودی در غایتی است که برای او معین شده است . و چون کمال انسان در عقلانیت مشخص شده است . پس خوشبختی و سعادت انسان در زندگیی مبتنی بر عقلانیت است. به عقیده ارسطو عقلانیت هم چنین حکم می کند که فضیلت اخلاقی در امری باشد که حد وسط و تعادل در آن رعایت شده باشد. بدین گونه است که ارسطو توصیه به انتخاب شجاعت میان تهور و ترس و اقتصاد میان بخل و اسراف و...... می کند.
     در سیاست هم ارسطو پی گرفتن راه وسط را دنبال می کند. از سویی به مخالفت با دموکراسی بر می خیزد , چون معتقد است که دموکراسی بر این اصل استوار است که همه مردم با هم برابرند , در حالیکه به اعتقاد او اصلا اینطور نیست. ارباب بر برده برتری دارد , مرد بر زن , اشراف بر عامه مردم , ...   . در ضمن چون در دموکراسی که حکومت به دست عامه می افتد عامه مردم را به راحتی می توان فریفت , پس امکان سقوط و اضمحلال این نوع حکومت زیاد است. اما در نظر ارسطو حکومت آریستوکراسی (اشرافی) هم با اینکه در کل نسبت به دموکراسی ارجحیت دارد اما این هم دارای معایب  خاص خود است , نظیر اینکه معمولا منجر به استبداد یا حکومت پول و ثروت بر مردم می شود. پیشنهاد ارسطو ترکیبی از این دو نوع حکومت یا در واقع حد وسطی بین آنهاست. بدین شکل که مثلا گروهی از مردمان برتر برای حکومت(احتمالا گروهی از اشراف) با هم به اداره کشور بپردازند.

 

 

 

ارسطو؛ فضيلت دوستي و زندگي مدني

دكتر فرشاد شريعت

حكومت طبقه متوسط بهترين حكومتهاست و چنين حكومتي فقط براي كشوري ميسر است كه در آن افراد طبقه متوسط بيش از مجموع افراد دو طبقه ديگر يا دست كم بيش از افراد هر يك از دو طبقه ديگر باشند. زيرا طبقه متوسط هميشه تعادل را در جامعه نگه مي دارد و مانع از تسلط يكي از دو نظام افراطي بر آن مي شود. از اين رو براي هر كشور سعادت بزرگي است كه افرادش داراي ثروت متوسط و كافي باشند.1

  نخست: در مقدمه بحث

     ارسطو (384 ـ 322 پ. م) در استاگريا  ( Stageria) واقع در شمال يونان متولد شد. پدرش، نيكوماخوس  (Nicomachus) ، پزشك دربار بود. از همين رو مباني اوليه علمي ارسطو را نزد خود پايه ريزي كرد و پس از آن در حدود هفده سالگي وي را براي ادامه تحصيل به آتن فرستاد. ارسطو از حدود سال 367 پ. م. به مدت بيست سال و تا پايان عمر افلاطون در آكادمي فلسفه آتن مشغول فراگيري فلسفه شد. از اين رو سخت تحت تاثير افلاطون و نفوذ وي قرار داشت. از دست نوشته هاي ارسطو در اين دوران چيز زيادي در دست نيست. ارسطو پس از مرگ افلاطون، آكادمي را ترك كرد و به دعوت هرمياس  (Hermeias) ، حاكم آترنه  (Atarneus) ، به ساحل آسياي صغير سفر كرد. سفر بعدي وي به دربار فيليپ و براي تربيت اسكندر در حدود سالهاي 342 ـ 339 پ. م. بود و در سال 335 پ. م.، به آتن بازگشت و لوكيوم  (Lyceum) را براي تدريس فلسفه تاسيس كرد. از آنجا كه ارسطو به هنگام تدريس راه مي رفت و فلسفه درس مي داد، مذهب او را «فلسفه مشائي» ناميده اند. او در لوكيوم همه شاخه هاي علمي روز مانند فيزيك، متافيزيك، منطق، اخلاق، بيولوژي، سياست، علوم بلاغي و هنر را به بحث گذاشت و در شصت و دو سالگي، يعني يك سال پس از مرگ اسكندر، با فلسفه بدرود گفت.2

 

دوم: در اخلاق نيكوماخوسي

     ارسطو نيز مانند افلاطون نفس را به دو جزء بخرد و غير بخرد (و نه لزوما نابخرد) تقسيم كرد. بعد عقلاني از اهميت بيشتري برخوردار است و هدايت اصلي به عهده اوست. بعد غير عقلاني نيز انسان را به سوي تمايلات و اميال و آرمانهاي او هدايت مي كند و بايستي تحت فرمان عقل قرار گيرد زيرا در غير اين صورت به خطا خواهد رفت. بر همين مبنا در سطح اجتماعي نيز معتقد بود كه دولت، بعنوان قوه عاقله مدينه، وظيفه دارد كه آموزشهاي لازم را براي هدايت عقلاني شهروندان تدارك ببيند. از اين رو آموزش فضيلت مدني، يعني تعهد و التزام به مصلحت و خير عمومي، وقتي ميسر مي گردد كه زندگي اجتماعي و فعاليتهاي مدني شهروندان در مسير زندگي عقلاني استوار شود. لذا براي حل اين مشكله، باب جديدي در اخلاق نيكوماخوسي و سياست گشود و بر آن شد كه ضمن تجزيه و تحليل جامعه مدني افلاطون، مدينه واقعگرايانه تري را پيش روي قرار دهد.

     افلاطون در «جمهوريت» جامعه اي ترسيم كرده بود كه هر يك از گروه هاي اجتماعي، يعني كارگران، پاسداران و فيلسوفان تلاشي همه جانبه و در عين حال كار ويژه مستقلي به عهده داشتند و تنها در اثر كناكنش آنها بود كه جامعه عدالت پيشه افلاطون شكل مي گرفت. افلاطون از طبيعت چنين گروه بندي و اينكه چرا بعضي از انسانها در نقشهاي خاصي قرار مي گيرند، بحثي به ميان نكشيد، جز اينكه به حكم طبيعت هر كس در نقشي خاص قرار مي گيرد در واقع با اين بيان تمامي مكانيسم يا چگونگي عمل را در هاله اي از ابهام رها كرد.

     هر چند مكانيسم عمل بر ارسطو نيز پوشيده ماند، لكن وي با طرح «فضيلت دوستي» بحث خردمندانه اي پيش كشيد كه با وجود آن مدينه ارسطو از عدالت بي نياز مي شد. به اين ترتيب با ايجاد فرآيند دوستي، محصول كار در مدينه عادلانه ميان شهروندان تقسيم مي شد. روشن است كه با وجود دوستي در مدينه، هر كس به كاري اشتغال مي ورزيد كه طبيعت وي با آن كار سازگارتر بود. زيرا بر پايه مشاركت عادلانه و توزيع دوستانه، انديشه مدينه فاضله نيز در عمل حاصل بود. از اين رو ارسطو نقش فضيلت دوستي را در مدينه مهمترين نقش در برتري قدرت مدينه دانسته است: دوستي موجب مي شود كه شهروندان بي ترس از آينده، حتي در آموزش شيوه هاي توليد به ديگران، به بهترين شكل، نقشهاي خود را در جامعه به اجرا در آورند.

     ارسطو در اخلاق نيكوماخوسي بر مبناي اجزاء نفس، فضايل عقلي را نيز مبتني بر دو عقل يا استعداد دانسته است: يكي عقل شناسنده يا استعداد علمي، و ديگري عقل حسابگر يا استعداد عملي كه از آنها بر اساس تاملات انسان، دو بستر معرفتي يعني «حكمت نظري» و «حكمت عملي» شكل مي گيرد. حكمت نظري يا سوفيا در جستجوي «موضوعات هميشگي» و «تباهي ناپذير»، شامل الهيات، طبيعيات و رياضيات است. حكمت عملي نيز با محوريت انسان بعنوان موضوع بحث، به اخلاق، تدبير منزل و سياست مدن مي پردازند و مباحثي براي مطالعه ساختمان روحي انسان، روابط خانواده و علم الاجتماع را موضوع بحث قرار مي دهد.3 به اين ترتيب، به كمك فضايل علمي، براي شناخت هستي متوجه دليل و برهان مي شويم و به كمك فضايل حسابگري متوجه كارآمدي مي شويم و مي فهميم كه چگونه به كمك مكشوفات خود نظريه پردازي كنيم. از طريق پيش بيني هاي منطقي، آينده را در خدمت خود يا مدينه در آوريم.4

     بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه پديده هاي مربوط به عالم انساني و مبتني بر شرايط منحصر به فرد انسان پيوسته در حال تغيير است و اگر هم قواعد ثابتي وجود داشته باشد، يافتن ارتباطات ميان آنها بسيار دشوار است. نتيجه آنكه با مطالعه روابط انساني كه موضوع علوم انساني و نيز علم سياست است، هرگز روش ثابت و لايتغيري براي پيش بيني همه رفتارهاي فردي و اجتماعي در آينده به دست نخواهد آمد؛ گرچه از راه مطالعه و تعمق براي هدايت مدينه به سوي خير به دست آيد؛ و اين غايت سياست است.5

     بنابراين انسانها با عنايت به فضايل حسابگري در جستجوي آنند كه «خير اعلي را به وجهي كار آمد از قوه به فعل در آورند.»6 به عبارت ديگر، از ديد ارسطو جهان پيوسته در حال حركت است و مي خواهد از نقطه عزيمت «بالقوگي» به سوي «بالفعل» شدن حركت كند. ماده محض بدون صورت، فقر مطلق است و هر چه ماده به صورت نزديك مي شود، غني تر مي شود. پس جهان حركتي بي وقفه و پيوسته از ماده به صورت و قوه به فعل است كه هر يك در سطح نوع انجام   مي شود. لذا كل هستي يك صيرورت است. به اين ترتيب دنياي بي حركت افلاطون كه با نظريه مثل از حركت افتاده بود به جنبش در مي آيد. ارسطو به «محسوس» مقام مي دهد و جهان واقع را به درون محسوس مي برد. پس هر قدر بتوانيم از قوه به فعل نزديكتر شويم، سعادت بيشتري نصيب خود كرده ايم؛ حال آنكه با اعتقاد به مثل افلاطوني دستيابي به چنين سعادتي براي انسان ممكن نمي تواند بود.

 

سوم: در محضر افلاطون

     ارسطو در كتاب سياست، نظريه مثل افلاطوني و راه هاي دستيابي به آن را مورد نقد قرار داده است. در واقع افلاطون براي ايجاد وحدت در جامعه سياسي «خويش كاري» و «زندگي اشتراكي پاسداران» را بعنوان طرحي براي رسيدن به جامعه مدني ايده ال در نظر گرفته كه در عرصه عمل ناممكن است. براي مثال، مسئله مالكيت خصوصي و محروم كردن پاسداران مدينه از امكانات آن كه افلاطون در جمهوريت به كار گرفته، گرچه به لحاظ ماهوي كارآمد است. لكن دستيابي به آن، با شناختي كه ارسطو از انسان دارد، ممكن نيست. زيرا افلاطون در حذف مالكيت خصوصي براي پاسداران بر اين باور بود كه مي توان با تعليمات و رياضتهاي خاص روحي و جسمي، شيطان را از نفوذ در ارواح اين طبقه باز داشت و فضايل مدني را ارج نهاد. به اين ترتيب روشن است كه «عدالت پيشگي» يا «خويش كاري» قرار بوده پس از حصول فضايل سه گانه، يعني خردمندي، شجاعت و اعتدال به دست آيد و اين بدان معناست كه نزد افلاطون، «عدالت پيشگي» هم طريقت و هم غايت جامعه مدني محسوب مي شود؛ وضعي كه با منطق ارسطو و دوآليسمي كه وي در فلسفه خلق مي كند، چندان قابل فهم نيست. زيرا ارسطو با ترسيم جهاني متحرك، معتقد است كه براي گسترش اين فضايل بايستي همه اعضاي جامعه را براي فهم غايات مدينه و ايجاد وحدت جامعه سياسي آموزش داد؛ و اين نظريه اساسا با رهيافت افلاطوني در رسيدن به جامعه كمال مطلوب تفاوت دارد.7

     ارسطو در كتاب دوم سياست قوانين اشتراكي افلاطون را خوش ظاهر و بد باطن مي انگارد و تصريح مي كند كه «كسي كه شرح اين قوانين را بشنود، شادمانه آنها را مي پذيرد، زيرا مي پندارد كه مردم با به كار بستن اين قوانين دوستي و مهري شگرف در حق يكديگر احساس خواهند كرد.»  غافل از اينكه «زندگاني در صورت مشترك بودن دارايي مردم، يكسره محال مي نمايد … زيرا در تكامل به سوي وحدت از يكسو نقطه اي هست كه جامعه سياسي چون از آن فراتر رود، هستي خويش را از دست مي دهد.»8؛ ضمن اينكه در زندگي اشتراكي اساسا دو فضيلت مدني يعني: خويشتن داري در مواجهه با زن ديگري و گشاده دستي در صرف اموال نيز به تباهي مي گرايد.9 از اين رو ارسطو در شگفت است كه «چگونه فيلسوفي چون افلاطون به جاي آنكه براي تعليم فضايل اخلاقي و برقراري جامعه كمال مطلوب از راه عادات و فرهنگ و قانونگذاري در پي مقصود خويش رود، چنين پنداشته كه راه هايي راكه شرح داديم ـ يعني زندگي اشتراكي ـ مي تواند جامعه را به سرمنزل خوشبختي، سعادت و رستگاري برساند.»10

     با اين وصف بايد پرسيد كه ملاك ارسطو براي خوشبختي و سعادت چيست. روشن است كه با توجه به مباني هستي شناسانه ارسطو، تمايز قاطعي ميان ارسطو و سلفش در فهم نظم ماهوي و چگونگي كاركرد مصنوع به وجود مي آيد كه در تفكر ارسطو يكسره جريان مي يابد. از اين رو به نظر ارسطو، عناصرمصنوع هر چه عقلاني تر عمل كنند، به زيبايي نزديكترند؛ و اين ميزان در عقلانيت نه وابسته به جهان ايده، و نه وابسته به نسبيت سوفيسم، بلكه معطوف به بازده عملي آن است. به اين ترتيب ارسطو فضايل را از آسمان به زمين مي آورد. بنابراين فضيلت نه در نواختن چنگ، بلكه در آن است كه «چنگنواز آن را خوب بنوازد» ناگفته پيداست كه هيچ كس بي آموزش و به كار گيري روشهاي نواختن به هيچ وجه قادر نخواهد بود عقلانيت اجراي آن را به هيچ وجه قادر نخواهد بود عقلانيت اجراي آن را به دست آورد.11 پس زندگي خوب و شاد نيز منوط به رعايت چارچوبهاي فضيلت مآبانه زندگي است كه انسانها براي سعادت خود پي ريزي كرده اند. بنابراين هر اندازه اين فضايل «بهتر» و «كاملتر» تجلي كنند. زندگي شادتر و سعادتمندانه تر خواهد شد؛12  و هر چه تضميني بالاتر از اينكه انسان ماهيتا «خوب» است و همواره در صدد آن است كه با كار بهتر خود شادي بيشتري بيافرينند.13 و اين همان است كه افلاطون در جمهوريت بيان كرده بود. زيرا افلاطون نيز معتقد بود كه در يك جامعه عدالت پيشه هر يك از گروه هاي سه گانه يعني پاسداران، كارگران و فيسلوفان بهتر است براي شادي خود و مدينه صرفا در كاري وارد شوند كه طبيعتا توانايي انجام دادن آن را دارند. اما ارسطو متمايز از افلاطون، به اين ايده جان مي دهد. در واقع ارسطو با تمايز قائل شدن ميان عقل شناسنده و عقل عملي راه را براي نشستن «دوستي اهل مدينه» به جاي «عدالت پيشگي» باز مي كند. به عبارت ديگر، ارسطو با انتقاد از افلاطون بر اين باور است كه مطلق نگري افلاطون براي دستيابي به عدالت محض موجب مي شود كه همه لذات زندگي خصوصي از انسان اجتماعي سلب گردد. زيرا نظريه جامعه اشتراكي موجب سستي در تحركات فردي و اجتماعي انسان و مآلا ركود در تصميم گيري هاي عقلاني انسان مي شود؛ با وجود زندگي اشتراكي، عشق و محبت و نيكوكاري انسانها كه پايه و اساس شادي در ميان آحاد اجتماع است، بي معني مي شود. در واقع ارسطو با طرح ايجاد دوستي در مدينه، دنياي صامت و حزن انگيز افلاطون را به جهاني پويا متحول مي كند. به اين ترتيب در حالي كه افلاطون از نقطه عزيمت خود در طرح جامعه عدالت پيشه به فكر يك جامعه عقل گرا بوده، ارسطو به يافتن راهي براي نظم عقلاني و محتمل براي اداره جامعه نو فكر مي كند.

  چهارم: در ماهيت مدينه

     مدينه از ديدار ارسطو مجتمعي است شامل گروه هاي انساني يعني خانواده ها و دهكده ها براي برقراي يك «زندگي شاد» و «خودكفا».14 مدينه جايي است كه به انسانها تعليم داده مي شود كه چگونه خوي حيواني و شهواني خود را مهار كنند و بر اساس آموزه هاي اخلاقي فارغ از سلطه قواي شهواني به صورت اجتماعي زندگي كنند.15 ارسطو بر اين باور است كه «آدمي اگر از كمال بهره مند باشد بهترين جانداران است و آن كس كه نه قانون را گردن مي نهند و نه داد مي شناسد بدترين انسانهاست.»16‑و «آن كس كه نمي تواند با ديگران زيست كند … عضو شهر نيست.»17 بنابراين شهر گرچه پديده اي محصول اجزاي لايتجزاي خود است، لكن به لحاظ رتبه اي بر فرد مقدم است.18

     به اين ترتيب چنان كه از عبارت ارسطو استنتاج مي شود، عنصر حاكم بر مدينه همانا عنصر عقلاني است. بردگان و فرزندان به حكم طبيعت از اين عنصر محروم و در نتيجه محكوم به فرمانبرداريند، مگر آنكه نشان دهند مي توانند طبيعتي چون مردان از خود نشان دهند. بنابراين وجه تمايزي قطعي ميان فرمانروايان و فرمانبرداران وجود دارد كه نخستين وجه آن از آميزش ميان زن و مرد صورت مي پذيرد. «اين آميزش نه از روي عمد و اراده بلكه به آن انگيزه طبيعي صورت مي بندد كه در همه جانوران و نيز گياهان موجود است تا شكلي همجنس خود خلق كنند … . و غرض از اين اجتماع آنست كه هر دو در امان باشند.»19 و اين اساس شكل گيري نخستين اجتماع، يعني خانواده است.

     از پيوستن چند خانواده به يكديگر دهكده پديد مي آيد كه «هدف آن چيزي بيش از برآوردن نيازهاي روزانه است.»20؛ نيازهايي كه يك خانواده به تنهايي قادر به بر آوردن آنها نيست. در اين اجتماع بود كه اولين شكل مبادلات به صورت كالا به كالا در ميان دهكده ها شكل گرفت و از آنجا كه «كالاهاي مورد نياز مردم در همه موارد قابل حمل نبود» پول اختراع شد. اختراع پول نيز به نوبه خود به نوع ديگري از شيوه هاي مال اندوزي يعني صنعت بازرگاني انجاميد21 و از اين پس بود كه فساد در جوامع انساني پديد آمد زيرا انسانهايي كه توانسته بودند مبالغ متنابهي براي خود بيندوزند به فكر محافظت از آنها افتادند و اين مسئله چيزي جز برقراي دستگاه هاي حكومتي اوليه نيست.

  

پنجم: در دوستي و عدالت

     ارسطو دوستي را به تنهايي «مايه فضيلت» و در عين حال «ضروري ترين فضيلت زندگي ما» مي داند زيرا تنها از راه دوستي است كه مي توان ارزشهاي اخلاقي چون شجاعت، ميانه روي‌، سخاوت و عدالت را كشف كرد. و اين ارزشها بدان جهت مهمند كه بي آنها زندگي در مدينه     بي محتوي، نامعقول و پست جلوه مي كند و بي آنها هيچ پيشرفتي در مدينه حاصل نخواهد شد و به اين ترتيب آحاد مردم، روابط مدني خود را نه براي توسعه مدينه، بلكه براي ارضاي تمايلات حيواني خود به كار خواهند گرفت. در اين صورت ديگر نه شهري در ميان خواهد بود و نه مدنيتي برقرار مي ماند زيرا در يك زندگي شهري احاد اجتماع همه خصائل نيكو را بدان جهت استوار   مي سازند كه نهاد شهر را به نهادي برتر از فرد تبديل كنند تا خود در پرتو آن از سعادت بيشتري بهره مند گردند. بنابراين اگر چنين دستاوردي حاصل نشود همان زندگي بدوي از ارزش بالاتري برخوردار است. و چنين زوالي نزد ارسطو به معناي سقوط مدينه است؛ سقوطي كه موجب بردگي افراد مدينه خواهد شد و آنان همچنان برده خواهد ماند تا ارزشهاي «زندگي خوب» را بفهمند. و اساسا همين گرايش به رهايي يافتن از تباهي است كه انسانها و حتي حيوانات را به سوي «دوستي طبيعي» فرا مي خواند.22

     اما انسان، اين عنصر عقلاني و عاقل ترين موجود ساخته و پرداخته طبيعت، از «دوستي طبيعي» فراتر مي رود و به «دوستي سياسي» رو مي كند. اين دوستي موجب مي شود كه انسانها براي حل مسائل مختلف اجتماعي گرد آيند و از تفرقه و گسست بپرهيزند.23 در واقع اساس كار اين دوستان سياسي مراقبت و حفظ امنيت و ثبات جامعه سياسي است؛ وضعي كه موجب مي شود «شهرها استوار بمانند و قانون گذاران بيشتر به برقراري عدالت بينديشند.» زيرا دوستان سياسي به حقيقت از «كشمكشهاي سياسي و دشمني در داخل مدينه» پرهيز دارند و با علم به غايتها بر آنند كه جامعه سياسي را به بهترين وجه در جهت خير عمومي به حركت در آورند. و در اين حالت است كه با عشق و فداكاري حاصل از دوستي، ديگر «نيازي به عدالت نخواهد بود.»24

     بحث ارسطو درباره دوستي، تا حدي كه مطرح شد، بي شباهت به دنياي مثل افلاطوني نيست.

اما ارسطو براي كاربردي كردن نظريه خود بر آن مي شود تا «فيلسوف» خود را كه براي ارشاد و راهنمايي سايه بينان كج انديش از غار خارج شده است، با دنياي زميني ها آشنا سازد و به او نشان دهد كه براي غارنشينان زميني فهم لاهوت جز با كمك چارچوب هاي قطعه قطعه شده و توافقهاي سازماندهي شده، امكان پذير نيست. به عبارت ديگر، ارسطو ضمن برگرفتن فيلسوفشاه افلاطون بر آن مي شود كه فيلسوفشاه يا طبقه فرمانروايان را به سوي نكته اي مهم در «بقاي جامعه سياسي» هدايت كند و به آنها بفهماند كه بقاي جامعه سياسي جز با تشكيل نهادهاي پويا و زنده امكان پذير نيست. اين نهادها كه به زعم ارسطو بزرگتر و ابدي تر از شخصيت فرمانرواست، ضمن تغذيه فرمانروا مي تواند فرمانروايي وي را حتي پس از مرگ فرمانروا براي مدتي طولاني تر محفوظ دارد تا بتوان امنيت و تجارت را كه اساس «تداوم» زندگي مدني است، برقرار كرد؛ مشروط به اينكه سازمانها و نهادهاي تاسيس شده در راه «مهر و دوستي» و نه ايجاد «عداوت و دشمني» قدم بردارند.25

 

ششم: خدايگان و بنده

     يكي از مزاياي دوستي اين است كه رابطه عمودي ميان خدايگان و بنده را ملايمتر و لطيفتر  مي كند. شهر به علت جاذبه هايش آكنده از شهرونداني است كه در فكر زندگي راحتر هستند؛ شهرونداني كه بيشتر فكر مي كنند و طالب كارهاي بدني شاق و سخت نيستند. لذا كارهاي سخت به دست كارگران بنده، كه سرمايه اي جز بدن و جسم خود ندارند، انجام مي شود تا خدايگان با آرامش خيال و فراغ بال وظايف شهروندي خود را به انجام برساند. زنان نيز اگر مي خواهند از كار طاقت فرساي خانه داري رها شوند بايد توان فكري خود را در اداره مدينه نشان دهند، و در غير اين صورت در كنار بردگان قرار مي گيرند. روشن است كه در چنين وضعي ميان طبقه اي كه كار نمي كند و همه چيز دارد و نيز طبقه فقيري كه كارهاي شاق و طاقت فرساي مدينه را بر دوش   مي كشد، جنگ و جدل دائمي برقرار خواهد شد. اما «دوستي» مي تواند ميان شهروندان صاحب منصب و ديگر اعضاي مدينه (زنان، كودكان و بندگان‌) رابطه اي منطقي و عاري از خشونت برقرار كند. روشن است كه از ديد ارسطو، برابري، در تفاوت آشكاري كه ميان شهروند و غير آن وجود دارد، ظلمي نابخشودني محسوب مي شود. اما اگر اين برابري در سطحي افقي تنظيم شود، عدالت نيز ضمن رعايت نابرابري محفوظ خواهد ماند كه مي توان آن را برابري افقي ناميد؛ به وجهي كه با افراد هر طبقه (يعني افرادي كه كار يكساني انجام مي دهند) رفتاري برابر داشته باشيم. به اين ترتيب بايد به هر يك از افراد لوازمي را كه براي كارشان به آنها احتياج دارند بدهيم. بدين سان مردم از كاري كه دارند خشنود مي شوند و مي كوشند براي ابقاي خود در كاري كه بر عهده  گرفته اند، خوب كار كنند و به كار خود عشق بورزند (زيرا در غير اين صورت معلوم مي شود كه بايد كار ديگري غير از آنچه بر عهده گرفته اند انجام دهند). در اين حالت گرچه بندگي مي كنند، اما احساس بندگي به آنان دست نمي دهد و اين مسئله اساس نشاط در زندگي اجتماعي است زيرا وقتي انسانهاي نابرابر احساس كنند كه در منافع صنفي عدالت برقرار شده است، ديگر به فكر زياده طلبي نمي افتند و بر آن مي شوند كه در همان سطح صنفي فضايل مدني را رعايت كنند.26 تنها در اين وضع است كه رابطه دوستي ميان خدايگان و بنده، يعني انسانهايي كه جز كار خدماتي، كار ديگري نمي دانند، برقرار خواهد شد.

     روشن است كه به اين ترتيب تفاوت قاطعي ميان دو نوع بنده پديدار مي شود: بندگاني كه به حكم تن و روان خود سزاوار بندگي اند، و بندگاني كه طبيعتا بنده نيستند و مي توانند كارهاي فكري نيز انجام دهند كه در اين صورت احتمال آزاد شدن آنان از حلقه بندگان نيز وجود خواهد داشت. به بيان ديگر «همه كساني كه وظيفه اي جز كار بدني ندارند و سودي بهتر از كار بدني به مردمان نرسانند، طبعا بنده اند و صلاح ايشان .. در فرمان بردن است. زيرا سودي كه از اينان بر   مي آيد با سودي كه ازستوران بر مي آيد تفاوت ماهوي ندارد.»27 اما نوع ديگري از بندگي نيز وجود دارد كه بر حسب قانون و در قالب «غنايم جنگي و قرارداد مالي» به دست مي آيد. در اين صورت اگر جنگ منصفانه بوده باشد، احتمالا مي توانيم آنها را بنده بناميم؛ هر چند ارسطو نهايتا نظر مي دهد كه «هر كس در فضيلت برتر است بايد فرمان راند و خدايگان زير دستان خويش شود.»28

     از اينجا روشن مي شود كه بندگي افراد تنها در صورتي مشروع است كه رابطه اي طبيعي ميان خدايگان و بنده وجود داشته باشد به اين معني كه خدايگان صفات كيفي ويژه اي داشته باشد كه بنده از آنها محروم باشد. مهمترين ويژگي مورد بحث، چنان كه پيشتر گفته شد، بهر ه مندي از نيروي عقل حسابگر است؛ هر چند حداقلي از نيروي عقل شناسنده نيز براي او لازم است. روشن است كه با اين تقسيم بندي، بندگاني كه بطور كلي از نيروي عقل حسابگر بي بهره اند، يكسره از اين بندگي سود مي برند و در اين ميان خدايگان نيز از خدمات آنها سود خواهد برد. و اين منصفانه ترين وجه بندگي نزد ارسطوست. زيرا در اين حالت گذشته از مشاركت كاري، «يك رابطه دوستي بين خدايگان و بنده» ايجاد خواهد شد؛ رابطه اي بر اساس قانون طبيعت، كه مي تواند به وجهي اخلاقي جامعه را به سوي مدنيت سوق دهد.29

     كوتاه سخن، بايد گفت كه از ديد ارسطو بردگي وجهي از زندگي است كه ابزارهاي عقل حسابگر را در خدمت نيروهاي معقول طبيعت قرار مي دهد. از اين رو هر چند بردگي در سطح فردي نامطلوب به حساب مي آيد، لكن در سطح اجتماعي گريز ناپذير و بلكه مطلوب نظر ارسطوست؛ گرچه چنين تفكري با معيارهاي نظري جوامع مدرن مناسبتي ندارد.

 

هفتم: در سازمان حكومت

     ارسطو پس از مقدماتي كه در نقد افلاطون و ساختارهاي اوليه جوامع انساني گفته شد، ما را به كتاب چهارم خود يعني قلمرو سياست و نيز بحث از سازمان حكومت مي كشاند. همان گونه كه ذكر شد، مهمترين وجه تمايز ارسطو از افلاطون، بحث وي از سازمانهاي حكومت است؛ سازمانهايي كه ارسطو در كالبد بي جان و بي حركت جمهوريت مي دمد. سازمان حكومت، به سازماني مي گويند كه چند مشخصه مهم جامعه سياسي را در خود دارد. در گام نخست، هر موسسه بايد داراي چندين اداره سازمان يافته باشد كه هر يك به صورت مستقل وجهي از غايات و ارزشهاي مشترك مجتمع را دنبال كند. به اين ترتيب سازمان حكومت يا يك رژيم سياسي «سازماني مركب از ادارات تفكيك شده مستقلي است كه در عين استقلال قادر است كناكنش منظمي را به سويي غايتي واحد دنبال كند.»30 روشن است كه چنين سازماني در درون خود با طبقات اجتماعي و اقتصادي مختلفي مواجه است كه از كناكش آنها بستر اجتماع سياسي شكل   مي گيرد. و از آنجا كه نحوه فعاليت اين گروه ها در جوامع سياسي با هم فرق مي كند، بنابراين از بسترهاي متفاوت اجتماعي و سياسي، سازمانهاي سياسي متفاوتي هم بر مي خيزد كه «بهترين آنها سازمان حكومتي است كه صلاح عموم را در نظر داشته باشد».31              

     بر اساس تعداد حكومت كنندگان، ارسطو حكومتها را به شش نظام سياسي و در دو گروه خوب و بد طبقه بندي مي كند. هنگامي كه فرد يا گروهي اندك يا گروهي بسيار براي منافع يا صلاح عموم حكومت كنند، نظام سياسي حاكم خوب است و هنگامي كه اين حكومت در خدمت منافع خصوصي در آيد، نظام سياسي فاسد است. لذا پادشاهي، آريستوكراسي و پوليتي در ميان سازمانهاي حكومتي خوب و تيراني، اليگارشي و دموكراسي در ميان حكومتهاي فاسد جاي مي گيرد. حكومت تيراني وقتي پيدا مي شود كه فرمانروا فاسد شود. و هر گاه گروهي اندك در حكومت آريستوكراسي زر و زور را از جامعه سياسي دريغ كند و در خدمت خود درآورد، حكومت اليگارشي حاصل خواهد شد. و هر گاه طبقه فقير جامعه، كه به شماره بسيارند، نظام سياسي را در اختيار بگيرند، حكومت دموكراسي پديد مي آيد.32

     حكومت آرماني ارسطو پادشاهي است. در چنين حكومتي حاكم با در دست داشتن منابع ثروت و قدرت، در خدمت جامعه سياسي است و از جان و مال مردم محافظت مي كند. مهمترين شاخصه چنين حكومتي «تبعيت فرمانروا از قوانين مدينه» است. از همين روست كه آريستوكراسي نيز معمولا در كنار پادشاهي قرار مي گيرد زيرا هنگامي كه پادشاه خود را منزه از پليدي و تابع مصلحت عموم كند، نوعي حكومت مبتني بر آريستوكراسي يا حكومت مبتني بر «ثروت، فضيلت و توده مردم آزاده» پديد مي آيد كه حكومت بهترين مردمان است.33 از ديد ارسطو هر دو اين حكومتها مبتني بر عدالت و مالا خوب تلقي مي شوند، لكن آرماني و دور از واقعيتند. در واقع نوع واقعي آنها حكومت خودكامه و اليگارشي است. حاكم خودكامه همواره در فكر ارضاي اميال خود است و به مصالح عموم وقعي نمي نهد و از آنجا كه توده مردم از او ناراضيند، ناگزير است ارتشي مسلح براي حفظ حكومت خود تدارك ببيند. بنابراين گرچه حكومت خودكامه وجود دارد اما معمولا عمرش كوتاه است، زيرا در زماني كوتاه براي حفظ خود به اليگارشي تبديل مي شود. اليگارشي نقطه مقابل آريستوكراسي است با اين تفاوت كه در اينجا «عشق به پول» جانشين «عشق به شرف» شده است. اليگارشي حكومتي بادوام است و تا زماني كه مستمندان در برابر آن قيام نكرده اند، پا بر جا مي ماند. پس از آن نوبت بدترين حكومتها يعني دموكراسي يا حكومتهايي مبتني بر آراي «فرومايگان جامعه سياسي» است.34

    با اين وصف معلوم مي شود كه همه نظامهاي سياسي جهان با كمي تفاوت در دو مقوله نظام سياسي اليگارشي و دموكراسي جاي مي گيرند. نوع اول حكومت طبقه غني، و نوع دوم حكومت تهيدستان است. در نوع اول گروهي اندك اما ثروتمند و در نوع دوم گروهي پر شمار اما فقير قدرت سياسي را در دست گرفته اند. ارسطو فارغ از عقايد آرماني، ضمن پيوند دادن آريستوكراسي و دموكراسي، به حكومت «طبقه متوسط» يا «جمهوري» رضايت مي دهد و آن را «پوليتي» نام     مي نهد و همگان را به سوي آن فرا مي خواند:35

     سعادت راستين در آنست كه آدمي آسوده از هر گونه قيد و بند، با فضيلت زيست كند و فضيلت نيز در ميانه روي است؛ از اينجا بر مي آيد كه بهترين گونه زندگي آنست كه بر پايه ميانه روي و در حدي باشد كه همه كس بتوانند به آن برسند. همين معيار بايد درباره خوبي و بدي يك حكومت و سازمان آن نيز درست باشد، زيرا سازمان حكومت هر كشور نماينده شيوه زندگي آنست.36

     با اين وصف روشن مي شود كه نظام پوليتي سازمان حكومتي مردم ميانه رو است؛ مردمي كه چشم طمع به مال ديگري ندارند و از زندگي متوسطي برخوردارند و در وقت حكمراني حاضرند «معقولانه و با متانت» به نياز مردم پاسخ دهند، ضمن اينكه از خشونت طبقه ثروتمند و «جنايات» آنها و «فرومايگي و تنگ نظري» طبقه فقير و نيز بسياري ديگر از صفات ناپسند عاري هستند.37 طبقه مرفه هرگز حاضر نيست خود را همچون ديگر اتباع مدينه ملزم به رعايت قوانين و مقررات مدينه كند و فقير كه از بسياري از منافع مدني محروم بوده است، عقده اي از اين محروميت بر دل دارد و همواره در صدد گرفتن انتقام از طبقه ثروتمند است و هر چه اين فاصله بيشتر شود دشمني بين دو طبقه نيز بيشتر خواهد شد. لذا تنها گروهي كه مي تواند به اين كشمكش خاتمه دهد همانا طبقه متوسط است «زيرا آنكه به اندازه مال مي اندوزد، گوش به فرمان خرد دارد … و كمتر سوداي نام و جاه در سر دارد.» به اين ترتيب «نظام پوليتي» از آنجا كه از افراد همانند و برابر تشكيل يافته برترين نوع حكومت است؛ مشروط بر اينكه استعداد لازم براي بقراري چنين حكومتي در كشور موجود باشد.38

 

هشتم: جمع بندي و نتيجه گيري

     ارسطو را مي توان واپسين فيلسوف دوره يوناني ناميد. افكار وي، بويژه توجه او به غايت شناسي و روش استدلالي وي در منطق چنان بر علم پرتو افكند كه تا سالها پس از مرگش همچنان بر جهان بيني غرب حاكم ماند. مهمترين نظرات ارسطو را مي توان از دو كتاب وي يعني اخلاق نيكوماخوسي و سياست قرائت كرد. مهمترين نوآوري ارسطو در فلسفه سياست، فهم زندگي شهري و استعلاي آن در مقايسه با قدرت فرد بود. ارادت ارسطو به طبيعت و احترامي كه براي جهان طبيعي قائل بود، وي را بر آن داشت كه به جهان محسوس مقام دهد و آن را از انزواي مدني خارج سازد و بر اين اساس طرح ايده اليستي افلاطون را در درون ماده بدمد. در نظريه افلاطون، جهان محسوس، سايه معقول بود. اما ارسطو بر آن مي شود كه دنياي بي حركت افلاطون را به حركت در آورد. وي حركت را نتيجه نقص مي داند و بر آن مي شود تا انسان سياسي را در جريان حركت به سوي مدينه كمال بخشد. اما در توجه خود به علت غايي و تقدم آن بر علل فاعلي، صوري و مادي، چنان به افراط گراييد كه سالهاي مديد توجه همگان را از محورهاي ديگر دور داشت.

     نظريه ارسطو همانند سلفش بر پايه نظريات ارگانيكي بنا شده است، اما توجه وي به  ميانه روي، و ابداعي كه در ساخت و بافت اين نظريه نشان داد، وجه تمايز نظريه وي از نظريات مطلق انگارانه افلاطون محسوب مي شود. از ديد ارسطو هر فضيلتي حد وسط افراط و تفريط است. «شجاعت حد وسط بزدلي و بي پروايي است؛ عزت نفس حد وسط خودخواهي و خاكساري است؛ نكته سنجي حد وسط لودگي و خشكي است؛ آزرم حد وسط كمرويي و دريدگي است.»39  نظام حكومتي پوليتي حد وسط اليگارشي و دموكراسي است كه وي آن را «نقطه طلايي» مي نامد؛ حكومتي خاكستري رنگ و خارج از افراط و تفريط كه براي اغلب زمانها و اغلب مكانها و براي اغلب مردم قابل استفاده است، زيرا توجه آن نه معطوف به منافع شخصي بلكه معطوف به مصلحت عموم است.

     دنياي ارسطو همچون افلاطون «دوري» است. بنابراين همه «هستها» رو به «نيستي» دارند و ارسطو بر آن است كه مكانيسم زوال را كند كند، به تعويق اندازد و براي دستيابي به اين منظور پيروي از قانون را توصيه و تصريح مي كند كه برترين فضيلت، دوستي با شهروندان يا در حدي پايين تر «تبعيت از قوانين مدينه» است.

     اما بزرگترين ضعف سياست ارسطو در اين است كه وي بسياري از آدميان، از جمله زنان و بندگان، را از حضور در حوزه عمومي منع مي كند و نيز بر اين باور است كه كارگران امور خدماتي مثل: «تعميركاران» و «فروشندگان» كه به امور «غير بخرد» مدينه اشتغال دارند، حق شركت در «تصميم گيري هاي سياسي مدينه» را ندارند. در مقابل، مدينه به عده اي فرصت كافي داده كه بتوانند در كمال «آرامش و آسايش» در امور سياسي مدينه مشاركت داشته باشند.40 از اين نظر، جامعه مدني ارسطو به مراتب بسته تر از جامعه مدني افلاطون است.

     ارسطو مي گويد مردماني كه به حكم طبيعت در امور خدماتي مدينه مشغول شده اند، اساسا توان اشتغال به امور عقلاني مدينه را نداشته اند و از اين رو يكسره از شركت در اين امور محروم خواهند بود زيرا بافت و ساخت زندگي مدني به گونه ايست كه اساسا باب مشاركت را بر عده اي از آدميان بسته است. لذا ارسطو با توجه به قانون آهنين مدينه، بر آن مي شود كه با طرح مسئله اي به نام فضيلت دوستي، حوزه عمومي را گسترش دهد و از كشمكشهاي سياسي مدينه جلوگيري كند؛ از اين رو با طرح تبادل نظر صنفي كه وي از راه تقسيم ساختارهاي قدرت به دست مي دهد، در تنظيم روابط خدايگان و بنده، نوآوري مي كند؛ كاري كه تا زمان وي سابقه نداشت.




:: موضوعات مرتبط: زندگی دانشمندان بزرگ جهان
.:: ::.



.زندگی نامه نیوتن
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و 10:2 | +
زندگی نامه نیوتن
آیزاک نیوتن
مردی که در قدرت نبوغ از مقام انسانی تجاوز کرد
در کریسمس1642یعنی سالی که گالیله درفلورانس درگوشه ی انزوااز دنیا رفت یک نوزاد پسر در روستایی نزدیک لیکن شایر در خانواده ای کشاورز از طبقه ی متوسط به دنیا آمد مادرش هانا نیوتن شوهرش را مدت کوتاهی قبل از تولد فرزندش از دست داده بود شوهرش که او نیز اسحاق نام داشت مردی بود با رفتار غیر عادی و عصبی مزاج و زود رنج و هانا زنی مقتصد خانه دار صاحب کفایت و صنعتگری با لیاقت بود . ایزاک دوره ی کودکی شادی نداشت مادرش در سال های بعد از نو ازدواج کرد و آیزاک را تحت سرپرستی مادر بزرگش قرار داد در آن دهکده هیچ مدرسه ای وجود نداشت و او تا سن دوازده سالگی به مدرسه نرفت آیزاک کودک قوی بنیه ای نبود بنابراین از بازی های پر هیاهو و زد و خورد با همسالان کناره می گرفت و به جای این که از تفریحات آ نان پیروی کند شخصاً برای خویش تفریحاتی اختراع می کرد که نبوغ وی در ضمن آن ها خود نمایی می کرد. طبق نصایح دایی وی او را به مدرسه گرانتهام فرستادند او رادر کلاس ما قبل آخر جای دادند او همواره مورد طعنه و طنز شاگردانی واقع می شد که از وی قوی تر بودند روزی از روز ها یکی از ایشان با بی رحمی بسیار کتک مفصلی به او زد در نتیجه ی تشویق یکی از معلمان شاگرد مزبور را به مبارزه طلبید و در این مبارزه نیوتن پیروز شد تا آن زمان او توجه زیادی به درس از خود نشان نداده بود اما بر اثر این واقعه تصمیم گرفت به آنان ثابت کند که مغز وی قوی تر از ایشان است با جدیت بکار پرداخت و در اندک مدتی بهترین شاگرد کلاس شد . آیزاک علاقه ی زیادی به کارهای دستی داشت و اغلب آنها را به تنهایی می ساخت از کارهای جالب او آسیاب بادی ساعت آبی و ساعت آفتابی بود که این اختراع در موزه ی انجمن سلطنتی لندن نگهداری می شود او به هنر نقاشی و جمع آوری گیاهان نیز علاقه مند بود طرح هایی که می کشید زیبا و جالب بوده است ساعت آبی او سالهای سال وقت را به دقت بهترین ساعتهای معمولی نشان میداد یکی از کارهای دستی او بادبادکی بود که می توانست شمع روشنی را با خود به هوا ببرد جعبه ای از شعله شمع محافظت می کرد آیزاک بادبادکش را شب ها بر فراز شهر گرنتهام به هوا می فرستاد مردم هنگامی که این نور لرزان و عجیب را در هوا می دیدند می تر سیدند و این همان چیزی بود که منظور آیزاک بود . پیشرفت درسی او در مدرسه باعث شد که مدیران مدرسه و دایی او به این نتیجه برسند که او قادر است برنامه دانشگاه کمبریج را درک کند تصمیم قاطع روزی گرفته شد که دایی آیزاک او را غافلگیر کرده بود او در کنار پرچین مزرعه و در خفا سخت مشغول مطالعه بود در حالی که همه فکر می کردند برای کمک با کارگران مزرعه به قصد خرید به مغازه رفته است .
آیزاک در هیجده سالگی امتحان ورودی دانشگاه کمبریج را با موفقیت پشت سر گذاشت و در سال 1660 وارد کالج ترینیتی شد معلم ریاضی اودر دانشگاه اسحاق بارو نام داشت که در عین حال ریاضی دان وعالم علوم الهی بود به استعداد فوق العاده نیوتن در ریاضی پی برده بود او را تشویق کرد تا تحصیلاتش را در ریاضی تکمیل کند .
او مدت چهار سال به تحصیل ریاضی پرداخت و در سال 1665 با درجه لیسانس فارغ التحصیل شد.
زمانی که در صدد ورود به دوره ی کارشناسی ارشد بود دانشگاه کمبریج بر اثر همه گیری طاعون در لندن و حومه تعطیل شد.
نیوتن به روستای خویش بازگشت.در طول دو سال او در خانه اش به مطالعات خود در زمینه ی حساب نور شناسی وگرانش ادامه داد.در همین زمان بود که هوش و استعداد این نابغه ی بزرگ اشکار شد. او تمام جزوه ها و کتابهایش را در دانشگاه جا گذاشته بود فکر خود را آزاد گذاشت که به تنهایی از منابع خاص خود استفاده کند . در این هنگام او 22 یا 23 سال بیشتر نداشت. در این دو سالی که در روستا بود حساب دیفرانسیل و انتگرال و قانون جاذبه ی عمومی و تئوری نور را بنیان گذاشت.نسخه ی خطی که تاریخ آن 20 مِی1665 میباشد نشان میدهد که نیوتن در 23 سالگی بقدر کافی اصول حساب عناصر بی نهایت کوچک را پیش برده بود که بتواند انحنای هر منحنی متصل را در یک نقطه حساب کند و مماس بر منحنی را در این نقطه رسم کند .در سال 1667 مجددا به دانشگاه کمبریج بازگشت و در سال 1669 به عنوان استاد ریاضیات جانشین اسحاق بارو شد و به عنوان پرفسور مشغول تعلیم و اموزش شد . سر انجام برخی از ایده هایش را برای اولین بار اشکار کرد و بر روی کاغذ اورد .
اسحاق نیوتوننظریه ی گرانش او بر اساس خاطره ای که خود او نقل کرده اینطور شکل گرفته که یک روز کنار پنجره ی اتاق خانه اش به تما شای باغ نشسته بود افتادن سیبی از درخت نظرش را به خود جلب می کند سال ها بعد در 15 آوریل 1726 او به دوست نویسنده اش ویلیام اِستکلی گفت : واقعه ی مذکور این سوال را به ذهنم آورد چرا سیب همیشه مستقیماً به پایین می افتد چرا به جای حرکت به سمت مرکز زمین به طرفین یا بالا نمی رود غالب مورخین علوم این نکته را پذیرفته اند که نیوتن در سال 1666 دست به یک سلسله محاسبات تقریبی زد تا ببیند آیا قانون جاذبه ی عمومی او می تواند قوانین کپلر را توضیح دهد یا خیر ؟ انتشار قانون جاذبه ی عمومی 20 سال طول کشید علت تاخیر نیوتن آن بوده است که وی نمی توانست مسئله ی مربوط به حساب انتگرال و دیفرانسیل را حل کند و این مسئله در قانون جاذبه ی عمومی به صورتی که مورد توجه او قرار گرفته بود نقش اساسی به عهده داشت.
قانون گرانش در نهایت به این صورت توسط نیوتن تعریف شد:
هر ذره ی ماده همه ی ذرات دیگر ماده را با نیرویی جذب می کند که تابع سه عامل زیر است:
1- جرم جسم ( M ) 2- جرم جسم دوم ( m) 3- فاصله ی میان دو جسم ( r )
بیان صوری این قانون چنین است هر ذره ی ماده در جهان هر ذره ی دیگر را با نیرویی جذب می کند که متناسب به حاصل ضرب جرم های آنهاست وبا مجذور فاصله میان آنها نسبت عکس دارد .
Mm
F=G
r2
این قانون مهم جهانی در حل مسایل گوناگون کمک فراوانی کرد مانند:
1-سقوط ازاد اجسام:هر جسم که به گونه ای نگه داشته نشده باشد به سمت مرکز زمین سقوط خواهد کرد.
2-جذر و مد اقیانوس ها و جذر و مد جوی.
3-حرکت ستاره های دنباله دار.
4-حرکت سیارات:اگر نیروی گرانش میان زمین و خورشید نباشد زمین مماس بر مسیر خود پرتاب خواهد شد.





در اواخر دهه ی 1660 نیوتن درباره ی شکست نور تحقیق میکرد. او در یافت که اگر نور سفید از یک منشور عبور کند به طیفی از رنگها تجزیه میشود هم چنین به وسیله ی قرار دادن منشور مشابه ی دیگری در مسیر نور تجزیه شده به صورت وارونه می توان رنگ های طیف را باز ترکیب کرد و نور سفید بدست آورد. او علت تشکیل طیف را چنین توجیه کرد:نور جریانی از ذرات کوچک است که به خط مستقیم در فضا حرکت میکنند و هنگام عبور از یک ماده ی شفاف مانند منشور این ذرات بسته به نوع لرزش خود با زاویه های گوناگون شکست می یابند در نتیجه ذرات تشکیل دهنده ی نور سفید از هم جدا شده به شکل طیف هفت رنگ ظاهر می شوند.
این ویژگی در تلسکوپ های شکستی پدیده ای را موجب می شود که به آن پراکندگی نور می گویند لبه های عدسی های این تلسکوپ ها مانند منشور عمل کرده و نور سفید را پس از عبور از خود به صورت طیف در می آورند و در تصاویر تلسکوپ ها شیشه های رنگی های ایجاد می کند برای حل این مشکل نیوتن در سال 1668 تلسکوپ باز تابی را که توسط جیمز گریگوری طراحی شده بود کامل کرد همراه با تحلیل دقیق قوانین باز تابش و تجزیه ی نور به انجمن سلطنتی ارائه نمود نظریه ی نیوتن با مخالفت رابرت هوک و هو یگنس که صاحب تئوری موجی نور بودند روبرو شد هوک گزارشی علیه نیوتن تهیه کرد و ضمن آن تبلیغ بسیاری به نفع نظریه ی موجی نور کرد نیوتن در ابتدا خونسرد و ارام بود ولی بعد رفتارش را تغییر داد و از عصبانیت تصمیم گرفت از آن پس با هیچ کس در باره ی اکتشافات خود سخن نگوید نیوتن بر پایه ی نظریات خود کتابی با عنوان اپتیکس نوشت ولی از بیم مخالفت هوک آن را منتشر نکرد تا زمانی که خود رییس انجمن سلطنتی شده بود و رابرت هوک در گذشته بود در سال 1679 که 37 سال داشت بزرگترین اکتشافات خود را انجام داده بود اما آن ها را با نهایت دقت در مغز خود یا کشوی میز محفوظ نگه می داشت پس از آن ادموند هالی توانست با تدبیر بسیار او را وادار کند که اکتشافات خود را در زمینه ی نجوم و علم حرکات برای انتشار تدوین کند ونیوتن به این کار رضایت داد با توجه و تشویق هالی نیوتن کتاب اصول ریاضی فلسفه طبیعت را تکمیل کرد ( principia ) در دورانی که نیوتن به تحریر و تدوین شاهکار خود مشغول بود هرگز به سلامتی خویش توجهی نکرد فراموش کرد که خوردن وخوابیدن از لوازم زندگی است غالباً به غذایی ساده اکتفا میکرد یا اصلاً چیزی نمی خورد وبا عجله از خوابی که چند لحظه بیش ادامه نداشت بر می خاست وبا لباسی مختصر ساعت ها در کنار بستر می نشست وبه تفکر و محاسبه می پر داخت تا بتواند از پیچ وخم های مشکلات ریاضی خویش عبور کند. این کتاب در سال 1686 آماده شد و برای اظهار نظر به جامعه پادشاهی تقدیم گردید و پس از آن با سرمایه های هالی منتشر شد .
نیوتن در این کتاب قوانین کپلر را هم با توجه به قانون گرانش عمومی توضیح داد.
در بخش دیگری از این کتاب نیوتن چگونگی حرکت اجسام را در قالب سه قانون توصیف کرده این قوانین آنقدر همه فهم وآشکارند که امروز کسی گمان نمی برد نیازی به کشف شدن داشته باشد با این حال نیوتن اولین کسی بود که با نبوغ خود به وجود آن پی برد و چیستان حرکت جسم را حل کرد .
قانون اول نیوتن ( قانون لختی ) : هر جسم که در حال سکون یا حرکت یکنواخت در راستای خط مستقیم باشد به همان حالت می ماند مگر آنکه در اثر نیرو های بیرونی ناچار به تغییر حالت شود .
قانون دوم نیوتن ( رابطه ی نیرو و شتاب ) : کل نیروی وارد بر یک جسم برابر است با حا صل ضرب جرم آن جسم در شتاب آن .
قانون سوم نیوتن ( کنش و واکنش ) : برای هر عمل ، عکس العملی است مساوی با آن و در خلاف جهت آن.
مجموعه قوانین سه گانه حرکت و قانون گرانش عمومی اساس و شالوده ی فن آوری مدرن هستند و با وجود پیدایش فرضیه های تازه تر از ارزش و اعتبار آن ها کاسته نشده است .اسحاق نیوتون
نیوتن درباره ی فضا وزمان در این کتاب چنین نوشته است :
زمان یک مقیاس جهانی است که مستقل از همه اجسام وپدیده های فیزیکی وجود دارد زمان به دلیل ماهیت فیزیکی خود جریان دارد.
فضا در ذات خود مطلق بدون احتیاج به یک چیز خارجی همه جا یکسان و ساکن است.
از نظر نیوتن مکان بخشی از فضاست که یک حجم تصاحب می کند.
همین شکل نگاه کردن در قوانین نیوتن راه گشای بسیاری از ابهامات مکانیک نیوتنی بود.زمان مطلق وفضای مطلق و حرکت مطلق مواردی بودند که مکانیک نیوتنی بر اساس انها شکل گرفته بود.
در نهایت معتقد است با اطلاعاتی که در اختیار داریم نمی توان چنین نتیجه گرفت که تنها دلایل مکانیکی باعث پیدایش جهان ما شده است. او می پرسد دلایل مکانیکی چگونه می توانند توجیه کننده ی پیدایش و حرکت این مقدار عظیم از سیارات و ستارگان گوناگون و منظم باشند؟نتیجه ای که می گیرد دلالت بر وابستگی تمامی جهان به مرکزیتی مطلق است که هدایت و موجودیت همه چیز از ان جا ناشی می شود .او از روی ضرورتی که یک سیستم منظم می بایست ناظمی داشته باشد به وجود خداوند باور دارد و او را جاودانه و حاضر می داند. خداوندی که همه چیز در اختیار اوست.او می نویسد:" خدا قلمرو خداوند است " به این مفهوم است که تمامی ان چیزی که از اراده او جاری گشته تحت حاکمیت او قرار دارد. این خدای ابدی کامل بی نهایت و مطلق است.در باور نیوتن مخلوقات تمامی خصوصیات خداوند را در حد توان و ظرفیتشان دارا هستند.
توان خداوند تا ابدیت گسترده شده و موجودیتش بی نهایت است.
این نمای کلی از چهار چوب فلسفه ای بود که نیوتن به کمک ان دریافت های ریاضی و فیزیکی خود را مورد بررسی قرار می دهد و به نتایجی می رسد که امروز بنام قوانین نیوتنی می شناسیم.

***

بی خوابی مفرط احتراز از غذا خوردن و خستگی زیاد در پاییز 1692 در نزدیکی 50 سالگی باعث شد به سختی بیمار و بستری شود.خبر کسالت شدید نیوتن در قاره ی اروپا انتشار یافت و طبعا" با اغراق توا"م شد لیکن بعد که خبر بهبود او را دادند دوستانش بسیار خوش حال شدند. در سال 1693 پس از بهبودی نیوتن دریافت که حساب انتگرال و دیفرانسیل را در قاره ی اروپا همه می دانند و عموما" ابداع ان را به لایپ نیتس نسبت می دهند. در سال 1712
مسئله ی تعیین اینکه حساب دیفرانسیل و انتگرال ابداع کیست به مسئله ای حاد تبدیل شد.
لایپنیتس و برنوئیلی در سال 1696 با طرح مسئله ی ریاضی ریاضی دانان اروپایی را به مبارزه طلبیدند.
بار اول نیوتن در سال 1696 توسط یکی از دوستانش از وجود مسئله ریاضی مطلع شد. شب مسئله را حل کرد و فردا به جامعه ی پادشاهی عرضه داشت.
وقتی لایپنیتس و برنوئیلی راه حل را دیدند برنوئیلی فریاد کشید اه من شیر را بخوبی از رد پایش می شناسم..
نیوتن بار دیگر در سال 1716 در هفتاد و چهار سالگی دلیل دیگری بر نیروی فکری خود اقامه کرد. این بار لایپنیتس مسئته ای مطرح کرد و ریاضی دانان را به مبارزه طلبید و در واقع نیوتن را مد نظر داشت زیرا مسئله به نظرش مشکل بود. این بار نیز نیوتن مسئله را حل کرد در حالی که لایپنیتس گمان می کرد که دیگر شیر را در دام انداخته است.
اسحاق نیوتون
در کنار فعالیت های علمی معمول نیوتن از مسئولیت های سیاسی نیز روی گردان نبود .او در سالهای 1689 و1701و1702 به نمایندگی مجلس برگزیده شد .اگر چه تنها جمله ای که در طول این سه سال در صحن مجلس به زبان اورد تقاضای بستن پنجره ها بود !
در سال 1696 با فرمان چارلز مونتاگو رئیس خزانه داری انگلستان نیوتن منصب ناظر ضرابخانه ی سلتنطی را عهده دار شد و سه سال بعد به مدیریت ان سازمان گمارده شد. اگر چه نیوتن این مشاغل را برای سرگرمی می پذیرفت ولی گفته اند در این مقام او وظیفه ی خود را با شایستگی تمام انجام می داد.از سال 1703 تا اخر عمر رئیس انجمن سلتنطی بریتانیا و یکی از اعضای فرهنگستان علوم فرانسه بود.او در سال 1705 از سوی ملکه ان به مقام شوالیه مفتخر گردید.
اخرین روزهای زندگی وی تاثر انگیز و از جنبه ی انسانی قوی و عمیق بوده است. اگر چه نیوتن نیز مانند سایر افراد بشر از رنج فراوان بی بهره نماند اما بردباری بسیاری که در مقابل درد در دو سه سال اخر زندگی خویش نشان داد تحسین بر انگیز است. دردهای ناشی از سنگ مثانه هرگز قیافه ی ارام او را کدر نساخت و همواره نسبت به کسانی که از او پرستاری می کردند کلمات محبت امیز بر زبان داشت. در اخرین روزهای زندگی سرفهای مدام او را ضعیف کرده بود .عاقبت بعد از چند روز ی که از درد جانگداز اسوده بود در نهایت ارامش مابین ساعت یک و دو نیمه شب بیستم مارس 1727 زندگانی را بدرود گفت او این هنگام 85 سال داشت و نخستین دانشمندی بود که پیکرش در کلیسای وست مینیستر به خاک سپرده شد.
برای قدر دانی از این دانشمند بزرگ واحد نیرو را نیوتن نامیدند.
لاپلاس بزرگترین ارائه دهنده ی اکتشافات او در باره اش چنین میگوید:کتاب اصول بنای معظمی است که تا ابد عمق دانش نابغه ی بزرگی را که کاشف مهمترین قوانین طبیعت بوده است به جهانیان عرضه خواهد داشت.
لاگرانژدر باره ی او چنین می گوید:نیوتن خوشبخت بود که توانست دستگاه جهان را توصیف کند .افسوس که در عالم بیش از یک اسمان وجود ندارد.
منشی او در انجمن سلطنتی می گوید:هرگز او را ندیدم که تفریح کند و یا سرگرمی برای خود تهیه کند معتقد بود که هر لحظه از عمر که جز به تحصیل و مطالعه بگذرد هدر رفته و تباه شده است.
نیوتن چندی پیش از وفاتش با نگاهی به زندگی علمی گذشته اش درباره ی خود می گوید:من نمیدانم به چشم مردم دنیا چگونه می ایم اما در چشم خودم به کودکی می مانم که در کنار دریا بازی می کند و توجه خود را هر زمان به یافتن ریگی صافتر یا صدفی زیباتر معطوف میکند در حالی که اقیانوس بزرگ حقیقت هم چنان نامکشوف مانده و در جلوی او گسترده است.




:: موضوعات مرتبط: زندگی دانشمندان بزرگ جهان
.:: ::.



.زندگی نامه محمدبن زکریای رازی
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و 9:59 | +
زندگینامه زکریای رازی






ابوبكر محمد بن زكرياي رازي(313-251 قمري) بزرگترين پزشك ايراني كه در زمينه ي شيمي، فيزيك و فلسفه نيز پژوهشهاي ارزندهاي داشته است. شمار كتابها و رساله هاي او را بيش از 200 نوشته اند كه دانشنامه ي پزشكي الحاوي، شناخته شده ترين آنهاست. كشف الكل و اسيد سولفوريك را به او نسبت ميدهند. ترجمه ي كتاب المنصوري او نخستين كتاب پزشكي است كه با شيوه ي چاپ گوتنبرگي در اروپا چاپ شد. او دانشمندي تجربه گرا بود و ميگفت: تجربه بهتر از علم طب است. او را پيشگام نظريه ي ايمني اكتسابي و بينانگذار شيوه ي نوي در آموش پزشكي نيز ميدانند.

زندگينامه

ابوبكر محمد بن زكريا بن يحيي رازي، در شعبان سال 251 قمري برابر با 865 ميلادي، در شهر ري به دنيا آمد. ري از شهرهاي كهن ايران است كه نام آن در اوستا نيز آمده است. اين شهر در آن روزگار مركز علم و ادب ايران بود و بزرگان و دانشمندان زيادي از آن شهر برخاستند. مقدسي در كتاب احسن التقاسيم درباره ي اين شهر نوشته است:"در اين شهر مدارس و مجالس علم فراوان است. مذكران آنجا فقيه و رؤساي آنان عالم و محتسبشان مشهور و سخنورانشان اديب هستند."

از كودكي و نوجواني رازي چيز زيادي نميدانيم. برخي نوشته اند كه او در نوجواني به موسيقي گرايش فراوان داشت و در نواختن ني يا عود بسيار توانا بود. زماني را نيز به زرگري و صرافي پرداخته است. همچنين، آن گونه كه خود در كتاب شكوك علي جالينوس نوشته، به تجربه و آزمايش اكاذيب معزمان، (كساني كه به كارهاي عجيب مانند احضار ارواح ميپردازند) علاقه داشته است. شايد از همين رو بود كه به كيمياگري گرايش پيدا كرد و در جريان كار با مواد شيميايي و نزديك شدن به آتش به چشم خود آسيب رساند.

ميگويند او براي درمان چشم خود به نزد پزشكي رفت و آن پزشك براي درمان او پانصد دينار از او درخواست كرد و او ناچار شد بپردازد. سپس، با خود گفت:"كيمياي واقعي علم طب است نه آنكه تو بدان مشغولي" و اين گونه بود كه به پزشكي گرايش پيدا كرد. نخست مفاهيم پايه ي فلسفه، رياضي، اخترشناسي و ادب را در همان ري آموخت. آنگاه براي آموزش بيشتر به بغداد رفت كه به دست ايرانيان بنيان گذاري شده بود و دانشمندان بزرگ آن روزگار در آنجا گرد هم آمده بودند.

رازي در بغداد به رياست بيمارستاني برگزيده شد كه بدر، غلام معتضد عباسي، در سده ي سوم هجري ساخته بود. برخي گمان ميكنند كه رازي رياست بيمارستان عضدي را داشته است كه به دست عضدالدولهي ديلمي به سال 372 بازگشايي شد. اما رازي نزديك نيم سده پيش از بازگشايي آن بيمارستان از دنيا رفت و به نظر ميرسد بيمارستاني كه غلام معتضد ساخت، طي زمان با بيمارستان عضدي مشتبه شده باشد.

رازي به زودي به جايگاه نخست در پزشكي دست يافت و فرمانروايان گوناگون او را به نزد خود ميخواندند و رازي كتابهايي نيز به نام آنها نوشته است. براي نمونه، زماني به درخواست ابوصالح منصور بن اسحاق ساماني، به زادگاه خود بازگشت و رياست بيمارستان ري را پذيرفت. در همين شهر بود كه كتاب طب المنصوري را به نام او نوشت كه يكي از شناخته شده ترين و پرآوازه ترين نوشته هاي او در غرب است. ترجمه ي اين كتاب، نخستين كتاب پزشكي است كه با شيوه ي چاپ گوتنبرگي در اروپا چاپ شد.

رازي سالهاي پاياني زندگي خود را در ري گذراند و دانشجويان زيادي از او درس گرفتند و پزشكان چيره دستي شدند. در همان سالها بود كه چشمان رازي آب آورد و يكي از شاگردانش از طبرستان براي درمان او آمد و از استاد خود خواست اجازه دهد به درمان او بپردازد. رازي گفت كه اين كار بر رنج و درد من ميافزايد، چرا كه مرگ من نزديك به نظر ميرسد و روا نيست براي بازيافتن بينايي، خود را دچار رنج و سختي سازم. ديري نگذشت كه او در پنجم شعبان سال 313 قمري در ري از دنيا رفت. او در آن هنگام، اندكي بيش از 60 سال داشت.

شيوه ي رازي در پزشكي

رازي در پزشكي بسيار نوآور بود و پيروي كوركورانه از پزشكان پيش از خود را روا نميدانست. او كتابي به نام شكوك نوشته و نظريه ها و روشهاي درماني نادرست جالينوس را بر شمرده است. او بر اين باور بود كه "تجربه بهتر از علم طب است" و منظور او از علم طب، نوشته هاي پيشينيان است. يادداشتها او كه در آنها به دقت فراوان چگونگي وضعيت بيماران و بهبودي آنها را توصيف كرده است، او را يكي از برجسته ترين پزشكان باليني همه ي دورانها ساخته است. يكي از آن ياداشتها اين گونه است:

"عبدالله بن سواده دچار تبهاي نامنظمي بود كه گاه هر روز به وي عارض ميگشت و زماني يك روز در ميان و گاهي هر چهار روز و شش روز. و پيش از عارض شدن تب، لرز مختصري به او دست ميداد و به دفعات بسيار بول ميكرد. من اين نظر را ابراز داشتم كه اين تبها ميخواهد به تب ربع مبدل شود و يا اين است كه بيمار زخمي در كليه دارد. پس از اندكي در بول بيمار چرك ظاهر شد. من به او خبر دادم كه ديگر تب باز نخواهد گشت و چنين شد.

تنها چيزي كه مانع آن بود كه در نخستين بار نظر خود را درباره ي اين كه بيمار زخم كليه دارد، ابراز كنم اين بود كه پيش از آن به تب غب و تبهاي ديگر مبتلا بود و گمان ميرفت كه اين تبهاي نامنظم از التهاباتي باشد كه چون نيرو گيرد به تب ربع مبدل خواهد شد. به علاوه، بيمار به من شكايت نكرده بود كه در ناحيه ي گردهاش سنگيني مانندي دارد كه چون بر ميخيزد آن را احساس ميكند و من نيز فراموش كرده بودم كه دراين باره چيزي از او بپرسم. در واقع ميبايستي بسياري بول گمان مرا در زخم كليه ي وي قويتر كند، منتها نميدانستم كه پدرش نيز سستي مثانه دارد و از چنين دردي شكايت ميكند ..."

زماني كه در بيمارستان ري پزشك مسوول بود، در حالي كه شاگردانش و شاگردان شاگردانش پيرامون او را گرفته بودند، به كار بيمارستان رسيدگي ميكرد. هر بيماري كه به بيمارستان وارد ميشد، نخست در نزد شاگردان شاگردان معاينه مي شد و اگر مسالهاي براي آنها دشوار ميآمد، با شاگردان اصلي رازي عرضه ميشد و اگر آنها نيز در تشخيص بيماري در ميماندند، به خود رازي مراجعه ميكردند. اين شيوه ي سازماندهي پزشكان از يادگارهاي رازي است كه هنوز هم در بيمارستان هاي آموزشي جهان رعايت ميشود.

هنگامي كه ميخواستند بيمارستان معتضدي بغداد را بسازند، با او براي جاي مناسب بيمارستان مشورت كردند. رازي فرمان داد قطعه هاي مساوي از گوشت را در محله هاي گوناگون شهر بياويزند و آن جايي را برگزينند كه قطعه ي گوشتها در آنجا ديرتر از جاهاي ديگر فاسد شده است. رازي در آن بيمارستان بخش ويژه ي بيماران رواني بنيان گذاشت و براي هر گروه از بيماران رژيم غذايي مناسب آنها را تعيين كرد.

نوشته هاي رازي

رازي پژوهشگر و نويسنده ي پركاري بوده و خود در اين باره در كتاب السيره الفلسفيه چنين نوشته است:"كوشش و پشتكار من در فراگيري دانش به اندازهاي بود كه به خط تعويذ(خط ريز) بيش از 20 هزار ورقه چيز نوشتم و پانزده سال از عمر خود را شب و روز در تاليف جامع كبير(همان حاوي) صرف كردم و بر اثر همين كار در نيروي بينايي من سستي پديد آمده و عضله ي دستم گرفتار سستي شده و من را از نوشتن محروم ساخته است. با اين همه، از جست و جوي دانش باز نمانده ام و پيوسته به ياري اين و آن ميخوانم و بر دست ايشان مينويسم."

نخستين فهرست از نوشته هاي رازي را خود او فراهم كرده كه ابننديم آن را در الفهرست آورده است. ابن قفطي نيز در كتاب خود با نام اخبار الحكماء، آن فهرست را به نقل از ابننديم آورده است. سپس، ابوريحان بيروني كتابي پيرامون نوشته هاي رازي نوشت كه پول كراوس، خاورشناس فرانسوي، در سال 1936 آن را با عنوان "رساله ابيريحان في فهرست كتب محمد بن زكرياي رازي" به چاپ رساند. البته، بيروني فهرست كتابهاي خود را تا سال 427 قمري، كه در آن هنگام 65 سال داشت، نيز در اين رساله آورده است.

بر پايه ي فهرست بيروني، رازي 184 كتاب در موضوعهاي گوناگون نوشته است: پزشكي، 56 كتاب؛ طبيعيات، 33 كتاب؛ منطق، 7 كتاب؛ رياضيات و اخترشناسي، 10 كتاب؛ تفسير و تخليص كتابهاي فلسفي و پزشكي ديگران، 7 كتاب؛ علوم فلسفي و تخميني، 17 كتاب؛ ماوراءالطبيعه، 6 كتاب؛ الهيات، 14 كتاب؛ كيميا، 22 كتاب؛ كفريات، 2 كتاب و فنون مختلفه، 10 كتاب.

ابنابي اصيبعه، از پزشكان سدهي هفتم هجري، در كتاب عيون الانباء في طبقات الاطباء، 238 كتاب براي رازي فهرست كرده است. محمود نجمآبادي، پژوهشگر تاريخ علم، با برابر نهادن فهرست بيروني، ابنقفطي، ابنابي اصيبعه و ابننديم، كتابي به نام مولفات و مصنفات ابوبكر محمد بن زكرياي رازي، فراهم آورده است كه در سال 1339 از سوي انتشارات دانشگاه تهران منتشر شد. او دراين كتاب 271 كتاب براي رازي برشمرده است. در اين جا برخي از مهمترين آثار رازي معرفي ميشود.

در پزشكي

1. الحاوي يا الجامع الكبير

الحاوي بزرگترين دانشنامه ي پزشكي است كه در آن نظريه هاي پزشكان پيش از رازي گردآوري شده است. او در اين كتاب نظر پزشكان را بي آن كه در آنها تغييري دهد، آورده و هر مطلبي را از هر كجا گرفته، منبع آن را نوشته است. همان گونه كه پيش از اين گفته شد، رازي براي اين كار بزرگ بيش از 15 سال از عمر خود را صرف كرد تا اين كه بينايي و توان نوشتن را از دست داد و از شاگردانش كمك گرفت. با اين همه، سازماندهي نهايي كتاب به دست شاگردان رازي و پس از مرگ استاد انجام شد.

كتاب حاوي در سال 1297 ميلادي به درخواست شارل انجو، شاه سيسيل، به كوشش فرج بن سالم به لاتيني ترجمه شد. نخستين چاپ متن لاتين آن در سال 1486 در شهر برسكيا انجام شد و سپس در سالهاي 1505، 1506، 1509 و 1542 در شهر ونيز بار ديگر به چاپ رسيد. حاوي يكي از 9 كتابي بود كه كتابخانهي دانشكده ي پزشكي پاريس در سال 1395 ميلادي در خود داشت.

2. الكناش المنصوري

اين كتاب پس از الحاوي مهمترين اثر پزشكي رازي به شمار ميآيد. رازي اين كتاب را به نام ابوصالح منصور بن اسحاق بن احمد بن اسد، والي ري، نام نهاده است. او در اين كتاب، كه به طب منصوري پرآوازه شده، مفاهيم پايه ي پزشكي را در ده مقاله آورده است. مقالهي نهم اين كتاب، با عنوان"درباره ي درمان همه ي بيماريها از فرق سر تا نوك پا" بيشتر مورد توجه بوده و در اروپا به صورت جداگانه نيز به چاپ رسيده و شرحهاي گوناگوني بر آن نوشته شده است.

طب منصوري را جرارد كرمونيايي در سال 1481 به لاتين ترجمه كرد. ترجمه ي لاتيني آن نخست در سال 1484 به چاپ رسيد و سپس تا سال 1519، شش بار ديگر در ونيز چاپ شد. چاپ هاي ديگري از آن نيز در سالهاي 1533، 1544 و 1551 در سوئيس و 1674 در اولم فراهم آمد. اين كتاب تا پايان سده ي نوزدهم ميلادي بخشي از برنامه ي درسي دانشگاه توبينگن آلمان بود و رياست دانشگاه مونپوليه، در فرانسه، تا سال 1558 هنوز درس خود را از روي اين كتاب ميگفته است.

3. كتاب الجدري و الحصبه

اين كتاب كهنترين و مهمترين كتابي است كه پيرامون آبله و سرخك نوشته شده است. رازي نخستين پزشكي است كه اين دو بيماري را دو بيماري جداگانه دانسته و شيوه ي نگارش آن به اندازه ي با اصول علمي امروزي همخواني دارد كه برخي از پژوهشگران تاريخ پزشكي، از جمله نوبرگر در كتاب تاريخ پزشكي خود، آن را برجسته ترين خدمت فرهنگ اسلامي به علم پزشكي دانسته اند.

ترجمه ي لاتين كتاب آبله و سرخك رازي در سال 1548 در پاريس منتشر شد و ترجمه هاي لاتيني ديگري از آن در سالهاي 1498 و 1555 در ونيز، در سالهاي 1529 و 1544 در سوئيس، در سال 1549 در استراسبورگ، در سال 1749 در لندن و در 1781 در گوتينگن چاپ شد. ترجمه ي فرانسوي آن در سال 1762 در پاريس منتشر شد. ترجمه ي انگليسي آن در سال 1747 در لندن انجام شد، اما در سال 1848 منتشر شد. محمود نجم آبادي آن را به فارسي ترجمه كرده است.

4. تقاسيم العلل

كتاب تقسيم هاي بيماريها، گونه هاي فرهنگ پزشكي است كه بيماريها و چگونگي درمان آنها چكيده وار در آن آمده است. اين كتاب را نيز جرالد كرمونيايي به لاتين ترجمه كرده است.

5. من لايحضره الطبيب

چنانكه از نام اين كتاب بر ميآيد، براي كسي نوشته شده است كه به پزشك دسترسي ندارد. شيخ صدوق كه عنوان اين كتاب را پسنديده بود، كتابي با نام من لايحضره الفقيه در فقه شيعي نوشته است.

6. دفع مضار الاغذيه

اين كتاب درباره ي جلوگيري از زيان غذاهاست و عبدالعلي نائيني آن را به فارسي ترجمه و با عنوان بهداشت غذايي منتشر كرده است.

7. في محنه الطبيب و كيف ينبغي ان يكون

كتابي در چگونكي آزمايش كردن پزشكان و اين كه يك پزشك چگونه بايد باشد.

8. المرشد

كتاب راهنما كه با نام الفصول نيز شناخته ميشود، چكيده ي دانش پزشكي است.

9. الادويه المسهله الموجود في كل مكان

اين كتاب پيرامون داروهاي آسانيافتني است كه در هر جايي وجود دارند.

10. القرابازين

رازي دو كتاب با اين نام دارد كه يكي كبير(بزرگ) و ديگري صغير(كوچك) ناميده ميشود. اين كتابها پيرامون داروهايي هستندكه پزشكان بايد با آنها آشنا باشند.

ديگر كتابهاي برجسته ي رازي در پزشكي عبارتند از: اطمعه المرضي(غذاي بيماران)، برءالساعه(فوريتهاي پزشكي)؛ كتابه في تولد الحصاه(كتاب او در پديد آمدن سنگريزه)، كتابه في القولنج(كتاب او در درد رودكان)، كتابه في النقرس و اوجاع المفاصل(كتاب او در درد پا و مفصلها)، الطب الملوكي(پزشكي شاهانه)، في العله التي صارالخريف ممرضا(در چرايي آنكه پاييز بيماري آور است)، في العله التي تحدث الورم و الزكام في رووس الناس وقت الورد(در علت آن كه ورم و زكام در سر مردم هنگام گل سرخ عارض ميگردد)، تقديم الفاكهه قبل الطعام و تاخير منه(خوردن ميوه پيش از غذا و پس از آن)، في عله التي لها ينجح جهال الاطباء و العوام و انساء اكثر من العلماء(در علت آن كه طبيبان نادان و عامه ي مردم و زنان، بيش از طبيبان دانشمند توفيق مييابند) و ... .

دستاوردهاي علمي رازي

1. بحث علمي پيرامون ايمني اكتسابي

در سال 1797 ميلادي، ادوارد جنر، پزشك انگليسي، دريافت دختراني كه شيرگاوهاي مبتلا به آبله ي گاوي را ميدوشند، نسبت به آبله انساني(آبله مرغان) ايمن هستند. جنر بر پايه ي اين مشاهده و چند آزمايشي كه انجام داد، مفهوم ايمني اكتسابي(به دست آوردني) را مطرح كرد. اما نزديك 900 سال پيش از جنر، محمد زكرياي رازي، براي نخستين بار آبله مرغان را به صورت علمي توصيف كرد. او در كتاب الجدري و الحصبه خود نوشته است كه اين بيماري از فردي به فرد ديگر منتقل ميشود، اما اگر كسي از اين بيماري جان سالم به در برد، بار ديگر به اين بيماري دچار نميشود.

2. بحث علمي پيرامون ايمني اكتسابي

.......(كامل نيست)

رازي در نگاه انديشمندان

.......(كامل نيست)



:: موضوعات مرتبط: زندگی دانشمندان بزرگ جهان
.:: ::.



.زندگی نامه ابوعلي سينا
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و 9:58 | +
زندگی نامه ابوعلي سينا
ابوعلي سينا  
پزشك و فيلسوف ايراني (370 – 428 ﻫ.ق)
ويرايش : مريم فودازي

ابوعلي حسين بن عبدالله معروف به ابوعلي سينا در سال ۳۷۰ هجري قمري درخرميشن از توابع بخارا متولد شد. او پزشك ، رياضيدان ، فيلسوف و منجم بزرگ ايراني بود . پدرش عبدالله در دستگاه سامانيان محصلي ماليات را عهده داربود و مادرش ستاره نام داشت. وي در بلخ پرورش يافت و قرآن و ساير علوم را آموخت. استاد وي عبدالله ناتلي بود كه از رجال مشهور قرن چهارم هجري به شمار مي رفت. او در هجده سالگي، چنانچه خود نوشته است، همه علوم را فرا گرفته بود. در بيست و يك سالگي دست به تاليف و تصنيف زد، در بيست و دو سالگي پدرش را ازدست داد و خود متصدي شغل پدر گرديد. اما به علت نابساماني اوضاع سياسي ، بخارا را ترك نمود و به گرگانج پايتخت امراي مامونيه خوارزم و نزد خوارزمشاه علي ابن مامون و وزيرش ابوالحسين احمدبن محمد سهيلي رفت. در اين هنگام، محمود غزنوي بر خوارزم نفوذ يافته بود و از دانشمندان دربارخواسته شد كه به غزنين به خدمت سلطان محمود بروند. ابوعلي سينا كه از تعصب آن پادشاه خبردار بود ، به همراهي ابوسهيل مسيحي از خوارزم گريخت و از راه ابيورد و طوس به قصد گرگان حركت كرد تا به قابوس بن وشمگيركه به عنوان ياريگر و حامي دانشمندان شهرت يافته بود، بپيوندد. اما وقتي كه پس از مشقات بسيار بدان شهر رسيد، قابوس مرده بود.
ابوعلي سينا ناچار به قريه اي در خوارزم بازگشت. اما پس از مدت كوتاهي دوباره به گرگان رفت و اين بار ابوعبيد جوزجاني، يكي از با وفاترين شاگردانش به خدمت او پيوست و در اين سفر بود كه كتاب « المختصرالاوسط» و كتاب «المبدا» و «المعاد» و بخشي از كتاب معروف «قانون» و «نجات» را تاليف كرد.
ابوعلي سينا در حدود سال ۴۰۵ هجري قمري به ري رفت و فخرالدوله ديلمي را كه بيماربود، معالجه كرد. ولي مدت زيادي در آن شهرباقي نماند و در اوايل سال بعد به قزوين و از آنجا به همدان رفت و حدود نه سال در آن شهر به سر برد. در اين جا مورد توجه شمس الدوله ديلمي قرار گرفت و در سال ۴۰۶ هجري قمري به وزارت رسيد و تا سال ۴۱۱ هجري قمري در اين مقام باقي ماند.
 در سال ۴۱۲ هجري قمري شمس الدوله درگذشت و پسرش سماالدوله به جاي او نشست. سماالدوله مانند پدر مي خواست كه ابوعلي سينا وزارت را قبول كند، اما شيخ نپذيرفت و توسط معاندان به مدت چهار ماه در حبس به سر برد. وي در اين مدت، تعدادي از كتب و رسالات مهم خود را تاليف نمود. شيخ الرئيس بعد از رهايي از حبس باز مدتي در همدان بود و آنگاه ناشناخته با شاگردش ابوعبيد جوزجاني به اصفهان نزد علاء الدوله كاكويه رفت. آن پادشاه او را به گرمي و احترام بسيار پذيرفت. ابوعلي سينا از اين زمان تا آخر عمر در خدمت علاء الدوله كاكويه بود. در نخستين جمعه ماه مبارك رمضان شيخ الرئيس را روي تخت رواني كه با دو اسب كرند حمل مي شد ، نهاده بودند. رفته رفته غروب افق را مي پوشاند. عصر بود و بانگ موذن مومنان را به نماز دعوت مي كرد.
همچنانكه ابوعلي سينا دست لرزانش را به سمت شاگردش دراز مي كرد، سرفه هاي شديد و پي در پي  پيكرش را مي لرزاند و چند قطره خون در كنار لبانش پديدار شد، و فقط قدرت يافت اين چند كلمه را ادا كند :
«فرمانروايي كه طي اين سالها جسم مرا به اين خوبي اداره مي كرد ، متاسفانه در وضعي نيست كه به كارش ادامه دهد. گمان كنم وقت آن رسيده كه خيمه ام را بر چينم ».
ابوعبيد با چهره خيس از اشك سعي كرد چيزي بگويد ، ولي كلمه اي از دهانش خارج نشد. نمي فهميد و نمي خواست بفهمد.
شيخ الرئيس نفس نفس مي زد و بعد از مدتي مكث ، فرمود :
« سعي كن نوشته هايم را جمع آوري كني . آنها را به تو مي سپارم . خداوند هر سرنوشتي را كه استحقاق دارد، برايش تعيين مي كند».
ساكت شد . پلكهايش را بر هم گذاشت و در همان حال گفت :
« ابوعبيد، دوست من ، اكنون برايم قرآن بخوان . چند آيه از قرآن تلاوت كن» .
آن روز اول ماه رمضان سال ۴۲۸ هجري قمري بود . شيخ الرئيس ابو علي سينا در حالت بيماري در حاليكه تنها پنجاه و هفت سال از عمرش مي گذشت، درهمدان دار فاني را وداع گفت و در همانجا مدفون شد. آرامگاه او اكنون در آن شهر است.
در مشرق زمين فلسفه يوناني هيچگاه مفسري با عمق و دقت ابوعلي سينا نداشته است. ابوعلي سينا فلسفه ارسطو را با آراي مفسران اسكندراني و فلسفه نو افلاطوني تلفيق كرد و با نبوغ خاص خود آنها را با نظر يكتا پرستي اسلام آموخت و به اين طريق، در فلسفه مشايي مباحثي آورد كه در اصل يوناني آن سابقه نداشت.



:: موضوعات مرتبط: زندگی دانشمندان بزرگ جهان
.:: ::.



.زندگی نامه لاوازیه
نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و 9:58 | +
زندگی نامه لاوازیه
  1. لاوازیه





    تولد

    "آنتوان لوران لاووازیه" در 26 اوت 1743 در پاریس از پدر و مادری ثروتمند و مرفه زاده شد.

    فراگیری علوم

    او زیر نظر استادانی قابل ، نجوم ، گیاه شناسی ، شیمی و زمین شناسی را بخوبی فرا گرفت. پس از اتمام دوره حقوق ، بار دیگر به علوم گرایید و 3 سال بعد در آن هنگام که جوانی 25 ساله بود، به عضویت فرهنگستان سلطنتی علوم برگزیده شد.

    بنیانگذار شیمی جدید

    لاووازیه که در حقیقت بنیانگذار شیمی جدید محسوب میشود. تجربه و سنجش توام با نتیجهگیری صحیح را پایه و اساس این علم قرار داد. وی نخستین کسی بود که ترازو را جهت سنجش و تحقیق در فعل و انفعالات شیمیایی در آزمایشگاه وارد عمل کرد.

    نظریه فلوژیستون

    قبل از او دانشمندان شیمی در مورد سوختن ، عقیده عجیبی داشتند و آن را این طور تعریف میکردند که هر جسم سوختنی دارای ماده ای است نامرئی به نام فلوژیستون و چون جسم مشتعل شود، این ماده از آن خارج میشود. هر چه جسم بیشتر قابل اشتعال باشد مقدار بیشتری از این ماده را در بردارد و شعله همان فلوژیستیک است که از جسم متصاعد میگردد.

    به موجب این نظریه ، قدما معتقد بودند که وقتی جسمی در هوا میسوزد، سبکتر میشود. زیرا ماده فلوژیستون آن خارج میگردد. این نظریه نادرست ، سراسر قرن 18 را به کلی مسموم ساخته بود و حتی دانشمندان بزرگ نیز بدان اعتقاد داشتند. چنانکه "پریستلی" هنگامی که گاز اکسیژن را برای نخستین بار تهیه نمود، آن را هوای بدون فلوژیستون نام نهاد.

    تلاش لاووازیه برای رد نظریه فلوژیستون

    لاووازیه که شیمیدان برجستهای برای همیشه است، امکان درک و شناخت عناصر گازی شکل را فراهم کرد. در دوران سلطه نظریه آتشزایی (نظریه ای که در بالا ذکر شد)، وسایل تجربی زیادی فراهم آمده بود که سبب دگرگونیهای انقلابی در شیمی شدند. بیشترین اعتبار این تحولات مدیون زحمات لاووازیه است که درک درستی از اکسیژن را میسر کرد. "انگلس" نوشت: "لاووازیه میتوانست نقطه مقابل و ضد فلوژیستون افسانهای را در اکسیژنی که "پریستلی" بدست آورده بود، بیابد و در نتیجه قادر بود کل نظریه آتشزایی را از پا دراورد.

    اما این کار نمیتوانست نتایج تجربی حاصل از پذیرفتن آتشزاها را از بین ببرد. برعکس آن نظریات پا برجا بودند و فقط ترتیب بیانشان وارونه شده بود و از کلمه فلوژیستیک به عباراتی که اکنون در زبان شیمی اعتبار دارند، برگردانده شده بود و بنابراین اعتبارشان حفظ شده بود.

    راه لاووازیه برای کشف اکسیژن خیلی مستقیم تر از راه دیگر هم عصرانش بود. در آغاز این دانشمند فرانسوی نیز گرایش به نظریه آتشزایی داشت. ولی هر چه بیشتر به نتایج میرسید، بیشتر از آن نظریه کناره میگرفت. در اول نوامبر سال 1772 شرح تجربیاتش در زمینه احتراق ترکیبات مختلف در هوا را به این ترتیب پایان بخشید که گفت: "وزن همه مواد و از جمله فلزات بر اثر احتراق و سوختن افزایش مییابد."

    نظر به اینکه چنین واکنشها نیاز به مقدار زیادی هوا داشتند، لاووازیه نتیجهگیری دیگری هم کرد و گفت: هوا مخلوطی از گازهای با خواص گوناگون است که در حین سوختن مواد ، قسمتی از آن با ماده سوزنده ترکیب میشود. در آغاز لاووازیه این جزء از هوا را مشابه هوای ثابت "بلاک" تلقی کرد. ولی بزودی متوجه شد که آن قسمت از هوا که با مواد در هنگام سوختن ترکیب میشود، مناسبترین جزء هوا برای تنفس است.

    به این ترتیب لاووازیه رو در روی اکسیژن قرار گرفت. ولی از اعلام کشف گاز جدید خودداری کرد چون میخواست چند تجربه تکمیلی انجام دهد.

    معرفی اکسیژن

    در اکتبر سال 1774 "پریستلی" کشف خود را به لاووازیه گزارش کرد و این گزارش مفهوم واقعی کشف لاووازیه را برای خودش روشن کرد. وی بلافاصله به تجربه با اکسید قرمز جیوه(که مناسبترین مولد اکسیژن) بود، پرداخت. در آوریل 1775 لاووازیه گزارشی تحت عنوان یادداشتی در باره طبیعت ماده ای که هنگام سوختن فلزات با آنها ترکیب میشود و سبب افزایش وزن تولید شده میشود، به آکادمی علوم فرانسه داد.

    در واقع این کشف اکسیژن بود. لاووازیه نوشت که این نوع هوا را "پریستلی" و "شیل" و خودش تقریباٌ بطور همزمان کشف کردهاند. ابتدا وی آن را مناسبترین هوا برای تنفس نامید. ولی بعد نامش را هوای زندگی بخش یا توانبخش گذاشت. به این ترتیب ملاحظه میشود که لاووازیه با درکی که از طبیعت اکسیژن کرده بود، تا چه اندازه بر همزمانانش پیشی گرفت.

    علت نامگذاری اکسیژن

    در مرحله بعدی دانشمند مزبور به این نتیجه رسید که مناسبترین هوا برای تنفس یکی از مواد بنیانی در ساخت اسیدهاست، یعنی مهمترین قسمت همه اسیدهاست. بعدها معلوم شد که این اعتقاد اشتباه بوده است(وقتی اسیدهای بدون اکسیژن هالوژنه تهیه شدند). ولی در سال 1779 لاووازیه اندیشید که این خاصیت را در نام گاز کشف شده بگنجاند و از آن پس ، این عنصر را اکسیژن نامید که از کلمه یونانی اسید ساز گرفته شده است.

    حق اکتشاف اکسیژن با کسیت؟

    "انگلس" نوشته است: "پریستلی" و "شیل" بدون اینکه بدانند دست روی اکسیژن گذاشتهاند، آن را تهیه کردند و گر چه لاووازیه همان گونه که بعدها اعتراف کرده است اکسیژن را همزمان و مستقل از آن دو نفر تهیه نکرده بود، با توجه به این که آن دو نفر نمیدانستند چه چیزی را تهیه کرده اند لاووزایه را باید کاشف اکسیژن شناخت.

    فعالیتهای سیاسی لاووازیه

    از جمله خطراتی که که جان لاووازیه را به مخاطره انداخته بود و بیشتر جنبه سیاسی داشت، هنگام انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 یعنی در آن هنگام که انقلابیون زمام امور پاریس را در دست داشتند رخ داد. لاووازیه رساله معروفی در باب اقتصاد سیاسی موسوم به "ثروتهای زیرزمینی فرانسه" به رشته تحریر درآورد. این کتاب یکی از مهمترین کتبی است که در مبحث اقتصاد نوشته شده است.

    مرگ لاووازیه

    سرانجام آنتوان لاووازیه در سال 1794 در دادگاه انقلابی به ریاست "ژان باتیست کوفن هال" به جرم خیانت به ملت همراه چند تن دیگر تسلیم تیغه گیوتین شد، در حالیکه 51 سال داشت. پس از مرگ لاووازیه ، "لاگرانژ" گفت:

    "تنها یک لحظه وقت آنان برای بریدن آن سر صرف شد و شاید یکصد سال زمان نتواند سر دیگری همانندش بوجود آورد."

    منبع: دانشنامه رشد
  2.  
  •  شعله های انقلاب لاوازیه
    تاریخ شیمی بدون اغراق به دو بخش تقسیم می شود. شیمی قبل از لاوازیه و پس از او. لاوازیه دانشمند شهیر فرانسوی از اعضای آکادمی سلطنتی و از نزدیکان دربار لویی شانزدهم بود که پس از انقلاب همراه خیل بسیاری از اشراف زادگان به تیغ تیز گیوتین انقلابیون سپرده شد. اما طنز تلخ تاریخ از این قرار بود که این درباری معدوم خود بنیانگذار بزرگترین انقلاب تاریخ علم شیمی بوده است: نظریه اقراق، طرد فلوژیستون و کشف اکسیژن. اکسیژن در شیمی یکی از عناصر جالبی است که موضوع بحث و مناقشات فراوانی در خلال مطالعات علم بوده است. این مورد بخصوص موضوع جالبی برای فلاسفه علم و تاریخ نگاران تحولات علمی بوده است.
    توماس کوهن فیلسوف علمی که بحث های مختلفی درباره اندیشه های او وجود دارد و در خلال مطالعات تاریخی، فلسفه علم ساختارگرای خود را مدون ساخت، در کتاب نافذ خود «ساختار انقلاب های علمی» هنگام بررسی مورد اکسیژن در تاریخ علم شیمی، پرسش جالبی را طرح می کند که تصویر عمومی مخاطب از تاریخ علم را با چالش اساسی مواجه می کند.
    پرسش نخست کوهن در رابطه با مورد اکسیژن از این قرار است: «این عنصر دقیقاً چه زمانی کشف شد » پاسخ به این سؤال در بادی امر به نظر ساده می رسد. کافیست به یکی از کتابهای اطلاعات عمومی مراجعه کرده و در بخش علمی و تاریخ شیمی دنبال تاریخ کشف عناصر بگردیم. آن وقت همان طور که انتظار می رود مشاهده خواهد شد که چه سال بخصوصی را برای کشف این عنصر به لاوازیه دانشمند فرانسوی نسبت داده اند. قضیه به همین سادگی است و هیچ نکته مبهم خاصی در این رخداد علمی به نظر نمی رسد و این البته شیوه متعارف روایت کتابهای علمی از تاریخ رشته مورد بحث شان است.
    اما شیوه تاریخ نگاری کوهن موضوع را کمی از این سطح ساده جدا می کند. برای روشن تر شدن موضوع بد نیست شرایط علم شیمی پیش از حضور اکسیژن را مورد بررسی قرار دهیم.
    چگونگی پدیده احتراق مواد پیش از حضور این گاز در علم شیمی با چیزی تحت عنوان فلوژیستون تبیین می شد. طبق فرضیه اشتال، فلوژیستون یک ماده تثبیت شده آتش در همه مواد قابل احتراق بود. بحث در مورد خواص این چیز بخصوص همانقدر برای یک شیمیدان امروزی سخت و یا به تعبیری بی معناست که اگر از او راجع به کیمیا یا طلسم سؤال شود. با این حال فلوژیستون از نظر لاوازیه و سایر دانشمندان عالی قدر معاصر وی همچون پریستلی کاملاً موضوعی قابل بحث بوده است.
    اکسیژن به عنوان یک اصل اسیدی پیشنهاد لاوازیه جهت تبیین احتراق می باشد. البته موضع خاص این شیمیدان عالیقدر به همین صراحت در برابر فلوژیستون طرح نمی شود. نخست آن که از نظر او فرض فلوژیستون مستلزم نوعی دور است. چنانکه او به صراحت می گوید: «اگر از مبلغان نظر اشتال بخواهیم که به ما ثابت کنند چنین ماده ای در مواد قابل احتراق وجود دارد، ناخواسته در دور باطلی گرفتار می شوند. زیرا باید پاسخ بدهند که اجسام قابل احتراق دارای ماده آتش اند چون می سوزند و می سوزند چون دارای ماده آتش اند. روشن است که این در نهایت یعنی توضیح احتراق با احتراق.»
    علاوه بر این طبق آزمایشات جرم مواد پس از احتراق افزایش می یافت و این بدین معنا بود که شیمیدان فلوژیستونی برای توجیه این رویه مجبور بود در نهایت جرمی منفی برای این چیز به ظاهر تبیین گر در نظر بگیرد!
    حال آن که لاوازیه به فرض معکوسی فکر می کرد که مطابق آن ماده آتش عبارت بود از سیال بسیار رقیق و قابل ارتجاعی که همه نقاط سیاره زمین را در برگرفته و کمابیش به آسانی در همه اجسام نفوذ می کند و مثل آب با نمکها و مثل اسید با فلزها ترکیب می شود و حاصل این ترکیب خواصی به مواد می دهد که آنها را بیشتر شبیه مواد آتش می کند. این اصل اسیدی که بعدها لاوازیه از آن تحت عنوان اکسیژن به معنای مادر اسیدها نام برد همان نظریه احتراق او را تشکیل می دهد. درواقع لاوازیه در نظریه احتراق خود که اساس آن را اکسیژن تشکیل می دهد احتراق را توسط چیزی خارج از ماده توضیح داد بدین ترتیب نیاز به فرض چیزی اضافی در ماده به نام فلوژیستون نبود و این با اصل اکامی همخوان بود که پس از قرون وسطی روح حاکم بر فلسفه و علم در قرون جدید بوده است.
    با این توضیحات بد نیست به روایت توماس کوهن از کشف اکسیژن پرداخته شود. در اوایل دهه ۱۷۷۰ م دست کم سه نفر را می توان کاندیدای کشف اکسیژن نمود. نخست دارو ساز سوئدی شله است که به نظر کوهن می توان این فرد را علیرغم تقدم زمانی از این فهرست خط زد چون او کار خود را تا پیش از اعلام چندین کشف رسمی این گاز چاپ نکرد. مورد بعدی پریستلی انگلیسی بود که گاز آزاد شده از اکسید جیوه سرخ رنگ گرم شده را به عنوان یک فرآورده جمع آوری کرد. او در سال ۱۷۷۴ میلادی این گاز را هوای عادی با مقدار فلوژیستونی کمتر از حد معمول خواند. نفر سوم لاوازیه است که بر اساس کارهای پریستلی ابتدا در سال ۱۷۷۵ م این گاز را هوای کامل و در سال ۱۷۷۷ م آن را گونه متمایزی از دو گاز تشکیل دهنده جو دانست. با این حساب آیا پریستلی اکسیژن را کشف کرده است یا لاوازیه پاسخ کوهن در مورد پریستلی منفی است چون اگر تقدم او در جدا کردن گاز مبنای تقدم قرار گیرد پس به طریق اولی می توان هر کسی که زمانی هوای جو را در بطری کرده باشد کاشف اکسیژن دانست چون به هر حال نمونه پریستلی خالص نبود. ضمن آن که از نظر پریستلی این چیز هوای فلوژیستون زدوده بود. اما نفی پریستلی به عنوان کاشف اکسیژن بدین معنا نیست که از نظر کوهن بتوان لاوازیه را به سادگی کاشف آن دانست چرا که لاوازیه در ۱۷۷۵ م آن را هوای کامل می دانست و ۱۷۷۷ م اکسیژن را یک اصل اسیدی اتمی می دانست که وقتی با «کالریک» متحد شود به وجود می آید. حال آن که خود این «کالریک» موجود نظری دیگری بود که در نیمه دوم قرن نوزدهم از علم طرد شد.
    با این حساب نه تنها به طور قاطعی نمی توان گفت اکسیژن توسط چه کسی کشف شد بلکه تعیین زمان دقیقی برای این اکتشاف میسر نیست. حداکثر چیزی که به قول کوهن می توان گفت آن است که اکسیژن پیش از سال ۱۷۷۴ م کشف نشده بود و مدتی بعد از ۱۷۷۷ م دیگر کشف شده بود. اما بین این دو تاریخ هیچ زمان مشخصی وجود ندارد.
    آنچه در این میان نقش لاوازیه را برجسته می سازد آن است که او متوجه شده بود که چیزی در نظریه احتراق فلوژیستونی نادرست است و این همان نکته اساسی است که او را از سایر همعصران خویش متمایز می سازد. در واقع غیر از شله و پریستلی عده زیاد دیگری هم به تهیه این گاز پرداخته بودند اما آنچه موجب شد هیچکدام موفق به مشاهده اکسیژن نشوند عدم وجود نظریه رقیبی بود که بر پایه آن می شد پدیده احتراق را به گونه ای نوین توضیح داد. به قول کوهن: «تجدید نظر عمده ای در پارادایم لازم بود تا چیزی که لاوازیه دید رؤیت شود. این می بایست دلیل اصلی آن باشد که چرا پریستلی تا پایان عمر طولانی خویش نتوانست اکسیژن را ببیند.»
    با این حساب «کشف» رخداد پیچیده ای است که به شدت درگیر مفاهیم اصلی پارادایم یا سنت نظری غالب است کشف اکسیژن نشانه یک تغییر پارادایم یا شاکله عقلی یا سنت نظری در علم شیمی بود. چون لاوازیه به این نتیجه رسیده بود که نظریه فلوژیستونی اشتباه است اما طی تمام این سالها او نیاز به تدوین نظریه یا پارادایم رقیبی داشت که بر اساس آن قادر به توضیح همین پدیده باشد و درست به همین دلیل هم نمی توان تاریخ دقیقی برای کشف اکسیژن اعلام نمود چون طی تمام این سالها این مفهوم در حال شکل گیری یا شاید هم اختراع در ذهن او بود.
    نکته جالب توجه در بررسی کوهن آن که به نظر می رسد بیش از آن که کشف اکسیژن موجب طرد پارادایم فلوژیستونی شده باشد اتفاقاً برعکس ظهور پارادایم رقیب موجب کشف اکسیژن شده است. به تعبیر دیگر اکسیژن محصول پارادایم غیرفلوژیستونی است و نه خالق این پارادایم. درست به همین دلیل لاوازیه چیزی را دید که دیگران ندیدند. درست مثل آنچه گالیله برخلاف منجمین هم عصر خود از پشت دوربین دست ساز خود قادر به مشاهده آن بود. نتیجه آن که کشف فرایندی بسیار نظری و پیچیده است حتی وقتی درگیر آزمایش و شواهد تجربی قاطعی باشیم چراکه این شواهد بیش از آن که مؤید پارادایم جدید باشند محصول خود آن پارادایم هستند و به طور طبیعی در سازگاری با این شاکله عقلی جدید هم قرار می گیرد
    • ADMINUSER آنلاین نیست. 

    پیش فرض قانون لاوازیه و آفرینش جهان

    قانون لاوازیه و آفرینش جهان

    هر یک از ما شعله ى آتش را دیده ایم و مى شناسیم. هنگامى که آتش زبانه مى کشد، هیچ فکر کرده اید شعله چیست؟ امروزه مى دانیم که شعله در اثر ترکیب گاز1با اکسیژن هوا به وجود مى آید ولى برخى از شیمى دان هاى قدیم فکر مى کردند که یک چیز نامرئى در ذغال و یا نفت وجود دارد و به هنگام آتش گرفتن به صورت شعله، خارج مى گردد. و براى آن اسمهائى از قبیل "سولفور" مى گذاردند.‏
    این نظریه کم کم هواداران زیادى پیدا کرد و دانشمندان زیادى آن را تأیید کردند و آن ماده ى نامرئى را "فلوژستون"2نام نهادند.‏
    اشتاهل3(1734 - 1660) گفت: ماده ى فرّارى به نام فلوژستون ـ که همان اصل و روح آتش است - در نهاد مواد سوختنى وجود دارد و هنگام سوختن به صورت شعله از آنها خارج مى شود و توضیح داد: علّت این که چوب، ذغال و روغن خیلى زود مى سوزد، اینست که در آن ها مقدار بیشترى فلوژستون هست ولى در فلزات مقدار کمترى .‏
    او و سایر هواداران این نظریه، معتقد بودند که چون آهن را به وسیله ى حرارت بسوزانیم، فلوژستون آن خارج شده بقیه، به صورت زنگ به جاى مى ماند.‏
    و نیز در مورد گوگرد مى گفتند: اگر گوگرد را بسوزانیم، فلوژستون آن خارج شده گاز بى رنگى که در واقع همان گوگرد بى فلوژستون است، باقى مى ماند.‏
    ‏ "روئل"4 - از شیمى دان هاى بزرگ و استاد لاوازیه نیز این نظریه را قبول داشت و در راه اثبات آن خیلى کوشش مى کرد.‏
    لاوازیه5دانشمند فرانسوى که یکى از پایه گذاران علم شیمى جدید است، سخنان استاد خود روئل و دانشمندان سابق را مورد مطالعه قرارداد و در پیرامون آنها دقّت کرد تا اینکه متوجه شد اعتقاد به وجود فلوژستون اساسى ندارد.‏
    او در سال 1772 قطعه سربى را با نور خورشید - که به وسیله ى یک عدسى، متمرکز شده بود سوزاند و ملاحظه کرد که وزن آن، زیاد شده است. با خود گفت قسمتى از هوا با فلز ترکیب شده و وزن آن را افزوده است و اگر فلوژستون وجود داشت بایست وزن آن کاسته مى شد، پس باید تئورى فلوژستون را کنار گذاشت.‏
    وى براى تأیید این نظریه ى اظهار داشت اگر سرب سوخته شده را حرارت دهیم، هواى جذب شده را پس مى دهد، و دوباره به سرب تبدیل مى شود.‏
    و نیز در سال 1776 چراغى را زیر ظرفى پر از جیوه قرارداد و مدت 12 روز آن را حرارت داد. طولى نکشید که پوسته ى نازک قرمز رنگى، سطح جیوه را پوشاند.‏
    لاوازیه دریافت که: هواى داخل ظرف دیگر قابلیّت تنفس ندارد و باز با خود گفت حتماً قسمتى از هواى داخل ظرف با جیوه ترکیب شده که این پوسته ى قرمز رنگ به وجود آمده است و براى تأیید این گفتار پوسته ى قرمز را جدا کرده و حرارت داد و مشاهده کرد که از آن گازى خارج مى شود که قابل تنفس است و بالاخره نتیجه گرفت که به هنگام سوختن جیوه، چیزى از آن خارج نمى شود بلکه در هوا گازى است که با جیوه ترکیب مى شود و تولید اکسید جیوه مى کند. او این گاز را اکسیژن نامید.‏
    لاوازیه با صراحت اظهار داشت که مساله ى فلوژستون حقیقت ندارد و در ضمن فعل و انفعالات شیمیایى، همواره وزن مجموع اجسامى که وارد عمل مى شوند برابر است با وزن موادى که به دست مى آیند و یا به عبارت دیگر: "چیزى از بین نرفته و چیزى اضافه نمى گردد"6.‏
    بدین ترتیب نظریه فلوژستون هواداران خود را از دست داد و امروزه ما مى دانیم اشتغال آتش و نفت به علت ترکیب آنها با اکسیژن، صورت مى گیرد نه آنکه ماده اى نامرئى به صورت شعله، از آتش خارج مى شود.‏
    در هر صورت، سیر تاریخى تئورى فلوژستون و نظریه ى لاوازیه روشن مى کند که مقصود لاوازیه از این جمله: "چیزى از بین نرفته و چیزى اضافه نمى گردد" آنست که در فعل و انفعالات شیمیایى چیزى از بین نمى رود و چیزى اضافه نمى شود و نظرى اصل پیدایش موجودات و آفرینش که یک مساله ى فلسفى است، ندارد.‏
    ولى متأسّفانه برخى پنداشته اند لاوازیه مى خواهد یک مطلب فلسفى بگوید، پس گفته اند: مساله ى پیدایش و خلقت، با قانون لاوازیه نمى رسازد زیرا او مى گوید هیچ چیز به وجود نمى آید و هیچ چیز از بین نمى رود پس چگونه ممکن است چیزى آفریده شده باشد؟ در صورتى که با توجّه به سیر تاریخى تئورى فلوژستون و قانون لاوازیه، کاملا واضح است که نظر او تنها در مورد فعل و انفعالات شیمیایى است که در جهان حاضر صورت مى گیرد، یعنى جهان کنونى طوریست که در آن چیزى از بین نرفته و چیزى اضافه نمى گردد. و اما اینکه جهان آفریده شده است و یا از ابتدا به همین حالت موجود بوده مساله یى است فلسفى، که قانون لاوازیه نسبت به آن کاملاً ساکت است.‏
    پس عقیده به این که خداوند جهان را آفرید با قانون لاوازیه هیچ گونه منافاتى ندارد.‏
    بنابراین هنگام فراگرفتن تئورى هاى علمى و نظرات دانشمندان، باید با دیدى، عمیق تر در گفته ى آنان نگریست و دقّت کافى به عمل آورد و در مورد آن ها، با افراد مطّلع و مطمئن گفتگو کرد، تا حقیقت روشن گردد زیرا ممکن است در اثر سهل انگارى، مسائل اعتقادى مورد شبهه و اشکال قرار گیرد.‏
    علاوه بر این ما نباید بدون آگاهى همه جانبه تسلیم یک تئورى بشویم و آن را مانند حقایق ثابت علمى، تصور کنیم، چه بسا نظریّاتى که قرن ها دانشمندان زیادى از آن ها پشتیبانى مى کردند ولى یک باره از بین رفت و اثرى از آن باقى نماند. نمونه ى آنها همین مساله ى فلوژستون بود که تاریخچه ى آن را خواندید و حتى قانون لاوازیه نیز امروز صورت قبلى خود (اصل بقاى ماده) را از دست داده و به صورت "قانون بقاى مادّه و انرژى" درآمده است. یعنى اگر مثلا مقدار 8 گرم اکسیژن را با 1 گرم ئیدروژن ترکیب کنیم طبق قانون لاوازیه باید 9 گرم آب به وجود آید و حال این که امروز با محاسبات دقیق معلوم مى شود که مقدار بسیار ناچیزى از مادّه به صورت انرژى حرارتى، ظاهر شده و مقدار آب به دست آمده، اندکى کمتر از 9 گرم مى باشد.‏
    پایان



  • :: موضوعات مرتبط: زندگی دانشمندان بزرگ جهان
    .:: ::.



    .زندگی نامه ابوریحان بیرونی
    نویسنده : عرفان آمیان -رضا مخدومی-مهدی معافی در تاریخ : پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و 9:57 | +
    زندگی نامه ابوریحان بیرونی

      ابوريحان بيرونی

    ابوريحان محمدبن‌احمد بيرونی(440-362 هجری قمری)، دانشمند برجسته‌ی ايرانی، در رشته‌های گوناگون دانش، رياضی، جغرافيا، زمين‌شناسی، مردم‌شناسی، فيزيک و اخترشناسی، سرآمد روزگار خود بود. او از نخستين دانشمندانی است که در نوشته‌های خود به پيشينه‌ی تاريخی يک موضوع علمی پرداخته است. اندازه‌گيری چگالی 18 فلز و سنگ گران‌بها، اندازه‌گيری قطر و محيط زمين، شيوه‌ای نو برای طراحی نقشه‌های جغرافيايی، اندازه‌گيری فاصله‌ی بين شهرها، پژوهش در باورها و تاريخ مردم هندوستان و تهيه‌ی فهرست کتاب‌های زکريای رازی، از کارهای ماندگار اوست.

      زندگی‌نامه

      محمد‌بن‌احمد بيرونی، ابوريحان، (440-362 قمری)، دانشمند برجسته‌ی ايرانی، در سوم ذيحجه‌ی 362 هجری قمری(18 دی‌ماه 351 خورشيدی) در شهرکاث، از شهرهای ولايت خوارزم، به دنيا آمد. پدرش، ابوجعفر احمدبن ‌ علی انديجانی، اخترشناس دربار خوارزم‌شاه در رصدخانه‌ی گرگانج بود و مادرش، مهرانه، پيشينه‌ی مامايی داشت. چنان که خود گفته است، پدرش را در پی بدگويی حسودان از دربار راندند و به ناچار در يکی از روستاهای پيرامون خوارزم ساکن شدند و چون برای مردم روستا بيگانه بودند، به بيرونی شهرت پيدا کردند. برخی نيز گفته‌اند چون در بيرون شهر کاث، که پايتخت خوارزم بود، به دنيا آمد، به اين نام شهره گشت.

      ابوريحان خردسال بود که فراگيری دانش را آغاز کرد. آشنايی بيرونی با اميرنصرمنصوربن ‌علی‌بن‌ عراق ، دانشمند برجسته‌ی ايرانی و از شاه‌زادگان آل‌عراق، باعث راه‌يابی او به دربار خوارزم‌شاه و مدرسه‌ی سلطانی خوارزم شد که اميرنصر آن را بنيان‌گذاری کرده بود. در همين دوران بود که به سال 380 قمری و در حالی که تنها 17 سال داشت، به کمک حلقه‌ای درجه‌دار(حلقه‌ی شاهيه) به اندازه‌گيری بلندی‌ نيم‌روزی(ارتفاع نصف‌النهاری) خورشيد در شهر کاث پرداخت. چهار سال پس از آن می‌خواست رصدهای ديگری انجام دهد، اما تنها توانست انقلاب تابستانی را در روستايی به نام بوشکانز در جنوب کاث و غرب آمودريا رصد کند. چرا که مامون‌بن‌محمود، فرمان‌روای گرگانج، به کاث تاخت و ابو‌عبد‌الله محمد‌بن‌احمد، آخرين خوارزمشاهيان از آل‌عراق و پشتيبان بيرونی را از بين برد.

      با فروپاشی دستگاه آل‌عراق در خوارزم، بيرونی مدتی را پنهان شد يا به جايی ديگر رفت و در زمان فروان‌روايی پسر مامون‌بن‌محمد، علی‌بن‌مامون، به سال 387 قمری به کاث بازگشت. او در 11 جمادی‌الاول/7 خرداد همان سال توانست خورشيدگرفتگی را رصد کند. پيش‌تر با ابوالوفای بوزجانی قرار گذاشته بود که او نيز خورشيدگرفتگی را در بغداد رصد کند. ابوريحان از روی اختلاف زمانی که از اين راه به دست آمد، توانست اختلاف طول جغرافيايی آن دو شهر را به دست آورد. ترديدی نيست که بيرونی جوان در آن زمان به جايگاهی رسيده بود که ابوالوفای بوزجانی در کهن‌سالی حاضر شد با او همکاری داشته باشد.

      هر چند بيرونی کتاب تسطيح‌ الصور را به نام علی‌بن‌مامون نوشته است، اما به نظر می‌رسد چندان از سوی او پشتيبانی نمی‌شده يا پشتيبانی آن خوارزمشاه جديد، چندان استوار نبوده است، چرا که پس از زمان اندکی به ری سفر کرده است. او در ری با دو رياضی‌دان و اخترشناس شناخته شده‌ی ايرانی، کوشياربن‌لبان گيلانی و ابومحمد خجندی ديدار کرد و رساله‌ی کوتاهی را در شرح دستگاه رصدی ساخته‌ی خجندی و رصدهای او با آن دستگاه بزرگ و دقيق نوشت. بيرونی آن دستگاه را دقيق‌ترين دستگاه رصدی شناخته‌شده تا آن زمان دانسته است. سپس به نزد اسپهبد ابوالعباس مرزبان‌بن‌رستم‌بن‌شروين رفت و کتاب مهم "مقاليد علم الهيئه" را به نام آن فرمان روا نوشت.

      بيرونی در سال‌های پايانی سده‌ی چهارم هجری به گرگان رفت و به سال 391 قمری کتاب آثارالباقيه را به نام شمس ‌ المعالی قابوس ‌بن‌‌ وشمگير نوشت. اين درحالی بود که پيش از آن 7 کتاب ديگر نوشته و با ابن‌سينا نيز نامه‌نگاری علمی خود را آغاز کرده بود. او در سال 393 قمری خورشيدگرفتگی را در گرگان رصد کرد. هم‌چنين کوشيد طول يک درجه از کمان نصف‌النهار را که دو سده پيش در روزگار مامون عباسی و در بغداد اندازه‌گيری شده بود، با دقت بيش‌تر در پيرامون گرگان اندازه‌گيری کند. اما پشتيبان او، قابوس‌بن‌وشمگير، به دليل ناشناخته‌ای علاقه‌ی خود را به انجام چنين کاری از دست داد و بيرونی نتوانست کار خود را ادامه دهد.

      بيرونی در 399 يا 400 قمری بار ديگر به خوارزم بازگشت و مدتی را در دربار ابوالعباس مأمون ‌ بن ‌مامون بزيست. او با پشتيبانی آن خوارزم‌شاه توانست رصدهای مهمی انجام دهد و حلقه‌ی بزرگی ساخت که روی صفحه‌ی نصف‌النهار سوار می‌شد و در کار رصد بسيار سودمند بود. هم‌چنين نيم‌کره‌ای ساخت که از آن برای تصويرگری در حل ترسيم مساله‌های مساحی بهره می‌گرفت. اما مامون در سال 407 قمری به دست سپاهيانش کشته شد و در سال ديگر نيز محمود غزنوی به گرگانج يورش آورد و بسياری از بزرگان، از جمله بيرونی، را در سال 408 قمری به خود به غزنه برد.

      بيرونی در لشکرکشی‌ها محمود به هندوستان همراه او بود و در اين سفرها با دانشمندان هندی آشنا شد و با آنان به گفت و گو نشست. زبان سانسکريت آموخت و اطلاعات لازم برای نگارش کتاب تحقيق ما للهند را فراهم کرد. او به هر شهری که می‌رفت می‌کوشيد عرض جفرافيايی آن را تعيين کند و زمانی که به سال 416 قمری در قلعه‌ی نندنه به سر می‌برد، از کوهی که در آن نزديکی بود برای تعيين قطر زمين بهره گرفت. سرانجام، دستاورد پژوهشی خود را در رساله‌ای به نام" مقاله‌ فی استخراج قدر‌ الارض به رصد انحطاط الافق عن قلل جبال" نوشت.

      در سال 415 قمری فرمان‌روای ترک‌های وولگا گروهی را به غزنه فرستاده بود. آن مردمان با ساکنان سرزمين‌های قطبی رابطه‌ی بازرگانی داشتند و بيرونی از آنان خواست اطلاعاتش را درباره‌ی آن سرزمين‌ها بيش‌تر کند. يکی از آن فرستادگان در پيشگاه محمود غزنوی گفت که در سرزمين‌های دور دست شمال، گاهی خورشيد روزهای زيادی غروب نمی‌کند. سلطان محمود در آغاز بسيار خشمگين شد و آن سخنان را کفرآميز خواند. اما ابوريحان به او گفت که سخن آن فرستاده درست و علمی است و ماجرا را برايش توضيح داد.

      بيرونی در زمان محمود غزنوی علاوه بر چند رصد مهم، رساله‌ی استخراج الاوتار را به سال 418 و کتاب التفهيم لاوائل صناعه‌ التنجيم را به سال 420 قمری به پايان رساند. پس از مرگ محمود و جانشينی فرزندش مسعود، راه برای پژوهش‌های بيرونی هموارتر شد و در همين روزگار بود که بيرونی کتاب قانون مسعودی را به نام سلطان مسعود غزنوی نوشت که دانش‌نامه‌ای از دانسته‌های اخترشناسی تا آن زمان است. سلطان مسعود به پاس کوشش او در نگارش آن کتاب، پاداش از زر و سيم برای او فرستاد، اما بيرونی همه‌ی آن را به خزانه بازگرداند و به مسعود گفت که از آن بی‌نياز است، چرا که دير زمانی را به‌ناچار به قناعت گذرانده است و اکنون به اين شيوه خو گرفته و ترک آن برايش بسيار سخت است. بيروني در زمان مودودبن‌مسعود نيز از پشتيبانی پادشاه غزنوی برخوردار بود و کتاب دستور و کتاب الجماهر خود را به نام او نوشته است.

      سرانجام، بيروني در سال‌های آغازين فرمان‌روايی جانشين مودود، در رجب 440 هجری قمری در 77 سالگی در غزنه درگذشت. ابوالحسن‌علی‌بن‌عيسی، فقيه نام‌داری  که در لحظه‌های پايانی بر بالين او بود، نوشته است که: "آن‌گاه که نفس در سينه‌ی او به شماره افتاد، بر بالين او حاضر آمدم و در آن حال از من پرسشی فقهی پرسيد. گفتم اکنون چه جای اين پرسش است. گفت ای مرد کدام يک از اين دو کار بهتر است، اين مساله را بدانم و بميرم يا نادانسته از دنيا بروم؟ و من آن مساله را بازگفتم و فرا گرفت و از نزد وی بازگشتم. هنوز بخشی از راه را نپيموده بودم که شيون از خانه‌ی او برخاست."

      سال‌شمار زندگی ابوريحان بيرونی

     362 قمری/351 خورشيدی: روز پنج‌شنبه سوم ذی‌الحجه/هجدهم دی‌ماه در روستايی بيرون شهر کاث به دنيا آمد.

     368 قمری/357 خورشدی: در مکتب شهر جرجانيه برای يک‌سال درس خواند.

     369 قمری/ 358 خورشيدی: درسش را در مکتب روستا ادامه داد.

     379 قمری/ 358 خورشيدی: در هفده سالگی به اندازه‌گيری ارتفاع نيم‌روزی خورشيد در شهر کاث پرداخت.

     385 قمری/373 خورشيدی: انقلاب تابستانی را در دهکده‌ای در جنوب شهر کاث رصد کرد.

     387 قمری/375 خورشيدی: روز شنبه يازدهم جمادی‌الاول/ 7 خردادماه، خورشيد گرفتگی را رصد کرد.

     391 قمری/379 خورشيدی: کتاب آثار الباقيه را در گرگان به نام قابوس‌بن‌وشمگير آل‌زيار نوشت.

     393 قمری/381 خورشيدی: روز شنبه چهاردهم ربيع‌الثانی/ 6 اسفند ماه و روز يک‌شنبه سيزدهم شوال/29 مرداد، دو ماه‌گرفتگی را در گرگان رصد کرد.

     394 قمری/382 خورشيدی: روز يک‌شنبه دوازدهم شعبان/ 20 مردادماه، ماه‌گرفتگی را در جرجانيه رصد کرد.

     408 قمری/ 396 خورشيدی: همراه سلطان محمود غزنوی از جرجانيه به غزنه رفت.

     409 قمری/397 خورشيدی: عرض جغرافيايی جيخور، در نزديکی کابل، را با کمک شاقول اندازه گرفت.

     412 قمری/400 خورشيدی: اعتدال بهاری و پاييزی و انقلاب تابستانی و زمستانی را در شهر غزنه رصد کرد.

     416 قمری/404 خورشيدی: نگارش کتاب تحديد نهايات الاماکن را به پايان رساند.

     418 قمری/ 405 خورشيدی: رساله‌ی استخراج‌الاوتار‌ فی‌الدايره را نوشت.

     420 قمری/407 خورشيدی: نگارش کتاب التفهيم لاوائل‌الصناعه‌التنجيم را به پايان رساند. 

     421 قمری/ 408 خورشيدی: کتاب تحقيق‌ماللهند را نوشت و رساله‌ی قانون مسعودی را به سلطان مسعود غزنوی هديه داد.

     425 قمری/ 412 خورشيدی: فهرست کتاب‌ها و نوشته‌های محمد‌بن‌زکريای رازی و فهرست 113 جلد کتاب خود را نوشت.

     442 قمری/429 خورشيدی: روز جمعه سوم رجب/6 آذرماه، به سوی پروردگار خود رفت.

      پژوهش‌های بيرونی

      بيرونی از آن دسته از دانشمندان بوده است که تنها به گفته‌ها و نوشته‌های دانشمندان پيش از خود بسنده نمی‌کرده و بارها نظريه‌های دانشمندان پيش از خود، به‌ويژه ارسطو، را به چالش ‌کشيده است. او برای درستی سخنان ديگران و بررسی نظريه‌های خود به مشاهده‌ی دقيق پديده‌ها و آزمودن آزمودنی‌ها، حتی اگر از باورهای مردمان باشد، می‌پرداخت. برای نمونه، در کتاب الجماهر خود چند آزمايش را شرح می‌دهد که برای بررسی علمی دو باور عاميانه انجام داده است. او زهرآگين نبودن الماس را با خوراندن آن به سگی می‌آزمايد و نشان می‌دهد که آن سگ پس از چند روز هم‌چنان سالم می‌ماند. هم‌چنين، گردن‌بندی از زمرد بر گردن ماری می‌اندازد و نشان می‌دهد که مار با ديدن زمرد نابينا نمی‌شود و اين کار را در 9 ماه و در گرما و سرما می‌آزمايد و سرانجام به شيرينی می‌نويسد که اگر اين کار بينايی آن مار را افزايش نداده باشد، چيزی از بينايی آن نکاسته است.

      بيرونی در آزمايش‌های خود مانند يک پژوهشگر امروزی می‌کوشد هنگام مقايسه‌ی ويژگی دو ماده، ديگر شرايط را برای آن‌ها يکسان سازد. برای نمونه، او برای بررسی اين نظريه‌ی ارسطو که آب گرم از آب سرد زودتر يخ می‌بندد، چنين آزمايشی انجام می‌دهد:" من دو ظرف يک‌شکل و يک اندازه برگرفتم و در هر دو ظرف، مقداری برابری از يک آب، يکی گرم و ديگری سرد، ريختم و هر دو ظرف را در هوای سرد و خشک نهادم. سطح آب سرد يخ بست، در حالی که درآب گرم هنوز گرمايی باقی مانده بود. اين را ديگر بار آزمودم، باز هم‌چنان شد." شگفت‌آور اين که برخی از دانشمندان ايرانی که مقاله‌ها و کتاب‌هايی درباره‌ی هواشناسی نوشته‌اند، نظر او را نادرست دانسته و بی آن‌که دليل روشنی برای سخن خود بياورند، تنها به اين خاطر که ارسطو و ابن‌سينا بر نظر ديگری هستند، او را به فهم نادرست متهم کرده‌اند.

      بيرونی نخستين دانشمندی است که در همه‌ی نوشته‌های خود به پيشينه‌ی تاريخی و مقايسه‌ی نظرهای دانشمندان پيش از خود در هر موضوع مورد نظر می پردازد. گاه نيز کتاب‌هايی را فقط به خاطر تاريخ علم نگاشته است. برای نمونه، در الاثار الباقيه که در گاهشماری و شناخت زمان است، به معرفی گاهشمارهای ملت‌های گوناگون، هندی، عربی، يونانی، يهودی و ايرانی می‌پردازد يا در کتاب تمهيد المستقر و التحليل و التقطيع، که در اخترشناسی است، از چگونگی به دست آوردن شاخص‌ها گوناگون اخترشناسی در 3 مکتب يونانی، هندی و ايرانی و ميزان تاثيرپذيری دانشمندان گوناگون از آن‌ها سخن می‌گويد. از اين رو، بررسی نوشته‌های او راه تازه‌ای برای پژوهشگران تاريخ علم گشوده است تا دگرگونی علم را طی سده‌های دراز پی‌گيری کند. برای نمونه، اشاره‌ی او به گردهمايی اخترشناسان دوران انوشيروان برای تصحيح زيج‌ شاه، پژوهشگران تاريخ علم را از وجود دست‌کم دو نگارش از زيج شاه آگاهی داده است.

      از ديگر ويژگی‌های پژوهشی بيرونی آشنا بودن به چند زبان است. او فارسی، ترکی، عربی، عبری، سريانی و سانسکريت را به‌خوبي می‌دانسته و با زبان يونانی نيز آشنايی داشته است. او به‌خوبی دريافته بود که براي پژوهش در فرهنگ مردمان و دانش تمدن‌های گوناگون، بايد نخست زبان آنان را فراگرفت و بهره‌گيری از مترجم يا کتاب‌های ترجمه شده، در پژوهش‌های دقيق چندان راه‌گشا نيست. از اين رو، نخستين کاری که در سفر به هند کرد، يادگيری زبان سانسکريت بود و چنان که خود گفته است آن را به دشواری اما با پشتکار ياد گرفت:"پس از به خاطر سپردن يک کلمه، چون آن را تکرار می‌کردم و کوشش فراوان به کار می‌بستم که حرف‌های آن از مخرج خود ادا شود، باز هنديان نمی‌فهميدند چه می‌گويم. به‌ناچار از نو کوشش می‌کردم که درست تلفظ شود." سرانجام، در آن زبان چنان مهارت يافت که چند کتاب را از سانسکريت به عربی ترجمه کرد و بنا به نوشته برخی نويسندگان، چند کتاب را نيز از يونانی به سانسکريت بازگرداند.

      پژوهش‌های زمين‌شناسی

      در ميان نوشته‌های زمين‌شناختی نويسندگان مسلمان، کم‌تر کتابی به درستی و علمی بودن آثار بيرونی می‌رسد. او طی سفرهای گوناگونی که به سرزمين‌های آسيای غربی و به‌ويژه هندوستان داشته است، پيرامون ناهمواری‌های زمين‌شناختی و ساختمان کوه‌ها به پژوهش پرداخته و به کشف‌هايی نيز دست يافته است. هم‌چنين، به روش نوآورانه برای اندازه‌گيری چگالی کانی‌ها و فلزها دست پيدا کرده بود و توصيف علمی او از چاه‌های آرتزين نيز معروف است. در ادامه به شرح گوشه‌هايی از پژوهش‌های زمين‌شناختی او می‌پردازيم.

      توصيف‌های زمين‌شناختی. بيرونی به ماهيت رسوبی حوضه‌ی رود گنگ پی برده و در ماللهند پيرامون آن چنين نوشته است: "يکی از اين دشت‌ها در هندوستان است که از جنوب به اقيانوس هند می‌رسد و در سه سوی ديگر، کوه‌ها آن را فراگرفته‌اند و آب‌های آن کوه‌ها به آن می‌ريزد. ولی اگر خاک هندوستان را با چشم خود ببينی و درباره‌ی ماهيت آن فکر کنی و اگر سنگ‌های گردی را در نظر بگيريد که هر اندازه که زمين را عميق‌تر بکنيد بازهم آن‌ها را خواهيد يافت، سنگ‌هايی که در نزديکی کوه‌ها و آن‌جاها که رودها جريان تندی دارند بزرگ‌تر است و هر چه از اين کوه‌ها دورتر می‌شويد و به آن‌جاها برسيد که رودها کندتر پيش می روند، کوچک‌تر می‌شوند و از آن‌جا که رودها حالت ايستاده پيدا می‌کنند و به مصب دريا نزديک می‌شوند اين سنگ‌ها خرد می‌شوند و به صورت دانه‌های شن در می‌آيند، اگر همه‌ی اين‌ها را در نظر بگيريد ناگزير به اين باور می‌رسيد که در روزگاری هندوستان دريا بوده است و اين دريا به تدريج با رسوب‌های اين رودها پر شده است."

      بيرونی از دگرگونی‌های زمين‌شناختی که در گذشته رخ داده نيز به‌خوبي آگاه بوده است، چنان‌که در شرح زمين‌شناختی بيابان عربستان و بيابان شنی خوارزم در کتاب تحديد نهايات خود به گوشه‌هايی از دانسته‌های خود اشاره کرده  و از فسيل‌ها به عنوان شاهدی بر نظريه‌های خود بهره می‌گيرد:"اين بيابان عربستان که می‌بينيم، نخست دريا بوده و سپس پر شده است و نشانه‌های آن هنگام کندن چاه‌ها به دست می‌آيد .... و هم‌چنين سنگ‌هايی بيرون می‌آيد که چون آن‌ها را بشکنند، صدف‌ها و حلزون‌ها و چيزهايی که گوش‌ماهی ناميده‌ می‌شود به نظر می رسد که يا به حال خود باقی است يا آن‌که پوسيده و از ميان رفته و جای خالی آن‌ها به شکل اصلی ديده می‌شود. از اين چيزها در باب‌الابواب بر کرانه‌ی دريای خزر نيز هست .... و چنين سنگی را که در ميان آن گوش‌ماهی است در بيابان شنی ميان جرجان و خوارزم نيز می‌بينيم. اين بيابان در گذشته هم‌چون درياچه‌ای بوده است، چه گذرگاه جيحون يعنی نهر بلخ بر آن بوده ... سپس در گذرگاه آن بستگی پيدا شده و آب آن به سرزمين‌ها قوم غز پيچيد و کوهی راه را بر آن گرفت که اکنون شيطان‌شير خوانده می شود..."

      چگالی کانی‌ها. ابوريحان در کتاب الجماهر فی معرفه الجواهر به شرح فلزها و جواهرهای قاره‌های آسيا، اروپا و آفريقا می‌پردازد و ويژگی‌های فيزيکی ماند بو، رنگ، نرمی و زبری حدود 300 نوع کانی و مواد ديگر را شرح می‌دهد و نظريه‌ها و گفتارهای دانشمندان يونانی و اسلامی را درباره‌ی آن‌ها بيان می‌کند. او چگالی‌سنج دقيقی اختراع کرد و چگالی کانی‌های شناخته شده را اندازه‌گيری کرد. اندازه‌گيری‌های او با اندازه‌گيری‌های امروزی، که با ابزارهای پيشرفته انجام می‌شود، چندان تفاوتی ندارد. شرح دستگاه چگالی‌سنج او در کتابی با نام "مقاله فی النسب التی بين الفلزات و الجواهر فی الحجم" آمده است.

    مقايسه‌ی اندازه‌گيری چگالی کانی‌ها به روش بيرونی

    و روش‌های امروزی

    کانی

    اندازه‌گيری بيرونی

    اندازه‌گيری امروزی

    طلا

    26/19

    26/19

    جيوه

    74/13

    56/13

    مس

    92/8

    85/8

    برنج

    67/8

    4/8

    ياقوت آسمانی

    97/3

    09/4-01/4

    ياقوت سرخ

    85/3

    14/4-95/3

    لعل

    58/3

    7/3-5/3

    زمرد

    75/3

    75/3-65/3

    عقيق سرخ

    56/2

    8/2-5/2

    لاجورد

    6/2

    8/2-4/2

      دستگاه چگالی‌سنج بيرونی که بر اصل ارشميدوس کار می‌کرد، تشکيل شده بود از يک ظرف آب که ميزابی ظريف به آن وصل کرده بود و ترازويی که يک کفه‌ی آن درست زير ميزاب جای گرفته بود و در کفه‌ی ديگر آن صد مثقال از کانی مورد نظر را می‌گذاشت. سپس برای به تعادل رسيدن ترازو، در کفه‌ای که زير ميزاب جای داشت، آب می‌ريخت. آن‌گاه، وزن و حجم آب را می‌سنجيد تا به جرم‌ حجمی(چگالی) کانی مورد نظر دست يابد. او به درستی دريافته بود که خلوص و دماي آب به کار رفته در اين آزمايش‌ها، در چگالی آن اثر دارد و از اين رو، برای آزمايش‌های خود همواره از جای مشخصی از رود جيحون و آن‌هم در آغاز پاييز آب بر می‌داشت. او پس از رفتن به غزنه، همين آزمايش‌ها را با آب رودخانه‌ی غزنه انجام داد. شرح اين پژوهش‌ها در کتاب ميزان‌الحکمه‌، اثر ابوالفتح عبدالرحمن خازنی، آمده است.

      چاه‌های آرتزين. بيرونی در آثار الباقيه درباره‌ی فوران آب از برخی چشمه‌ها و چاه‌ها چنين می‌گويد: "اما فوران چشمه‌ها و صعود آب به سمت بالا، علتش اين است که خزانه‌ی آن از خود چشمه‌ها بالاتر جای دارد، مانند فوران معمولی و گرنه آب هرگز به سوی بالا جز اين که منبع آن بالاتر باشد، نخواهد رفت ... بسياری از مردم که چون علت امری طبيعی را ندانند، به همين اندازه کفايت می‌کنند که بگوييد الله اعلم، مطلبی را که ما گفته‌ايم انکار کرده‌اند و يکی از آنان با من به منازعه پرداخت ... البته ممکن است آب به قله‌ی کوه هم برود، به شرط آن که قله‌ی کوه از منبع و مخزن آب، پايين‌تر باشد."

      اندازه‌گيری قطر و محيط زمين. در کتاب قانون مسعودی نوشته است: " در سرزمين هند، کوهی را مشرف بر صحرای همواری يافتم که همواری آن همسان همواری سطح دريا بود. بر قله‌ی آن محل برخورد ظاهری آسمان با زمين، يعنی دايره‌ی افق را اندازه گرفتم که از خط مشرق و مغرب به اندازه‌ی اندکی کم‌تر از ثلث و ربع درجه، انحطاط داشت و من آن را 34 دقيقه محسوب داشتم. سپس ارتفاع کوه را از طريق رصد کردن قله‌ی آن از دو نقطه الحجر اين قله، که بر يک امتداد بودند، اندازه گرفتم که مساوی ششصد و پنجاه و دو ذراع در آمد ... و چون حساب کردم، تقريبا 58 ميل درآمد و از اين‌جا به درستی اندازه‌گيری منجمان مأمون اطمينان يافتم." او در پايان کتاب اسطرلاب، روش رياضی به دست آوردن شعاع، محيط، مساحت و حجم کره‌ی زمين را شرح داده است.

      پژوهش‌های جغرافيايی

    بيرونی در پژوهش‌های جغرافيايی خود از نظرهای دانشمندان يونانی و دانش جغرافيايی هندوان و ايرانيان باستان و نيز جغرافی‌دان‌ها و جهان‌گردان پيش از خود در دوره‌ی اسلامی، مانند ابن‌خردادبه، يعقوبی و مسعودی، ياد کرده و خود نيز پژوهش‌های جغرافيايی دقيقی داشته است. او در به دست آوردن طول و عرض جغرافيايی شهرها کوشش‌های فراوانی کرده و در کتاب قانون مسعودی، طول و عرض جغرافيايی بيش از 600 نقطه‌ی جغرافيای را نوشته است. همان‌طور که پيش از اين گفته شد، او با همکاری ابوالوفای بوزجانی، رياضی‌دان ايرانی ساکن بغداد، توانست با روش رصد هم‌زمان خورشيدگرفتگی در دو نقطه‌ی جغرافيايی، اختلاف طول جغرافيايی بغداد و اورگنج(خوارزم قديم) را به دست آورد.

    مقايسه‌ی اندازه‌گيری‌های بيرونی از طول و عرض جغرافيايی شهرها

     با اندازه‌گيری‌های امروزی

    نام شهر

    اندازه‌گيری بيرونی

    اندازه‌گيری امروزی

    عرض

    طول نسبت به تعداد

    عرض

    طول نسبت به تعداد

    دقيقه

    درجه

    دقيقه

    درجه

    دقيقه

    درجه

    دقيقه

    درجه

    ری

    34             35

    5                  8    

    35             35  

    1              7  

    بغداد

    25             33  

    0             0

    20            33   

    0             0

    بلخ

    40                36

    0              21

    46           36

    24            22

    دمشق

    30               33  

                    10-

    30             33  

     7              8-

    غزنين

    35               33

    22              24

    33            33

    2              24

    نيشابور

    10               36  

    0              15

    13           36

    23             14 

    مکه

    40                21

     0               3-

    26           21

    37             4-

    شيراز

    36                29

    32              8  

    38            29

    8             8

      بيرونی در رساله‌ی تسطيح الصور، روش‌های رسم کردن نقشه و تصوير کردن کره را بر صفحه، که پيش از او رواج داشته است، شرح می‌دهد و نقد می‌کند. سپس، در آثار الباقيه به شرح 3 روش نوآورانه‌ی خود در رسم نقشه می‌پردازد. يکی از روش‌هاي او، که خود آن را تسطيح اسطوانی ناميده است، شباهت زيادی به روش تسطيح نيکولوسی دی‌پاترينو دارد که در سال 1660 ميلادی منتشر کرد و امروزه نقشه‌های جغرافيايی موسوم به مرکاتور بر اساس آن تنظيم می‌شود. از نوآوری‌ها ديگر او در نقشه‌کشی اين است که برای نشان دادن ناهمواری‌ها و موقعيت‌های جغرافيايی زمين، جامع‌تر از پيشينيان خود به استفاده از رنگ‌های گوناگون اشاره کرده است. هم‌چنين، در کتاب التفهيم نقشه‌ای از کره‌ی زمين رسم کرده است که ارتباط اقيانوس هند با اقيانوس اطلس برای نخستين‌بار در آن نشان داده شده است. از اين رو، برخی او را از بنيان‌گذاران دانش مساحی(نقشه‌کشی) و از پيشگامان جغرافيايی رياضی می‌دانند.

      رياضی و اخترشناسی

    از بيش از 150 اثر نوشتاری بيرونی دست‌کم 115 عنوان به رياضيات، اخترشناسی و موضوع‌های وابسته به آن‌ها اختصاص داشته که از آن ميان فقط 28 اثر به ما رسيده است. هفت جلد از آثار بيرونی پيرامون رياضيات محض نوشته شده است و بيرونی در آن نوشته‌ها، به‌ويژه در کتاب استخراج الاوتار، همواره برای اثبات قضيه‌ها و مساله‌های رياضی به روش‌ها گوناگون پرداخته و شباهت‌ها و تفاوت‌های آن‌ها را بيان کرده است. برای نمونه، برای حل نخستين قضيه‌ی ياد شده در آن کتاب، 22 شيوه‌ی گوناگون را نوشته است. پنج روش از خودش و هفده را ديگر را از دانشمندان و رياضيدان‌های ديگر: ارشميدوس(سه برهان)؛ ابوسعيد محمد‌بن‌علی ضرير جرجانی(دو شيوه)، آذرخور‌بن‌‌استاد جشنس(دو اثبات)؛ ابوسعيد سجزی(دو راه حل)؛ قاضی‌ ابوعلی حسن‌بن‌حارث جنوبی(دو شيوه)؛ ابونصر منصور‌بن‌علی عراق(دو برهان)؛ ابوعبدالله محمدبن‌احمد الشنی(دو اثبات) و ابوعلی حسن‌بن‌حسين بصری(يک روش).

      بيرونی در بخش هندسه‌ی التفهيم، هنگام تعريف اصطلاح‌هايی مانند جسم، سطح، خط و نقطه، آگاهانه از ترتيب رعايت شده در کتاب هندسه‌ی اقليدوس پيروی نمی‌کند  تا بتواند مفهوم‌ها را برای نوآموزان هندسه به‌خوبی و سادگی شرح دهد. اقليدوس در مقاله‌ی نخست کتاب اصول خود نخست نقطه و در آخر سطح را تعريف کرده و تعريف حجم را به مقاله‌ی 11 واگذار کرده که هندسه‌ی فضايی از آن‌جا آغاز می‌شود، اما بيرونی عکس آن رفتار کرده است. او نخست جسم را، که همگان می‌توانند آن را تصور کنند، تعريف می‌کند و سپس اصطلاح‌هايی مانند سطح، خط و نقطه را با کمک آن اصطلاح تعريف شده، بيان می‌کند. اين کار او بيش‌تر جنبه‌ی آموزشی دارد و گرنه او از برتری‌ها ساختار و نظم موجود در کتاب اصول اقليدوس به‌خوبی آگاه بود و بايد اين کار او را از نظر آموزشی بررسی کرد. برای نمونه تعريف دايره از فصل نخست کتاب التفهيم آورده می‌شود:" دايره چيست؟ شکلی است بر سطحی که گرد بر گرد او خطی بود که نام او محيط است و به ميان او نقطه‌ای است که او را مرکز گويند و همه‌ی خط‌های راست که از مرکز بيرون آيند و به محيط رسند، هم‌چند(مساوی) يکديگر باشند."

      بيرونی در برخی از آثار خود به رياضيات کاربردی، به ويژه در موضوع‌های مرتبط با دين می‌پردازد. او روش‌های گوناگون پيدا کردن سوی قبله را شرح می‌دهد و نظرهای دانشمندان پيش از خود را نقد می‌کند. يکی از هدف‌ها او در نگارش کتاب تحديد النهايات الاماکن لتصحيح مسافات المساکن، تعيين درست قبله‌ی غزنه بوده است. آن کار به مثلثات کروی پيشرفته نياز داشته که بيروني در آن مهارت داشته است و کتاب مقاليد او را نخستين کتاب کامل در مثلثات کروی می‌دانند. او در کتاب سايه‌ها کوشيده است با روش‌های رياضی زمان نماز را تعيين کند. او بر اين باور بوده است که بدون بهره‌گيری از اخترشناسی و حساب و هندسه به سختی می‌توان موضوع سايه‌ها را درک کرد و فردی که اين علوم را با دين سازگار نداند، نه تنها با عوام تفاوتی ندارد، بلکه با اين دفاع نابجای خود به دين آسيب زده است. او کتاب جداگانه‌ی نيز در تعيين سوی قبله به نام "رساله فی معرفه سمت القبله" دارد.

      بيرونی در پژوهش‌های اخترشناسی نيز به پيروی بی‌چون و چند از بزرگان نپرداخته و به رصدها و تجربه‌های شخصی گوناگونی دست زده است، چرا که به بيان خودش در التفهيم:" همه به اختلاف سخن رانده‌اند، در هر کاری جانب حق و صدق و امانت را رعايت بايد کرد." و روح او " جز با مشاهده‌ و تجربه‌ی شخصی آرام نگيرد." و چنين نيز بوده است. برای نمونه، ميل کلی(زاويه‌ی ميان سطح استوا و سطح مدار ظاهری خورشيد) را چند بار در غزنه اندازه می‌گيرد تا خاطرش آسوده شد و دانست که ميل کلی 23 درجه و 35 دقيقه است. اين در حالی بود که پيش از او نيز شخصيت‌های گوناگونی بارها اين کار را انجام داده بودند.

      در کتاب تحديد به چگونگی تعيين نصف‌النهار، فاصله‌ی ميان شهرها و روش‌های رصد می‌پردازند و در اين‌جا مانند بسياری ديگر از پژوهش‌های خود از رياضيات بهره می‌گيرد. در واقع، او هيچ‌گاه از رياضيات روی‌گردان نيست و در هر کتابی که نوشته به شيوه‌ای به رياضيات پرداخته است. کتاب قانون مسعودی او جامع‌ترين نوشته‌ی اخترشناسی اسلامی است که زمان درازی مانند کتاب التفهيم او به عنوان کتاب درسی به کار می‌رفت. کتاب اسطرلاب او تاريخچه‌ی ابزارهای اخترشناسی است. بيرونی در اين کتاب در کنار پرداختن به معرفی انواع اسطرلاب و شيوه‌ی کار با آن‌ها، تحول فنی اين ابزار اخترشناسی را از دوران يونان باستان تا سده‌ی پنجم هجری شرح می‌دهد. به دليل اين گونه کارها می‌توان او را از پيشگامان پژوهش در تاريخ علم نيز دانست.

      تاريخ و مردم‌شناسی

    بيرونی در بيش‌تر نوشته‌ها خود به تاريخ علم پرداخته است، اما گاهی خود تاريخ نيز برای او مهم بوده است. او کتابی به نام "کتاب المسافره فی اخبار الخوارزم" نوشته بود که اصل آن از بين رفته است، اما ابوالفضل بيهقی فصل تاريخ خوارزم خود را از روی آن رونويسی کرده و شيوه‌ی کار بيرونی و درستی نوشته‌های او را ستايش کرده است. آن‌چه بيهقی در کتاب خود از تاريخ خوارزم بيرونی آورده است با شرح مختصری از روزگار مامون‌بن‌مامون و رابطه‌ی او با محمود غزنوی و چگونگی برافتادن آل‌مامون آغاز می‌شود و با شرح برافتادن خاندان آلتونتاش از فرمان‌روايی بر خوارزم پايان می‌پذيرد.

      بيرونی در فصل ششم آثارالباقيه ترتيب تاريخی و سال‌ها فرمان‌روايی پيامبران و شاهان بنی‌اسرائيل، آشور، بابل، ايران، فرعون‌ها، بطلميوس‌ها، قيصرها، امپراتوری‌های بيزانس، شاهان اسطوره‌ای ايران و شاهان هخامنشی، اشکانی و ساسانی را بر حسب سال و گاه بر حسب ماه و روز آورده است. او هر جا که سندهای تاريخی با هم اختلاف داشته‌اند، همه‌ی روايت‌ها، حتی روايت‌هايی را که نادرست می‌دانسته، آورده است. او به نقد روايت‌ها می‌پردازد و می‌کوشد درست‌ترين آن‌ها را مشخص کند. البته، مانند بسياری از پژوهشگران ديگر گاهی خود نيز در داوری‌ها به نادرستی می‌افتد.

      کتاب ماللهند بيرونی برجسته‌ترين اثر در تاريخ، دين، آداب و دانش هندوان است و از اين و می‌توان بيرونی را يکی از پيشگامان مردم‌شناسی و دين‌شناسی تطبيقی دانست. او در اين پژوهش مردم‌شناسی خود با دشواری‌ها بسياری رو به رو بوده است. چرا که به عنوان يک مسلمان به سرزمينی پا گذاشته است که مردمش از مسلمانان نفرت دارند و فراگيری زبان آن‌ها نيز بسيار سخت است. با اين همه، بيرونی سانسکريت را به‌خوبی می‌آموزد و می‌کوشد با مردم هند و دانايان هندی ارتباط برقرار کند و در پی پژوهش خود به جای جای هندوستان سفر می‌کند.

      بيرونی در کتاب ماللهند کوشيده‌است با ديد يک کارشناس بی‌طرف به معرفی باورها و آيين‌ها هندوان بپردازد و می‌نويسد:" اين کتاب را درباره‌ی باورهای هندوان نوشتم و در حق آنان که با ما اختلاف دينی دارند، تهمت زدن بی‌اساس را برايشان روا نداشتم و نيز اين مطلب را مخالف دين‌داری و مسلمانی خويش نپنداشتم که کلمات ايشان را، در آن‌جا که خيال می‌کردم برای روشن کردن مطلب ضرورت دارد، با طول و تفصيل نقل کردم. اگر اين گونه نقل‌ها کفرآميز به نظر می‌رسد و پيروان حق، يعنی مسلمانان، آن را قابل اعتراض می‌دانند، ما اين را می‌گوييم که اعتقاد هندوان چنين است و آنان خود بهتر از هر کسی می‌دانند که چگونه به اين اعتراضات پاسخ دهند."

      بيرونی در ماللهند به بررسی تطبيقی باورهای هندوان با ملت‌ها ديگر نيز می‌پردازد. برای نمونه، چون به نظر او يونانيان پيش از برآمدن مسيح(ع) به همان چيزها باور داشتند که هندوان باور دارند، نظرها و باورهای آن دو قوم را با هم مقايسه می‌کند. در جای ديگری از همين کتاب به مقايسه‌ی جامعه‌ی طبقاتی هند و جامعه‌ی ساسانی می‌پردازد و آن دو را بسيار مانند هم می‌پندارد. هنگام پرداختن به آيين‌های ازدواج هندوان به آيين‌های ايرانيان، يهوديان و عرب‌های دوره ی جاهلی نيز می‌پردازد. بيرونی در الاثارالباقيه نيز به باورها و آيين‌ها گوناگونی که در ميان ملت‌ها و پيروان دين‌ها و فرقه‌های گوناگون ديده می‌شود، می‌پردازد و تفاوت‌ها و شباهت‌های آن‌ها را بر می‌شمارد.

      نگارش‌های بيرونی

      ابوريحان در سال 427 قمری، زمانی که 63 سال داشت، فهرستی از آثار رازی و نيز فهرستی از آثار خود فراهم ساخت. در آن فهرست 113 اثر خود را نام ‌برده است، اما از آن‌جا که پس از آن فهرست دست‌کم 14 سال ديگر زنده ماند و حتی زمانی که بينايی و شنوايی‌اش ضعيف شده بود با کمک دستيارانش به پژوهش‌ها و نگارش‌های خود ادامه می‌داد، نوشته‌های ابوريحان را بيش از 153 دانسته‌اند. بيش‌تر آن‌ها به زبان عربی بوده و از ميان همه‌ی آن‌ها، فقط 35 اثر برجای مانده است. او کتاب‌هايی را نيز از سانسکريت به عربی ترجمه کرده و نامه‌نگاری‌های مشهوری با ابوعلی‌سينا داشته است. مهم‌ترين نوشته‌های او عبارت‌اند از:

     1. آثار الباقيه(الاثار الباقيه عن قرون الخاليه). کتابی در گاهشماری و شناخت زمان است. او در فصل نخست اين کتاب به شناخته‌شده‌ترين واحد گاهشماری، يعنی روز، می‌پردازد و سپس سال‌های گوناگون، سال خورشيدی، قمری، يوليانی و ايرانی و مفهوم کبيسه را شرح می‌دهد. در فصل سوم به تاريخ‌های مهمی مانند طوفان نوح، هجرت، تاريخ عرب‌ها جاهلی، تاريخ خوارزم، تاريخ يزدگردی و تاريخ اسکندر می‌پردازد. در فصل چهارم به افسانه‌ی اسکندر ذوالقرنين، فصل پنجم به گاهشمار يهودی، فصل ششم به تاريخ شاهان کهن آشور، بابل و هخامنشی‌، اشکانی و ساسانی، فصل هفتم به بحث جامع گاشهمار يهودی، فصل هشتم به دين‌ها، از جمله صابئيان يا منداييان، زردشتيان، مانويان و مزدکيان، می‌پردازد. در نيمه‌ی دم کتاب نيز به جشن‌ها و روزهای روزه‌داری ملت‌های گوناگون می‌پردازد.( اين اثر به کوشش اکبر داناسرشت از سوی انتشارات انجمن آثار ملی در سال 1353، منتشر شده است)

     2. اسطرلاب(کتاب فی استيعاب الوجوه الممکنه فی صنعه الاصطرلاب). برجسته‌ترين اثر پيرامون اسطرلاب است و گذشته از معرفی ساختمان اسطرلاب معمولی و روش‌های گوناگون ساختن اسطرلاب، به شناساندن ابزارهای اخترشناسی همانندی که تا روزگار بيرونی به کار می‌رفته، پرداخته است. بيرونی اين کتاب را به ابوسهل مسيحی هديه کرده است. برخی آن را مهم‌ترين اثر در تاريخ اخترشناسی می‌دانند.

     3. سدس(حکايه الاله الموسمومه بالسدس الفخری). به شرح دو ابزار اخترشناسی می‌پردازد که خجندی به امر فخرالدوله ساخته بود و برای رصد گذر نصف النهاری خورشيد به کار می‌رفت.

     4. تحديد(تحديد نهايات الاماکن لتصحيح مسافات المساکن). به چگونگی تعيين مختصات جغرافيايی جاهای گوناگون می‌پردازد. به‌ويژه می‌خواهد تفاوت طول جغرافيايی بغداد و غزنه را به دست آورد. روش به دست آوردن سوی قبله، عرض شهرها و بلندی کوه‌ها را نيز معرفی می‌کند. اين اثر به کوشش احمد آرام ترجمه و از سوی انتشارات دانشگاه تهران در سال 1352، منتشر شده است).

     5. چگالی‌ها(مقاله فی النسب التی بين الفلزات و الجواهر فی الحجم). چگونگی ساختن ترازويی را شرح می‌دهد که بر پايه‌ی اصل ارشميدوس کار می‌کرد و بيرونی به کمک آن توانست چگالی هشت فلز و پانزده جواهر و شش مايع را برآورد کند که بسيار دقيق است.

     6. سايه‌ها(افراد المقال فی امر الاظلال). پيرامون آن‌چه که بيرونی از سايه‌ها می‌دانسته است. سه فصل نخست پيرامون ماهيت نور و سايه و بازتابش نور است. در فصل‌ها ديگر تابع‌های سايه(تانژانت و کوتانژات) را بيان می‌کند و در فصل‌هايی نيز به چگونگی به دست آوردن زمان نمازهای پنج‌گانه بر اساس طول سايه‌ها می‌پردازد. بيرونی در اين کتاب شعرها و مثل‌هايی پيرامون انواع سايه و نيز آيه‌هايی از قرآن و گفتارهايی از انجيل نيز آورده و به بيان خودش هر آن‌چه پيرامون سايه بوده، فراهم آورده است. او در کتاب از آثار دانشمندانی مانند خوارزمی، نيريزی، بوزجانی، سجزی، بطلميوس، ارسطو و از دانشمندان هندی و حرانی بهره برده است.

     7. وترها(استخراج الاوتار فی الدائره). پيرامون چند مساله‌ی هندسه و راه‌حل‌ها گوناگون آن‌ها‌، از رياضيدان‌های يونانی و مسلمان و روش‌های ويژه بيرونی است. بيرونی در اين کتاب از استدلال‌های اين رياضيدان‌ها بهره گرفته است: ارشميدوس، ابوسعيد محمد‌بن‌علی ضرير جرجانی، آذرخورين استاد جشنس، ابوعلی حبوبی، ابوسعيد سجزی، ابونصر عراق، ابوعبدالله محمدبن‌احمد شنی، ابن‌هيثم، ابوالحسن‌بن‌بامشاد قائنی و ابوجعفر خازن. (اين اثر به کوشش ابوالقاسم قربانی از سوی انتشارات انجمن آثار ملی در سال 1355، منتشر شده است).

     8. التفهيم(التفهيم لاوائل صناعه التنجيم). کتابی آموزشی است پيرامون اخترشناسی که به دو زبان عربی و فارسی نوشته شده است. فصل نخست آن پيرامون هندسه است. فصل دوم پيرامون عدد و حساب و جير است. در فصل سوم به جغرافيا، کيهان‌شناسی و اخترشناسی می‌پردازد. فصل ديگر پيرامون اصطرلاب و چگونگی به کار بستن آن و فصل پايانی درياره‌ی اصول نظری اخترشناسی است. ( اين اثر به کوشش جلال‌الدين همايی تصحيح و از سوی انتشارات بابک، چاپ سوم به سال 1362، منتشر شده است).

     9. ماللهند(تحقيق ماللهند من مقوله مقبوله فی‌العقل او مرذوله). بيرونی در مقدمه‌ی کتاب بر دشواری پژوهش پيرامون هندوستان اشاره می‌کند و دليل آن را سختی زبان سانسکريت و بدگمانی هندی‌ها به مسلمانان می‌داند. او در فصل‌های 2 تا 8 پيرامون دين و فلسفه و در فصل‌ها 9 و 10 و 11 پيرامون کاست‌های هندی، قانون‌های ازدواج و ساختن بت نوشته است. در فصل‌های 12 و 13 به گونه‌های ادبيات هندی( دينی، ادبی و اخترشناختی) می‌پردازد. در فصل‌ها ديگر پيرامون خط‌ها هندی، شطرنج، جغرافيا، خرافه‌ها، افسانه‌ها، نظريه‌های اخترشناسی، زيارت‌ها و آيين‌ها دينی، گاهشماری هندی، جشن‌ها، روزه‌داری‌ها و قانون‌های ددادگستری می‌پردازد.( اين اثر به کوشش اکبر داناسرشت از سوی انتشارات انتشارات ابن‌سينا در سال 1353، منتشر شده است)

     10. قره‌الزيجات. کتاب مرجعی است پيرامون اخترشناسی عملی و شامل اصول گاهشماری، چگونگی مشخص کردن سال و ماه و روز و ساعت، مکان متوسط و مکان واقعی خورشيد و ماه و سياره‌ها، عرض جغرافيايی محل، خورشيدگرفتگی و ماه‌گرفتگی و چگونگی ديدن ماه و سياره‌ها. بيرونی روش تبديل کردن گاهشمار هندی به گاهشمار هجری، يزدگردی و يونانی را نيز آورده است.

     11. قانون مسعودی. دانش‌نامه‌ی اخترشناسی است و يازده مقاله دارد که هر مقاله به باب‌ها و فصل‌هايی بخش شده است. مقاله‌های 1 و 2 به مفاهيم پايه‌ی کيهان‌شناسی و گاهشماری می‌پردازد. مقاله‌های 3 و 4 پيرامون مثلثات مسطح و کروی است و جدول‌های کاملی از تابع‌های شناخته شده دارد. مقاله‌ی 5 پيرامون مساحی و جغرافيای رياضی است و جدولی نيز دارد که مختصات جغرافيايی سرزمين‌ها را نشان می‌دهد. مقاله‌ی 6 و 7 پيرامون خورشيد و ماه است. مقاله‌ی 8 پيرامون خورشيدگرفتگی، ماه‌گرفتگی و ديدن هلال ماه است. مقاله‌ی 9 پيرامون ستاره‌ها و مقاله‌ی 10 پيرامون سياره‌هاست. مقاله‌ی پايانی نيز پيرامون عمليات احکام نجوم است.

     12. ممرها(تمهيد المستقر لتحقيق معنی الممر). اين کتاب به پديده‌های اخترشناسی گوناگونی که برای شرح آن‌ها از واژه‌ی ممر(گذر) بهره می‌گيرند، می‌پردازد. برای نمونه، هنگامی که می‌گوييم سياره‌ای از سياره‌ی ديگر گذر می‌کند، منظور اين است که از نظر طول سماوی يا عرض سماوی يا فاصله‌ی نسبی تا زمين از آن می‌گذرد.

     13. الجماهر(الجماهر فی معرفه الجواهر). بخش نخست اين کتاب پيرامون سنگ‌های جواهر و بخش دوم آن پيرامون فلزهاست. بيرونی در اين کتاب دانسته‌های پيشينيان را به آوردن نام منبع و نيز تجربه‌های خود را پيرامون کانی‌ها و چگونگی اندازه‌گيری چگالی آن‌ها آورده است. او به ريشه‌شناسی نام کانی‌ها در زبان‌های گوناگون نيز پرداخته است.

     14. تسطيح(تسطيح الصور و تبطيح الکور). پيرامون چگونگی پياده کردن شکل‌های روی کره بر سطح صاف است. او از آثار دانشمندان گوناگونی بهره گرفته و نظرهای آنان را نقد کرده است. او در اين کتاب روش‌های پيشينيان را برای تسطيح و نيز روش نوآورانه‌ی خود را که با روش امروزی تسطيح(روش مرکاتور) يکسان است، شرح می‌دهد.

     15. مغاليد(مغاليد علم الهيئه مايحدث فی سطح بسيط الکره). نخستين کتاب کاملی است که پيرامون مثلثات کروی نوشته شده است. بيرونی اين اثر را به مرزبان‌بن‌رستم‌بن شروين، از اميرزادگان آل‌باوند و نويسنده‌ی کتاب مرزبان‌نامه نوشته است.

     16. صيدله(کتاب الصيدله فی‌ الطب). کتابی پيرامون داروشناسی است و فهرستی از 720 گياه دارويی با نام عربی، فارسی، يونانی، يک زبان هندی و گاهی به زبان‌ها و لهجه‌های کم و بيش آشنا، مانند عبری، خوارزمی، طخاری و زابلی، در آن آمده است. هم‌چنين، ويژگی‌های دارويی و جای رويش هر گياه نيز بيان شده است . او در جای اين کتاب، از طبيعی‌دان‌ها، اديبان، پزشکان و شاعرانی ياد می‌کند که شمار زيادی از آنان را تنها از راه آثار بيرونی می‌شناسيم. بنابراين، بار ديگر آن هم ناخودآگاه به تاريخ علم خدمت کرده است.

      بيرونی در نگاه انديشمندان

      بيرونی هر چند در روزگار خود چندان شناخته نبود و پس از آن نيز کم‌کم به فراموشی سپرده شد، اما در سده‌های اخير بار ديگر کشف شد و جايگاه شايسته‌ی او در علم و فرهنگ بيش از پيش روشن شد. هر چند در دوره‌ی ترجمه‌ی آثار عربی به لاتين، اثری از بيرونی به لاتين ترجمه نشد، اما اکنون ترجمه‌ی کتاب‌های مهم او به زبان‌ها مهم دنيا انجام شده است و کارل ادوارد زاخاو از برجسته‌ترين مترجمان آثار اوست. زاخاو که به ترجمه‌ی الاثار الباقيه و تحقيق ماللهند پرداخته، در شناساندن بيرونی به جهان غرب نقش چشمگيری داشته است. او پيرامون درست‌کاری بيرونی در کار پژوهش می‌گويد:

      "وی هم نسبت به شخص خويش و نسبت به ديگران، داوری سخت‌گير است. چون خود به حد کمال صادق است، از ديگران نيز خواستار راستی و درستی است. هر کجا موضوعی را به درستی نفهميده است، يا تنها بخشی از آن را فهميده، خواننده را از اين مطلب آگاه می‌کند و يا از خواننده می‌خواهد که نادانی او را ببخشد و يا با وجود عمر پنجاه و هشت‌ ساله‌ای که دارد، وعده می‌دهد که دنبال مطلب را بگيرد و نتيجه‌ای را که با گذشت زمان می‌گيرد، منتشر سازد و تو گويی خود را در برابر مردمان مسووول می‌دانسته است. وی پيوسته حدود معرفت خويش را به درستی معلوم می‌کند و با وجوی که اطلاع مختصری از عروض هندی دارد، آن اندازه‌ی مختصر را نقل می‌کند و در اين کار تابع اين اصل کلی است که خوب نبايد فدای بهتر شود و گويا از آن بيم داشته است که عمرش کفاف ندهد و نتواند در مساله‌ی مورد بحث چنان‌که بايد استقصای کامل کند. دشمن کسانی است که از گفته‌ی جمله‌ی "نمی‌دانم" بيم‌ دارند که مبادا به نادانی خود اقرار کرده باشند و هر وقت با نقصی در راستی و. صداقت رو به رو شده، اضهار خشم و تنفر کرده است."

      جرج سارتن، بنيان‌گذار رشته‌ی تاريخ علم، که کتابی با نام مقدمه‌ای بر تاريخ علم نوشته است، دوره‌ی تاريخ علم را به فصل‌هايی بخش کرده و هر فصل را که شامل معرفی فعاليت‌های علمی نيم سده است، به نام يک دانشمند بزرگ نام‌گذاری کرده است. فصل 33 از کتاب او به عصر بيرونی نام‌گذاری شده است و دليل اين کار را چنين بيان کرده است:

      "گزاف نخواهد بود اگر بگوييم که اين دوره نشانه‌ی اوج تفکر قرون وسطايی بود. رهبران بزرگ چنان فراوان بودند؛ ابن‌يونس، ابن‌هيثم، بيرونی، ابن سينا، علی‌بن‌عيسی، کرجی، ابن‌جبرول که دست کم برای لحظه‌ای تاريخ‌نگار را مبهوت می‌کنند. گرچه همه اينان مردان ممتازی به شمار می‌رفتند، اما دو تن، سر و گردنی از ديگران بر تر بودند. برونی و ابن‌سينا. بيش‌تر به خاطر اينان بود که آن عصر، اين چنين درخشان و برجسته می‌نمود. اين دو تن، که به طريقی يکديگر را می‌شناختند، با هم تفاوت بسيار داشتند. برونی نشان‌گر روحی پرتکاپو و نقاد بود و ابن‌سينا دارای روحيه‌‌ی ترکيبی بود. بيرونی بيش‌‌تر کاشف بود و از اين لحاظ، به آرمان علمی جديد نزديک‌تر شد. ابن‌سينا يک سازمان دهنده، جامع‌العلوم و فيلسوف به شمار می‌آيد. هر دو در وهله‌ی اول به يک اندازه‌ اهل علم بودند و دشوار است يکی از اين دو را برگزينيم. مگر به خاطر اين مورد تصادفی که زندگی بيرونی، اين عصر را کامل‌تر در بر می‌گيرد و از اين رو می‌توان گفت معرف کامل‌تر است."


      منبع:

     1. مصاحب، غلامحسين. مقاله‌ی ابوريحان بيرونی، دايره‌المعارف فارسی. انتشارات فرانکلين، 1345

     2. معتمدی، اسفنديار. ابوريحان و ريحانه. انتشارات مدرسه‌ی برهان، چاپ اول 1380

     3. کندی، ای‌.‌اس. بيرونی، ابوريحان. ترجمه‌ی حسين معصومی همدانی(از مقاله‌هاي زندگی‌نامه‌ی علمی دانشوران، به کوشش احمد بيرشک). انتشارات علمی و فرهنگی، 1375

     4 . حسينی، احمد. کانی‌ها. انتشارات مدرسه‌ی برهان، 1382

     5. گرگين، ايران. ابوريحان بيرونی(از مقاله‌های فرهنگ‌نامه‌ی کودک و نوجوان، به کوشش‌ توران ميرهادی). شرکت تهيه و نشر فرهنگ‌نامه، 1383

     6. کرامتی، يونس. بيرونی(از مقاله‌های دايره‌المعارف بزرگ اسلامی، به کوشش سيدکاظم بجنوردی)، انتشارات دايره‌المعارف بزرگ اسلامی، 1383

     7. دهخدا، علی‌اکبر. لغت‌نامه(واژه‌ی ابوريحان)، انتشارات دانشگاه تهران، 1377

     8. نصر، سيد حسين. علم و تمدن در اسلام. ترجمه‌ی احمد آرام. انتشارات خوارزمی، 1359

     9. قاسملو، فريد/ اعلم، هوشنگ و ديگران. بيرونی، ابوريحان(از مقاله‌های دانشنامه‌ی جهان اسلام، به کوشش غلامعلی حداد عادل)، بنياد دايراه‌المعارف اسلامی، 1379

     10. سارتن، جرج. مقدمه‌ای بر تاريخ علم. ترجمه‌ی غلامحسين صدری افشار. انتشارات علمی و فرهنگی، 1383

     11. معتمدی، اسفنديار. پرسش‌های ابوريحان، پاسخ‌های ابن‌سينا. انتشارات نغمه‌ی زندگی، 1383




    :: موضوعات مرتبط: زندگی دانشمندان بزرگ جهان
    .:: ::.



    ابر برچسب‌ها
    آرشیو کامل تک ها
    دانستنی ها , زندگی دانشمندان بزرگ جهان , 10زبان زنده دنیا , 6اسلحه مرگ بارجهان ,




    .

    قالب وبلاگ

    هاست لينوكس

    مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

    سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

    طراحي وب

    شارژ ایرانسل

    فال حافظ